به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 56
  1. #31
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سلام

    در مورد صحبتهای علیرضا، بهتر بود به باجناقتون حرفی نمی زدید.
    مسائل داخلی زندگی گذشته تون و رابطه کنونی شما و پسرتون و مادرش، درست نیست که با این جزییات همه جا گفته بشه. پوشک بچه شما بشه داستان فامیل!
    گاهی رد شدن از این مرزها برگشتن را هم سخت تر می کنه.
    حریم رابطه تون را حفظ کنید.
    همه را واردش نکنید.
    بذارید این چیزا بین خودتون بمونه.

    به جای گله کردن و واسطه گرفتن و پیغام فرستادن
    لازمه یک بار جدی و مشخص با مامان علیرضا در موردش صحبت کنید.

    الان ما جدا شدیم و مشکلات بین ما چه در گذشته و چه الان به خودمون مربوطه. مهم ترین وظیفه مشترک من و تو، تربیت و زندگی علیرضاست.
    گله کردن، درد و دل کردن، شکایت کردن از دیگری، اشکالات و بدیهای زندگیمون را گفتن و ... فقط و فقط به این بچه آسیب می رسونه و هیچ کدوم ما اینو نمی خوایم.
    هر دومون اینقدر دوستش داریم و آینده اش برامون مهم هست و احساس مسئولیت می کنیم که ........ از همون حرفها که خودتون بهتر بلدید دیگه.

    به هر حال از ایشون بخواهید که مواظب تاثیری که این حرفها روی علیرضا می ذاره باشه.
    می تونید با روانشناس کودک مشورت کنید.
    مطالبی در مورد کودکان طلاق بخونید و به مامانش هم معرفی کنید که بخونن.

    ---------------------------
    کاش در مورد خانمتون با یک روانشناس خوب صحبت کنید.
    این که الان در چه مرحله ای از احساسات بعد از طلاق هست و با توجه به نوع شخصیتش و ... بهترین عکس العمل چی می تونه باشه.
    چطور باهاش رفتار کنید بهتره؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : شنبه 30 خرداد 94 در ساعت 12:51

  2. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    morteza2487 (شنبه 30 خرداد 94)

  3. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 آبان 01 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    10,609
    سطح
    68
    Points: 10,609, Level: 68
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 241
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    241

    تشکرشده 267 در 138 پست

    Rep Power
    58
    Array
    سلام
    به نظر منم جواب دادن خانومتون به اس ام اس نشونه خوبیه از بی تفاوتی در اومده.آدرسم که داده خیلی خوبه.
    من میگم با واسطه برین خدا بزرگه.
    روز عید فطر براش گل ببرین
    اگه ما برا هم دعا نکنیم کی دعا کنه؟
    التماس دعا

  4. کاربر روبرو از پست مفید *مونا* تشکرکرده است .

    morteza2487 (شنبه 30 خرداد 94)

  5. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مهر 99 [ 15:39]
    تاریخ عضویت
    1394-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    10,371
    سطح
    67
    Points: 10,371, Level: 67
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassRecommendation Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,397

    تشکرشده 182 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دستان عزیز ! راهنمایی فوری لازم دارم !
    کاری که میخوام شروع کنم یه سرمایه اولیه لازم داره !از روزی که شنیدم همسر سابقم برای خودش خونه اجاره کرده ،روی سهم خودم از پول فروش خونه حساب کردم !دو روز پیش که اسباب کشی کرد منتظر بودم که سهم منو بریزه به حسابم .تا امروز صبر کردم ولی احساس کردم غیر معموله و برای اینکه منفعل نباشم ساعت 3 زنگ زدم و خیلی معمولی سلام کردم
    گفتم : جابجا شدید تموم شد ؟
    گفت آره گفتم خریدی یا اجاره کردی ؟
    گفت چه فرقی میکنه ؟
    گفتم پیغام داده بودم که اگه خواستی بخری از سهم منم به اسم علیرضا استفاده کنی .
    گفت نه ! با اون پول نمیشد خونه خرید .
    گفتم پس چرا سهم منو نریختی ؟ گفت فردا پسفردا پول میگیرم بهت میدم

    حالا مسئله اینجاست !!!!! ( روزی که بابت خونه در حضور باجناقم حساب و کتاب کردیم قرار شد جمعاً 59 میلیون به من بده ! ) سند بنام ایشون بود ولی من وکالت داشتم . گفتم میفروشم و نصف پولش و میدم به تو ! ولی قبول نکرد و گفت تو وکالتت و باطل کن ،خودم میفروشم و من سهم تورو میدم ! من گفتم شاید تو نخواستی حالا حالاها خونه رو بفروشی ! یا شاید اصلا خواستی مفت بفروشی / گفت تو خیالت راحت ! من هرچقدرم ارزون فروختم 55 تومن به تو میدم و اگر هم گرونتر فروختم بازم نصفش و میدم به تو !!!!! من اعتماد کردم و بدون هیچ رسیدی وکالتم رو باطل کردم و قرار شد خونه رو بفروشه و سهم منو بده !

    ولی امروز بهانه آورد که خونه رو ارزون فروختم و سهم تو 20 میلیون کمتر میشه !

    منم عصبانی شدم و گفتم طبق صحبتهامون عمل کن و همون مقداری که با هم تواق کردیم سهم منو بده ! به من ارتباطی نداره که ارزون فروختی ! از اون بهانه ( تازه منتمی زاره که من دارم مرام به خرح میدم و دنبال کارای فروش و .. بودم ) و از من دفاع ،که به من ربطی نداره و باید طبق تعهداتت عمل کنی .وقتی دیدم داره حرف خودش و میزنه گفتم پس باشه اون دنیا باهم حساب میکنیم و قطع کردم .
    نتونستم خودم وکنترل کنم و راه افتادم برم سمت خونش که باهاش رودررو حرف بزنم و چون باجناقم شاهد حساب و کتاب ما بود ( اون لحظه این فکر توی ذهنم بود که اونکه نمیخواد به این زندگی برگرده و هیچ روزنه ای باز نمیکنه ! حالا اگه قرار باشه سر پول خونه هم سرم کلاه بره دیگه کوتاه نمیام و حقم و میگیرم ) زنگ زدم به باجناقم و همه چیز و گفتم و گفتم لطفاً بیا اونجا منم دارم میام که صحبت کنیم ! من به اندازه کافی سر این جدایی امتیاز دادم و گذشت کردم !حالا که نمیخواد برگرده ، اگه بخواد سر این قضیه هم اذیتم کنه منم یجوری اذیتش میکنم که تا آخر عمرش رنگ خوشی رو نبینه !!!! ( میدونم زیاده روی و خرابکاری کردم ) البته 5 دقیقه بعدش دوباره زنگ زدم و گفتم حرفایی که زدم و نادیده بگیر من سه ماهه دارم رو خودم کار میکنم که احساساتم و کنترل کنم و عصبانی نشم ولی اون لحظه دست خودم نبود ! الان آرومم فقط بهش بگو حساب و کتابمون و درست کنه !

    دوباره زنگ زدم به اعظم و دوباره خیلی آروم سلام کردم و
    گفتم تنهایی ؟
    گفت نه ! مامانم و مریم ( خانوم همون باجماقم ) اینجان .
    گفتم ببین من این سه ماهه خیلی روی خودم کار کردم تا تونستم الان آرامشم و بدست بیارم و نمیخوام به این راحتیا خرابش کنم ! یه سؤال میپرسم فقط لطفاً صریح جوابم و بده !چون توی همه تصمیماتم تأثیر میزاره . امیدی به دوباره درست شدن این زندگی داشته باشم یا نه ؟؟؟ ( اگه میگفت آره میخواستم قید همه چیز و بزنم و بگم فدای سرت )

    خیلی آروم گفت الان وقت این حرفا نیست !
    گفتم چرا اتفاقا! خیی هم وقتشه .
    گفت من کار دارم و این یکی دوروزه هم اصلاً زنگ نزن چون سرم شلوغه !
    گفتم این قضیه خیلی از کار تو مهتره
    بازم گفت نه! کار من مهمتره ( بزرگترین مشکل ما همین بود ! همون طرز تفکری که باعث شد من بخاطر سرکار رفتنش بهش گیر بدم و البته در این مورد خیلی منفعلانه رفتار کردم و دو دفعه که به فاصله یکسال بحث داشتیم قرار شد که دیگه سرکار نره ! ولی من باز گذشت کردم و فردا صبحش خودم بیدارش کردم و گفتم پاشو دیرت نشه !!!! )
    بعد حرف و عوض کرد و گوشی رو داد به علیرضا ! اونم داشت گریه میکرد چند جمله باهاش حرف زدم و گوشی رو داد به مامانش .اونم بدون هیچ حرفی سریع خداحافظی کرد و قطع کرد .

    الان خیلی اعصابم داغونه !
    اول بخاطر اینکه دوباره از کوره در رفتم و عصبانی شدم
    دوم بخاطر طرز برخورد اعظم با این قضیه و زیر پا گذاشتن تعهداتش
    سوم بخاطر اعتماد بیجای خودم سر قضیه خونه ( چون قرار بود اندازه حساب و کتابمون بهم چک بده ولی من شل گرفتم و بیخیالش شدم و با خودم گفتم چک لازم نیست )


    الان همفکری و راهنمایی و در صورت لزوم توبیخ لازم دارم ...
    چقدر زود دیر میشه!!!

  6. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 آبان 94 [ 20:31]
    تاریخ عضویت
    1394-1-03
    نوشته ها
    43
    امتیاز
    1,035
    سطح
    17
    Points: 1,035, Level: 17
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    44

    تشکرشده 20 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نظر من زیاد دارید
    به خانمتون امتیاز میدید. ایشون هم با علم به این موضوع بر خلاف تعدشون دارن عمل میکنن. یه مقدار کم جنبه اس و خودشو بدون تقصیر تو جدایی میدونه چون شما همش ازشون عذرخواهی میکنید. خریدار خونه رو پیدا کنید و ازشون قیمتی که خونه رو خریده بپرسین . اشتباه بزرگی کردی که وکالت نامه رو باطل کردی. سادگی محض.

  7. #35
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 آبان 01 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    10,609
    سطح
    68
    Points: 10,609, Level: 68
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 241
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    241

    تشکرشده 267 در 138 پست

    Rep Power
    58
    Array
    سلام
    من حرف آقا مهدی رو قبول دارم .باهاش حرف بزن و از حقت دفاع کن.

  8. کاربر روبرو از پست مفید *مونا* تشکرکرده است .

    morteza2487 (دوشنبه 01 تیر 94)

  9. #36
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    آقا مرتضی سلام

    آروم باشید ، چرا یکدفعه یه آدمه دیگه شدید ،فکر کنم یه چیزی مثل زمانی که با همسر سابقتون به مشکل خوردید (اواخر زندگی مشترک)

    همه چی سر جای خودشه ، نگران نباشید،

    روزنه امید همینه که وقتی اینقدر صریح ازش میپرسید امیدی به برگشتن این زندگی نیست ، ایشون صریح نمیگه نه نیست بلکه میگه الان وقت این حرفا نیست چون غرورش نمیزاره

    بعدی اینه که توی پست 28 که همین 2 روز پیش بود نوشتید واسه اولین بار اسمتونو صدا زدو گفت بچه تون بی تابی شما رو میکنه ، ایشون اگه میخواست میتونست به یه زبونی بچه رو آروم کنه و بهتون زنگ نزنه

    زود قضاوت نکنید ، خونه رو فروخته قبول، خودتون گفتید احتمال میدید به خاطر اون مبلغی که موقع طلاق میگفتید بهتون باید بده یا داده (خوب یادم نیست) دستش تنگ بوده

    در ثانی وقتی خونه میفروشی ، لباس که نیست همون لحظه کل پولو بدن که شما 2روز بعد رفتی سراغ پولت ، خانواده ما همه توی کار ملک هستن و فروش خونه با این وضعیت بازار یه پروسه طولانیه ، به چندین بخش تقسیم میشه (تحویل +پای قرارداد و..)

    خیلیها هم که چکهای چند ماهه میدن یا وام دارن و .. پس به این زودی همه ی پول به دست فروشنده نمیرسه

    دوستان مگه راهنمایی نکردن پیغام ندید و خودتون 2نفری حلش کنید آخه وقتی همسرسابقتون سرجاشون و در دسترسن چرا پیغام پسغام میفرستین؟

    مهمتر از همه اینا شما یکم دچار سوئتفاهم شدید نه به اینکه 3ماهه سراغ خونه رو نمیگیرید نه به اینکه یکباره با یه مکالمه تلفنی 2 دقیقه ای اینهمه جوش میاریدو پولتونو میخواهید ، این انفعال نیست پرخاشگریه اشتباه نکنید ،

    در ضمن ایشون از شما بچه داشته و اواخر کمک خرج خونه بوده مهریه حقش بوده که لطف کرده گفته نصف خونه رو میخواد ، اونی هم که اواخر گیر میداده و دعوا راه مینداخته شما بودید و شما بودید که اصراری به موندنش نداشتید و حالا که ایشون طلاق

    گرفته با 2 تا اس ام اس ببخشید برنگشته اینهمه حق به جانب شدید

    آقا مرتضی کو اون تعادلی که میگید تمرین کردید ، نه به اینکه اونهمه خودتونو سرزنش میکردید (چون ازش دور بودید داشتید خوبیهای ایشون و بدیهای خودتونو مرور میکردید ) نه به حالا که یه دفعه ایشونو اینقدر بی رحم و مال مردم خور و..

    میبینید
    (چون دلتنگ نیستیدبه تنهایی عادت کردید و شخصیت واقعی همسرتونو فراموش کردید )

    آروم باشید تا درست فکر کنید و انفعال و پرخاشگری رو باهم اشتباه نکنید ، باید حقتونو بگیرید ولی اگه کسی بخواد بخورتش هنوز که چیزی معلوم نیست.

  10. کاربر روبرو از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده است .

    سوده 82 (سه شنبه 02 تیر 94)

  11. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مهر 99 [ 15:39]
    تاریخ عضویت
    1394-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    10,371
    سطح
    67
    Points: 10,371, Level: 67
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassRecommendation Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,397

    تشکرشده 182 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بالاخره امروز با مامان علیرضا صحبت کردممونا خانوم و زهره خانوم ( زهره خانوم چرا نام کاربریتون و عوض نمیکنید ؟؟؟؟ چون میدونیم که الان رو به خوشی درحال پیشرفت هستید به زبون آوردنش سخته ) ازتون ممنونم .راستش دیشب که عصبانی شدم خودم سریع متوجه شدم و سعی کردم سریعاً هم خودم و آروم کنم و کنترل اخساساتم بدست بگیرم و هم به باجناقم و هم به مامان علیرضا زنگ زدم و خیلی آروم حرف زدم و خداحافظی کردم .من هنوزم به اعظم اعتماد دارم و حتی یک لحظه هم فکر نکردم که داره دروغ میگه که خونه رو ارزون فروخته و یا هر فکر منفی دیگه !!!!!با اینکه تا صبه اعصابم خورد بود ولی همش حواسم به افکارم بود و بخاطر اینکه بیشتر آروم بشم گفتم برم علیرضا رو ببینم . امروز ساعت 10 زنگ زدم به اعظم و خیلی خشک گفتم : سلام علیرضا کجاست ؟ یهو دیدم خیلی مهربون و آروم سلام کرد و گفت خونه مامان خوابه ! گفتم زنگ بزن بگو دارم میرم دنبالش .گفت الان میخواستم بهت زنگ بزنم گفتم واسه چی ؟ گفت دیروز گفتی باهم حرف بزنیم دیگهگفتم مگه نگفتی کار خودم از این حرفا واجبتره ؟ گفت کنسلشون کردم .یه مقدار مکث کردم و گفتم خب میخواستی زنگ بزنی بگی چی ؟گفت من چیزی نمیخواستم بگم چون تو گفته بودی حرف بزنیم کارام و کنسل کردم که حرف بزنیم دیگه !گفتم کجایی ؟گفت بیا دم اداره تا دم اداره خیلی قاطی بودم و انقد اعصابم داغون شد و حالم داشت بد میشد که زدم کنار و 5 دقیقه سرم و ماساژ دادم تا تونستم رانندگی کنم . خلاصه برای اینکه آروم بشم کارها و تلقیناتی که بلد بودم و انجام دادم تا آروم شدم و راه افتادم .خلاصه رفتیم و توی پارک نشستیم و خیلی آروم و مسلط شروع کردم . نزدیک چهار ساعت صحبتمون طول کشید .از همه چی حرف زدیم .سعی کردم به گذشته زیاد کاری نداشته باشم . بدون هیچگونه التماس و احساس نیاز ، ولی امیدوار ! از الان و آینده حرف زدم و سعی کردم بهش بفهمونم که چه کارایی کردم و کدوم ایراداتم و شناختم و خیلی چیزای دیگه که توی این دو ماه یاد گرفتم ! یجوری که از برخورد و رفتارم تعجب کرده بود ! هنوز با غرور حرف میزد منم کم نیاوردم یدونه به نعل زدم یدوه به میخ ! بدون جبهه گیری و سرکوفت و ... وسط حرفام چند تا از اخلاقای نادرستش و بهش گفتم و گفتم که تو همش میخوای منو محکوم کنی و خودت یدفعه هم نمیگی که منم اشتباه داشتم و قبول دارم . ولی بالاخره قبول کرد!بهش گفتم که من الان دارم شخصیت خودم و تحلیل میکنم و روی ایرادای رفتاری و شخصیتیم کار میکنم و اصلاً هم فکر نکن که دارم این حرفها رو میزنم که نظر تورو عوض کنم یا بخوام دل تورو بلرزونم یا وادارت کنم و التماس کنم که برگردی و هرفکری که به ذهن تو میرسه ! من اول بخاطر خودم و زندگی آیندم و علیرضا دارم این راه و میرم و میخوام یجوری بشم که لیاقت یه زندگی مشترک و داشته باشم چون تازه فهمیدم که نداشتم و اگر هم داشتم ، بلد نبودم . ( البته یجوریم گفتم که جفتمون بلد نبودیم و نخاستیم و نمیدونستیم که باید یه چیزایی رو یاد بگیریم ! هم من ، هم تو ) البته برای آیندمم برنامه دارم و اگر روزی به اون جایی که میگم رسیدم اولویت اولم تویی ! چون همونجوری عاشقت بودم و دوستت داشتم هنوزم همون حس و نسبت بهت دارم ! اگر اونموقع تو هم تونستی خودت و قانع کنی و مهمتر همه ، خواستی که دوباره باهم زندگی کنیم که چه بهتر ( چون هم برای من بهتره و هم برای علیرضا و برای خودتم اگر قبول داشته باشی بنظر من بهتره )اگر هم نخواستی بالاخره یه تصمیمی میگیرم . ولی بازم با همه این حرفایی که زدم اصلاً فکر نکن که میخوام اصرار یا التماس کنم که برگردی ! راحتی و خوشحالی تو برای من مهمه ! اول برای همه کمبودهایی که توی این یازده سال برات گذاشتم متآسفم !بعدشم تو مختاری برای خودت و آینده ت تصمیم بگیری و منم واقعاً از ته دلم برات بهترینها رو آرزو میکنم و برات آرزوی خوشبختی میکنم ! یه مقدارم در مورد حساب و کتاب پول خونه صحبت کردیم و قانعش کردم که باید طبق توافقی که کرده بودیم عمل کنه . خیلی حرف زد و گفت که واقعا الان نمیتونم اون مبلغ و بهت بدم ولی اگه تو اصرار داشته باشی هرجوری شده جور میکنم و بهت میدم . منم وقتی دیدم قبول کرده زیاد پافشاری نکردم و یه جور دیگه باهم یه حساب و کتاب جدید کردیم و توافق کردیم .بعدشم یه مقدار در مورد علیرضا و چیزایی که ازش ناراحت بودم وگفتم و گفتم که نه تو بیشتر من علیرضا رو دوس داری نه من بیشتر از تو ! جفتمون خوشبختی و تربیت خوبش و میخوایم و مشکلات قبل و بعد ما نباید توی رفتارمون با اون تآثیر بزاره / گرچه اون بچه طلاقه و هر چقدرم ک ما تلاش کنیم خواه ناخواه یکسری تاثیرات منفی از این قضیه نصیبش میشه ، فقط ما میتونیم با هماهنگی ای که با همدیگه انجام میدیم اون تآثیرات منفی رو حداقل یخورده کمترشون کنیم / قرار شد که با هم تعامل فکری و رفتاری داشته باشیم . وقتی که من داشتم در مورد خودم و آینده م صحبت میکردم همش سکوت کرده بود و گوش میداد وقتی که رسیدیم دم اداره و خواست پیاده بشه آخرین جمله ای که گفت این بود : من خیلی خوشحالم که این راه در پیش گرفتی و خدا رو شکر میکنم که آرامشت و بدست آوردی و تنها جمله ای که میتونم بگم اینه که فقط خدا رو شکر ازت متنفر نیستم ! آخرشم ازش تشکر کردم که وقت گذاشته و گفتم مواظب خودت باش !

    - - - Updated - - -

    ببخشید! من همه اصول نوشتن و انشاء رو رعایت کردم ولی وقتی ذخیره کرم دیدم همه متن و یه تیکه و بدون فاصله ثبت کرده! ویرایش هم کردم ولی دیگه مهلتش تموم شده بود و نتونستم درستش کنم! به بزرگی خودتون ببخشید!
    چقدر زود دیر میشه!!!
    ویرایش توسط morteza2487 : دوشنبه 01 تیر 94 در ساعت 21:43

  12. 6 کاربر از پست مفید morteza2487 تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (سه شنبه 02 تیر 94), بی نهایت (دوشنبه 01 تیر 94), دختر بیخیال (سه شنبه 02 تیر 94), سوده 82 (سه شنبه 02 تیر 94), شمیم الزهرا (چهارشنبه 03 تیر 94), غزاله 91 (سه شنبه 02 تیر 94)

  13. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 08 خرداد 96 [ 11:46]
    تاریخ عضویت
    1394-1-10
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    3,201
    سطح
    35
    Points: 3,201, Level: 35
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    139

    تشکرشده 118 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    چقدر خوشحالم متن بدون رعایت فاصله ...تونو خوندم ... خداروشکر که اقدام کردید و با اعظم صحبت کردید

    اعظم خانم هم هنوز دلش با شماست ....دوستون داره ...

    آقا مرتضی ....برادر من ... اخلاقتو خوب کن..........که خیلی پیشرفت کردی خداروشکر

    ان شا الله روزی بیاد بیام اینجا و ببینم رفتید محضر برای عقد

  14. 2 کاربر از پست مفید غزاله 91 تشکرکرده اند .

    morteza2487 (سه شنبه 02 تیر 94), سوده 82 (سه شنبه 02 تیر 94)

  15. #39
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    تبریک میگم

    از همون اول هم مشخص بود که این زندگی دوباره وصال میشه ، نه اختلاف فرهنگی دارید هنوز همو دوست دارید ، سالها خوش و خرم باهم زندگی کردید و هر دو بالغ هستید ، چراغ سبزم خانمتون زیاد نشون میداد ولی شما نمیدید که دیگه دیروز همه چیز واستون مشخص شد.

    فقط وقتی عصبانی میشید همه چیزو فراموش میکنید بد قضاوت میکنید یکمم پرت و پلا میگید

    شمانمیخوای به ایشون التماس کنی دلیلی نداره بگی منم نمیخوام التماست کنم فقط کافیه التماس نکنی ، بعدشم این یه زنو اذیت میکنه که واسه بودنش توی زندگی اصراری نیست ، خوبه آدم بدونه یکی بهش احتیاج داره منظورم وابستگی نیست مهم بودنه

    نباید اینو القا کنید که بود و نبودش مهم نیست، اصراری نیست، اگه خودش بخواد برگده نخواستم خیالی نیست، (شبیه این ترانه های رپ شد )

    بازم میگم جراتمندی انفعال و پرخاشگری همشون با هم فرق دارن ضمن اینکه توی تمام قوانینشون استثناهایی وجود داره که توی کارگاه جراتمندی بهشون اشاره شده بود یعنی گاهی جراتمندی در برخورد با خانواده با جراتمندی در برخورد با همسایه متفاوتن حواستون باشه.

    دیگه ام هیچ حرفی حتی دوستت دارم یا ازت متنفرمو با پیغامو واسطه نگید ،فقط حضوری فقطم به شخص مخاطب،با تلفن اس ام اس شبکه های اجتماعی ایمیل چت روما و غیره یه ملاقات حضوری ترتیب بدید ، اینهمه تکنولوژی واسه این نیست که ما بازم یه واسطه بیاریم وسط .

    موفق باشید.






    ************************************************** ************************************************** ************************************************** ********************************************
    اینم یه مطلب که ما امروزه خیلی درگیر این موضوعیم (دیگران رو از بالا میبینیم حتی خانوادمونو ، فکر میکنیم الان خیلی میدونیم و متمدنیم و داریم به مخاطبمون لطف میکنیم داریم گذشت بزرگی میکنیم یا خیلی درست رفتار میکنیم در صورتی که شاید اتفاقا برعکس باشه)



    : :red_circle:در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپایک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است،سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد.
    وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!
    بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند.
    اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست.
    او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.
    در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.
    دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.
    به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند،
    و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛
    مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

    آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد.
    و اینجاست که کمی آنورتر پشت سر مرد سیاه‌پوست، در کنار میز بغلی کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند،
    و ظرف غذایش را که دست‌نخورده و روی آن یکی میز مانده است.!!!!!

    توضیح پائولو کوئلیو:
    من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند.
    داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.
    چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل کوته فکران رفتار کنیم؛
    مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است،
    در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذايش بخورد .
    ویرایش توسط گیسو کمند : سه شنبه 02 تیر 94 در ساعت 09:25

  16. 3 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    morteza2487 (سه شنبه 02 تیر 94), سوده 82 (سه شنبه 02 تیر 94), شمیم الزهرا (سه شنبه 09 تیر 94)

  17. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 آذر 94 [ 13:19]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    675
    سطح
    13
    Points: 675, Level: 13
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط یک قربانی نمایش پست ها
    تبریک میگم

    از همون اول هم مشخص بود که این زندگی دوباره وصال میشه ، نه اختلاف فرهنگی دارید هنوز همو دوست دارید ، سالها خوش و خرم باهم زندگی کردید و هر دو بالغ هستید ، چراغ سبزم خانمتون زیاد نشون میداد ولی شما نمیدید که دیگه دیروز همه چیز واستون مشخص شد.

    فقط وقتی عصبانی میشید همه چیزو فراموش میکنید بد قضاوت میکنید یکمم پرت و پلا میگید

    شمانمیخوای به ایشون التماس کنی دلیلی نداره بگی منم نمیخوام التماست کنم فقط کافیه التماس نکنی ، بعدشم این یه زنو اذیت میکنه که واسه بودنش توی زندگی اصراری نیست ، خوبه آدم بدونه یکی بهش احتیاج داره منظورم وابستگی نیست مهم بودنه

    نباید اینو القا کنید که بود و نبودش مهم نیست، اصراری نیست، اگه خودش بخواد برگده نخواستم خیالی نیست، (شبیه این ترانه های رپ شد )

    بازم میگم جراتمندی انفعال و پرخاشگری همشون با هم فرق دارن ضمن اینکه توی تمام قوانینشون استثناهایی وجود داره که توی کارگاه جراتمندی بهشون اشاره شده بود یعنی گاهی جراتمندی در برخورد با خانواده با جراتمندی در برخورد با همسایه متفاوتن حواستون باشه.

    دیگه ام هیچ حرفی حتی دوستت دارم یا ازت متنفرمو با پیغامو واسطه نگید ،فقط حضوری فقطم به شخص مخاطب،با تلفن اس ام اس شبکه های اجتماعی ایمیل چت روما و غیره یه ملاقات حضوری ترتیب بدید ، اینهمه تکنولوژی واسه این نیست که ما بازم یه واسطه بیاریم وسط .

    موفق باشید.






    ************************************************** ************************************************** ************************************************** ********************************************
    اینم یه مطلب که ما امروزه خیلی درگیر این موضوعیم (دیگران رو از بالا میبینیم حتی خانوادمونو ، فکر میکنیم الان خیلی میدونیم و متمدنیم و داریم به مخاطبمون لطف میکنیم داریم گذشت بزرگی میکنیم یا خیلی درست رفتار میکنیم در صورتی که شاید اتفاقا برعکس باشه)



    : :red_circle:در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپایک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است،سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد.
    وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!
    بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند.
    اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست.
    او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.
    در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.
    دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.
    به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند،
    و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛
    مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

    آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد.
    و اینجاست که کمی آنورتر پشت سر مرد سیاه‌پوست، در کنار میز بغلی کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند،
    و ظرف غذایش را که دست‌نخورده و روی آن یکی میز مانده است.!!!!!

    توضیح پائولو کوئلیو:
    من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند.
    داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.
    چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل کوته فکران رفتار کنیم؛
    مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است،
    در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذايش بخورد .
    سلام اقامرتضی میشه به پست من یه سر بزنید بکمکتون نیاز دارم من کوچکتر از اونی هستم ک برای پست های شمانظر بزارم ولی شماهمیشه پست های خوبی برام میزارید لطفن ادامه بدیدید ممنون


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم را دوست دارم، اما به من خیلی بی توجه شده!
    توسط maryam_sh در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 38
    آخرين نوشته: دوشنبه 19 آبان 93, 19:32
  2. شوهری که منو دوست داشت حالا به من بی توجه شده!!
    توسط مژگان 2 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: جمعه 31 شهریور 91, 08:33
  3. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 خرداد 91, 22:27
  4. ناتواني در بيان دوست داشتن
    توسط ايدا هاشمي در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 07 دی 86, 01:57

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.