به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 84
  1. #31
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام دوستان
    من هر روز بدتر و بدتر می شم دیشب مجددا شوهرم زنگ زد و احوالم رو پرسید و گفت که فردا مرخصی بگیر و استراحت کن
    بابام می گه اصلا و ابدا حق نداری نه جوابشو بدی و نه اگه پیام داد جواب بدی یا اون رو انتخاب کن یا ما رو
    دوست عزیزی گفته چرا باهاش رک و راست حرف نمی زنم اخه اگه باهاش در این مورد حرف بزنم می فهمه به شوهر خواهرم گفته اخلاق شوهرم هم اینه واسه چیزی که داره با تموم جون می جنگه و اصلا واسش مهم نیست که شاید به طرف مقابل اسیب برسه شوهر خواهرم بسیار بسیار اصرار داره که من نگم اون حرفی زده ببین اینقدر رفتارشون تابلو هست که هفته پیش همین که من و شوهرم رفتیم خونه پدرم دوتا شوهر خواهرهام بلافاصله خونه رو ترک کردن
    به خدا آدم مهربون و دل رحمی هست من بد جنسی تو وجوددش ندیدم ولی شوهر خواهرم می گه تحت هیچ شرایطی اسم من رو نیار وسط
    sci عزیز ممنون که به تاپیک من سر زدین
    و ممنون از راهنمایی شما
    ببین شوهر خواهرم و شوهر من خیلی حرف ها پیش هم داشتن از گذشته و قبل و گویی شوهر من ایشون رو محرم راز خودش دونسته و این حرف ها رو بهش زده و شوهر خواهرم و کل خانواده من می خوان که بدون اینکه این موضوع باز بشه من طلاق بگیرم و لی من می گم وقت واسه طلاق زیاده و بهتره که بهم ثابت بشه که داره بهم خیانت می کنه
    من می ترسم واقعا خیانت شوهرم بهم ثابت بشه ولی چونب ه حرف بابام گوش ندادم نخواد دنبال کار های طلاقم رو بگیره ولی قبل از این کار شوهرم ، بابام پیش زمینه ناراحتی با پدر شوهرم رو هم داره چو ن سی سال با هم دوست بودن ولی توی مراسم ازدواج ما و بعد از اون پدرم از پدر شوهرم رفتار هایی رو دید و هم کینه شوهر من و هم پدرش رو به دل گرفت
    ببینین دوستان مثلا بهم می گن رفتار شوهرت باهات چطور بود وقتی با هم بودید
    من می گم بعضی وقت ها زیاد تحویلم نمی گرفت بهم میگن پس جای دیگه خودشو تامین می کنه بعد می گم ولی بعضی وقت ها هم خیلی محکم منو تو بغلش می گرفت می گن پس یارو خیلی اینکاره است و حرفه ای رفتار می کنه
    خدا شاهده من این دو ر وز غیر از حرص چیزی نخوردم
    یکی از دوستام می گه که یه مدت محدود از ش جدا شو و حسابی به همه چی فکر کن ولی من الان حتی کارهای روزانه ام مختل شد ه اصلا ذهنم به هیچ جا نمی ره
    می گن نمی خواد بهت ثابت شه غیر از اون کارهای دیگه هم هست که دلیل باشه تو جدا شی مثلا اینکه درست نمی شینه و یا شوخی می کنه و یا اینکه اونجور که باید خانواده اش واست احترام قائل نشده اند واسه خرید عقد اینکه تو مهندسی اون دیپلم
    دوستم بهم می گه ادامه بده تا زمانی که بهت ثابت بشه خیانت کرده
    خانواده ام می گن ادامه نده و از الان دیگه جوابشو نده و اصلا بهش نگو دلیل اینکه می خوای جدا شی چیه
    ولی من دوستش دارم اگه خیانت کرده باشه نمی تونم دیگه باهاش ادامه بدم از اون طرف مهر طلاق و مطلقه بودن
    از ایندم می ترسم
    دوستان اگه ازش بپرسم به نظرتون درسته خودش بهم بگه ولی مطمئنم انکار می کنه
    ولی اینو حس می کنم که رفتارش با من مثل قبل نیست حالا یا به خاطر مشغله کاریشه یا تامین خودش جاهای دیگه است و ...
    تنها سوال من اینه چرا باید به شوهر خواهرم بگه ؟ حتی به دروغ ؟ مگه نمی تونست مخفی نگه داره حتی اگه این کا ر رو کرده بود ؟
    sci عزیز من اصلا الان تعادل روحی ندارم از طرفی علاقه زیاد به همسرم از طرفی توهین های خانواده ام به شوهرم و از طرفی حس اینکه واقعا بهم خیانت کرده و دو تا دختر هر جایی رو به زن پاک و نجیبش ترجیح داده نمی تونم مثل قبل با شوهرم رفتار کنم انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده دیشب که بهم زنگ زد اصلا هیچ کلمه ای تو ذهنم نبود خدایا چی باید بهش می گفتم ؟
    خودش گفت حالت انگار خوب نیست بهتر نشدی منم گفتم نه خوب نیستم


    - - - Updated - - -

    - Updated - - -

    sci عزیز من الان اصلا تعادل روحی ندارم حتی فکرم کار نمی کنه و حتی کوچکترین کارهای شوهرم رو با دید خیانت نگاه می کنم اینکه چرا چند روز پیش کلید خونه منو از من گرفت و گفت اینکه می خواد یه ماشین پارک کنه و یا اینکه چرا چند وقت پیش بهم گفت زن کارگرم سکته کرده و بیمارستانم و اگه در حین خیانت به من بود چرا اصلا باید به تماس من جواب می داد ؟ یه حسی بهم می گفت پاشو برو بیمارستان ولی نرفتم و شبش هر چی بهش اصرار کردم پیشم بمون نموند و اخر شب برگشت گفت فردا می رم سر کارم

    چیزی که تا الان من حس کردم اینه که خانواده ام می خوان من ضربتی طلاق بگیرم و هیچ فرصتی بهش ندم
    تنها رفتار جراتمندانه من این بود که به شوهرم گفتم اگه تو نیای شمال به من خوش نمی گذره به جای اینکه بگم اگه تو نمیای منم نمی رم و دقیقا همین واس م گرون تموم شد

    من ذهنم هنگه هنگه هر کاری بگید رو انجام می د م هر کاری من کتاب زیاد خوندم ولی الان تنها چیزی که به ذهنم می رسه اینه که صبر کن و بهش فرصت بده شاید این کا ر رو نکرده باشه همون شبی که این حرف ها رو به شوهر خواهرم زده بود فرداش رفتیم کوهنوردی و تو راه کفش های من پاره شد شوهرم کفش هاشو داد به من و تمام کوه رو پابرهنه اومد
    خودم فکرم اینه که رفتارم مثل قبلو باهاش ادامه بدم ببینم چی کار می کنه ولی از احساسم می ترسم منو تحت کنترل بگیره
    ولی هر چی فکر میکنم دیگه احساسش مثل قبل به من نیست
    ویرایش توسط دختر 7 : یکشنبه 10 شهریور 92 در ساعت 09:27

  2. #32
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mercedes62 نمایش پست ها
    1 نکته که هست بنظر من اینکه شما و خانوادتون ایشون رو مقایسه کردید و در اصل برا 1 مرد هر بار حکم شکوندن کمرشه یا همون اومدن شوهر خواهرتون به شمال میتونه آدمو به تلاق برسونه از نظر 1 مرد

    این بزرگترین اشتباهتونه
    و شوهرتون دلسر شده و بی انگیزه و احساس بی اهمیت و بی ارزش بودن میکنه شما غرورشو و مردونگیشو زیرپاتون له کردید این خیلی مهمه برا 1 مرد

    و برا اینکه نظرتون رو جلب کنه و بسنجه چقد براتون اهمیت داره از ترفندای مثل داستان کشتن و دفن کردن 1 جسد و... استفاده کرده که بمینه چه خبره


    زود تصمیم نگیرید و شتاب زده نبریدو بدوزید به حرف هیچ کسن توجه نکن چه خواهر یا پدر و مادرتون ، ببین حست چی میگه؟ میگه واقعا شوهرت خیانت کاره؟ یا اینارو گفته که ببینه چقد برات مهمه؟

    یا اینکه گفتین زمانیکه سر سنگین بود شما هم سرسنگین بودید یا خوب بود شما هم خوب بودید ، این میشه رابطه کارمندی و همکاری و تجاری، جنگ بود جنگ ، صلح بود صلح

    این یعنی ارتباط و احساس ضعیف و عدم علاقه یا درک علاقه و ارتباط و احساس بینتون و شکستیه برا شوهرتون که احساس کنه زندگیتون خنثی و پیش پافتاده و بی رنگ بی هدفو انگیزست حسی بهم ندارید.و مردا اینو اصلا دوست ندارن. همکار که نیستید؟ هستید؟؟ شما شریک هم تو زندگیتون هستید


    منطقی بنظر نمیاد بیاد به شوهر خواهرتون داستان خیانتو خیلی راحت بگه و سند از خودش بجا بزاره و وجه خودشو خراب کنه و میدونه که حتما این داستان درز پیدا میکنه و برا خودش بعد میشه و مسلما تبعات زیادی داره؟

    خوب اگه میخاست اینکارو کنه و اینکاره بود چراغ خاموش اینکارو انجام میداد چرا بیاد به شوخر خواهرتون بگه؟ جه دلیلی داره؟

    ضمنا مردا معمولا 1 رازو تا مرگ با خودشون دفن میکنن ( مگه اینکه خاله زنک باشن با مرد چینی باشه ) چه برسه همچین چیزی رو بیاد بگه؟؟؟ و جلو رقیبش اتو دستش بده.


    پس باید درایت و تمرکز و منطق کنترلش کن بیگدار به آب نزن که ممکنه به از بین رفتن زندگیت تموم شه !!!

    امیدوارنی کمکی کرده باشم
    موفق باشید
    mercrdes62 عزیز
    شوهر من به شدت دهنش قرصه یعنی هیچ هیچ هیچ حرفی رو نمی شه از زیر زبونش بکشی بیرون من خودم هم بکشم نمی تونم ازش حرف بکشم
    و به قول معروف یه دیواری دورش هست که نمی گذاره کسی یعنی هیچ کس توی کارهاش دخالت کنه و همینطور از کارهاش خبر دار بشه
    چند وقت پیش ماشین یکی از آشناها روخرید و چند رو ز بعد فرخت من که ازش پرسیدم واست سود داشت یا نه گفتش که چون ماشیت از اشناهاتونه نمی تونم بهت بگم شوهرم خیلی دهنش قرصه و چند با ر این موضوع رو تجربه کردم
    مثلا شوهر خواهرم چون می دونست شوهرم منو می خواد و همینطور موقعیتش خوبه و با در میون گذاشتن این موضوع با مامان و بابام و خواهرهام و البته خودم من رو به شوهرم پیشنهاد داده بود و گفته بود من می تونم با ساناز در مورد تو صحبت کنم که قبولت کنه و اون هم فرداش با خانواده اومد خواستگاری من
    با این حساب تا الان که الانه هیچ وقت به من نگفت که شوهر خواهرت تو رو به من پیشنهاد داد و هیچ وقت نگفت که چی بینشون رد و بدل شده با اینکه من تو دعوا هامون بهش گفتم عجب غلطی کردم تو رو انتخاب کردم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    سلام عروس خانم
    شک شما طبیعی است اما با توجه به مواردی که گفتید احتمال زیاد این داستان بیشتر شبیه یک شوخی کودکانه با شماست که اگر اینطور باشه به نظرم این شما هستید که باید روابط محدودی با شوهر خواهراتون داشته باشید! با توجه به مسائلی که شوهر خواهرتون به شما گفتند که متاسفانه هیچ کدوم مثبت نیست به نظر میاد علاقه مند هستند که احساسات شما رو نسبت به همسرتون تحریک کنند و از طرفی از اینکه شما به سمت طلاق و جدی شدن ماجرا برید هراس دارند! اگر شوهر خواهرتون دوست شماست، و امین خانواده و شخص شما، و متوجه چنین خیانت آشکاری با دلیل و مدرک شده، چرا با این موضوع برخورد نمی کنه و به شما توصیه ای جدی مبنی بر جدایی از چنین فردی نمی کنه؟ آیا فردی(شوهر خواهرتون) که بعد از شنیدن موضوع مهمی به این بزرگی، سکوت می کنه و در عین وانمود به راز داری به خواهراتون و شوهر خواهر دیگرتون می گه، قابل اعتماده؟ و بعدش بیاد و تهدید به قطع رابطه و توصیه به تحقیق کنه؟ دیگه مچ گرفتن نمی خواد! مچش رو که ایشون گرفته!!
    پس می بینید همانطور که دوستانتون هم اشاره کردند یک جای کار ایراد دلره و به نظرم در انتخاب و اعتماد به اطرافیانتون باید تجدید نظر جدی کنید
    شوهرتون به شما خیانت نکرده، اما تا حصول اطمینان قلبی به رفتارهای عادیتون ادامه بدید و این پرونده رو همین حالا مختومه اعلام کنید و به هیچ کسی اجازه اظهار نظر و دخالت در حریم شخصیتون رو تحت هیچ شرایطی ندید و اعلام کنید که خودم به این موضوع رسیدگی می کنم و از نظر من ایشون همون فرد قبلیست و دوستش دارم و چیزی تغییر نکرده، مگر اینکه خلافش ثابت بشه! ( البته شاید بعضی از افراد خانواده شما از این حرفتون خوششون نیاد)
    اما!!! عروس خانوم! روی خودتون کار کنید و از نظر روانی و اعتماد به نفس در سطح بالاتری قرار بگیرید. مهارت رفتار جرات مندانه، گفتگوی صریح و قاطعیت رو باید شبانه روز تمرین کنید و بدونید اگر این کار رو نکنید و به رفتار منفعلانه ای که در حال حاضر دارید ادامه بدید بدون شک آسیبهای جدی خواهید خورد
    حریم زندگیتون رو مشخص کنید و بدونید که شما حق دارید این حریم رو با قاطعیت حفظ کنید !
    لطفا با هیچ کسی، در بدترین شرایط ، از اعضای خانواده، درد دل نکنید
    هرگز منظورم از هرگز از الان تا همیشه عمرتون، مشکلات زندگیتون رو نزد عزیزانتون بازگو نکنید، مشاور برای همین مواقعه!
    مهارتهاتون رو در زمینه هایی که گفتم افزایش بدید
    با خیال راحت زندگیتون رو بکنید...و ویروس شک و تردید رو از ذهنتون خارج کنید و مطمئن باشید که شک هیچ انتهایی به یقین نداره! و هرگز ندیدم شک روزی به یقین برسه! و هر روز بیشتر خواهد شد و شما در مقابل اون ناتوان تر
    سوالی بود بپرسید
    باورتون نمی شه چقدر خوشحالم تو این وضعیت واسه من و زندگی من وقت می گذارین

    اول اینو بگم که شوهر خواهرم به شدت به خواهرم گیر داده که چرا به ساناز گفتی من نمی خواستم مسبب این بشم که دو تا دل رو از هم جدا کنم

    شوهر من که تحت هیچ شرایطی نمی شه زیر زبونش رو کشید چطور بخواد این موضوع به این مهمی که مطمئنا زندگیش رو از هم می پاشونه رو بخواد بگه ؟
    عشق و علاقه به شوهرم و شناخت کمی که ازش دارم نمی گذاره باور کنم که این موضوع حقیقت داره
    من تا الان کوچکترین حرفی از مشکلات و گاها بحث هایی که بین من و شوهرم می شد رو تو خونه نمی گفتم هیچ کدام رو چون می دونستم من و شوهرم کینه به دل نمی گیریم ولی خانواده از ذهنشون بیرون نمی ره و من خیلی واسم مهم بو دکه خانوواده ام سر شوهرم احترام بگذارن ولی متاسفانه هر کاری که می کرد مهمونی هایی که دعوتشون می کرد درسته زیاد نبود در حد 4 الی 5 بار ولی هیچ کدوم به چشمشون نمی یومد و مدام با شوهر دوستم مقایسه اش می کردن و متاسفانه این ذهنیت منفی روی من تاثیر می گذاشت و منم دقیقا سر هر عید و مناسبتی با شوهرم دعوا می کردم به قولی از خانواده خودم فرار ی بودم چون واقعا اعصابم رو خراب می کردن و با این رفتار اونها اصلا جایز نبود که من مشکلات کوچکم رو هم بخوام بهشون بگم
    من ادم ظاهر بینی نبودم و اصلا واسم مهم نبود که واسم سرویس طلا بخره یا نه یا اینکه عید که بهم پتو دادن کادو کرده باشن یا نه اصلا واسم مهم نبو د ولی به خاطر موثر بودن حرف های بقیه روی من با سیاستی که داشتن و تلفیق و ارتباط دادن این موضوع که اگه واست طلا نخریده پس سرت احترام نگذاشته و قدر و ارزش تو رو اورده پایین منو حساس و عصبی می کردن نه واسه اینکه چرا اینو واسم نخریدن بلکه اینکه چرا قدر و ارزش منو اوردن پایین و منم اصلا به این موضوع فکر نکردم که اگه واسم چیزی نخریده شاید دستش خالی بوده شاید موقعیتش جور نبوده تا وقتی دستش پر بود واسم کم نگذاشت و در حد خودش انجام داد حلقه نامزدیم سه و نیم شد حلقه عقدم یک و ششصد و یک اویز واسم خرید دو نیم ولی خانواده ام هیچ وقت ندیدن و مدام اعصاب منو با مقایسه هاشون می ریختن به هم تازه این هفته می خواستم منفعلانه رفتار نکنم و تو روشون بایستم و طرف شوهرم رو بگیرم که این موضوع پیش اومد و باز هم من ریختم به هم ...

  3. #33
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    سلام ساناز خانم

    اول باید سنگهات رو با شوهر خواهرت وا بکنی.

    دختر خوب چند کار ساده باید انجام بدی که اینقدر عذاب نکشی امیدوارم گوش کنی:

    1- اول قاطعانه بدون ترس با شوهر خواهرت حرف بزن و بهش قطعیت بده که موضوع رو به شوهرت میگی تا تکلیفت مشخص بشه تا از گفته شوهر خواهرت مطمئن بشی که حرفاش واقعیه یا ساخته ذهن اون و خانواده اته تا شما رو از شوهرتون دلسرد بکنن. و بهش بگو که رو در روشون میکنی. ببین چه عکس العملی نشون میده؟ ( اگه دورغ هم باشه باید باز روردرو قضیه مطرح بشه)

    2- اگه از مورد اول مطمئن شدی که حق با شوهر خواهرته قضیه رو به شوهرت البته در حضور خانواده مخصوصن شوهر خواهرت بهش بگو . ( در واقع با هم رو در رو شون کن). این مشکلی نیست که خودتو بزنی به اون راه و خودتو بی خیال نشون بدی.

    3- اگه همسرت گناهکار باشه حالا انتخاب و تصمیم گیری با توئه ولی اگه شوهر خواهرت از خودش در آورده باشه رسوا میشه و تو هم دوست و دشمنت رو میشناسی براش درس عبرتی میشه که با زندگیت بازی نکنه. نباید از این ترس داشته باشی که نکنه شوهرم بفهمه که شوهر خواهرم همچین حرفی برام زده. این حرف ساده ای نیست که به تو زده شده

    سعی کن خیلی زود به این موارد اقدام کنی. راه حل مشکل تو غیر این نیست.

    موفق باشی
    ویرایش توسط kamr : یکشنبه 10 شهریور 92 در ساعت 12:18

  4. 3 کاربر از پست مفید kamr تشکرکرده اند .

    shabe niloofari (یکشنبه 10 شهریور 92), دختر 7 (یکشنبه 10 شهریور 92), سارا 2010 (یکشنبه 10 شهریور 92)

  5. #34
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kamr نمایش پست ها
    سلام ساناز خانم
    نمیدونم چرا توهیچ تاپیکی دوستان به این اشاره نکردن و خودتون هم به ذهنتون نرسید که اول باید سنگهاتون رو با شوهر واهرتون وا بکنید.

    دختر خوب چند کار ساده باید انجام بدی که اینقدر عذاب نکشی امیدوارم گوش کنی:
    1- اول قاطعانه بدون ترس با شوهر خواهرت حرف بزن و بهش قطعیت بده که موضوع رو به شوهرت میگی تا از گفته شوهر خواهرت مطمئن بشی که حرفاش واقعیه یا ساخته ذهن اون و خانواده اته تا شما رو از شوهرتون دلسرد بکنن. و بهش بگو که رو در روشون میکنی. ببین چه عکس العملی نشون میده؟ ( اگه دورغ هم باشه باید باز روردرو قضیه مطرح بشه)

    2- اگه از مورد اول مطمئن شدی قضیه رو به شوهرت البته در حضور خانواده مخصوصن شوهر خواهرت بهش بگو . ( در واقع با هم رو در رو شون کن). این مشکلی نیست که خودتو بزنی به اون راه و خودتو بی خیال نشون بدی.

    3- اگه همسرت گناهکار باشه حالا انتخاب و تصمیم گیری با توئه ولی اگه شوهر خواهرت از خودش در آورده باشه رسوا میشه و تو هم دوست و دشمنت رو میشناسی براش درس عبرتی میشه که با زندگیت بازی نکنه. نباید از این ترس داشته باشی که نکنه شوهرم بفهمه که شوهر خواهرم همچین حرفی برام زده. این حرف ساده ای نیست که به تو زده شده

    سعی کن خیلی زود به این موارد اقدام کنی . راه حل مشکل تو غیر این نیست.

    موفق باشی
    عزیزم من با شوهر خواهرم صحبت کردم ولی اکید توصیه کرد که شوهرم بویی نبره به چند دلیل
    یکی اینکه شوهر من مطمئنم بد جور رفتار می کنه و بسیار انتقام جو هست طوری نیست که شوهر خواهرم رو به حال خودش بگذاره و این در هر دو حالت چه خیانت کرده و چه نکرده باشه به شدت در پس انتقام بر میاد
    دوم اینکه اگه خیانت هم کرده باشه انکار می کنه و زیرش می زنه و دیگه من هیچ طوری نمی تونم اصل قضیه رو بفهمم
    چون قطعا دفعات بعدی با ملاحظه تر رفتار می کنه

  6. #35
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    به حرف گوش نمی کنید و کار خودتون رو می کنید!

  7. 3 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (یکشنبه 13 تیر 95), ارغوانی (یکشنبه 15 دی 92), باران بهاری11 (یکشنبه 10 شهریور 92)

  8. #36
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    به خدا به حرفتون گوش می کنم فقط الان اختیار هیچ کارم دست خودم نیست لطفا شرایط من رو درک کنید من سراپا گوشم هر چی گفتید من عمل می کنم
    بحث زندگی و اینده منه جناب sci عزیز لطفا به راهنمایی من ادامه بدید و بهم حق بدید نتونم یه مسیر مستقیم رو طی کنم

  9. #37
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر 7 نمایش پست ها
    عزیزم من با شوهر خواهرم صحبت کردم ولی اکید توصیه کرد که شوهرم بویی نبره به چند دلیل
    یکی اینکه شوهر من مطمئنم بد جور رفتار می کنه و بسیار انتقام جو هست طوری نیست که شوهر خواهرم رو به حال خودش بگذاره و این در هر دو حالت چه خیانت کرده و چه نکرده باشه به شدت در پس انتقام بر میاد
    دوم اینکه اگه خیانت هم کرده باشه انکار می کنه و زیرش می زنه و دیگه من هیچ طوری نمی تونم اصل قضیه رو بفهمم
    چون قطعا دفعات بعدی با ملاحظه تر رفتار می کنه
    من نمیفهمم اونا چرا باید به این قضیه پافشاری کنن که شوهرت چیزی نفهمه. ولی این حق اونه که بدونه چه حرفی پشت سرش میزنن و اگه ناراحت هم بشه حقشه و تازه شما هم باید از شوهر خواهرتون ناراحت باشین نه اینکه مخفی کاری کنین و خودتونو بزنین به بیخیالی و کارآگاه بازی در بیارین و هر توهینی رو از طرف خانواده پذیرا باشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    در ضمن یه چیز دیگه مطمئن باشین اگه شوهرتون بهتون خیانت کرده باشه جلوی شوهر خواهرتون که دیگه نمیتونه زیر حرفاش بزنه .
    تا زمانی که با شوهر خواهرتون قاطعانه حرف نزدین و بعد از اطمینان خانواده رو یک جا جمع نکردین که قضیه مشخص بشه چیزی به همسرتون نگین.یعنی غافلگیرش کنین که از قبل خودش رو آماده نکنه برای جواب


    قشنگ بشینین تو جمع بهش بگین این چه حرفیه به شوهر خواهرم گفتی؟ مطمئن باشین در پس انتقام هم نخواهد بود چون در هر صورت شمایین که باید ازش ناراحت باشین چه درست باشه چه یه شوخی که میتونه زندگیتونو به باد بده.

    اگه شوخی کرده باشه میتونین بهش بگین چطور میتونین بهش دیگه اعتماد کنین؟ یه کم بترسونینش که دیگه از این حرفا نزنه
    ویرایش توسط kamr : یکشنبه 10 شهریور 92 در ساعت 13:00

  10. #38
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    شوهر خواهرم می ترسه شوهرم بلایی سر زن و بچه اش بیاره !
    من طاقت این همه توهین رو ندارم
    اگه موضوع افشا بشه و شوهر من حیانت کرده باشه مطمئنا انکار می کنه و اون موقع من سر دو راهی شک و تردید باقی می مونم
    نهایت اینکه بگذارم یه زمانی بگذرهو خودم زیر نظرش بگیرم و اگه چیزی دیدم با استناد به حرف شوهر خواهرم و رودر رو کردن به زندگی مشترکم پایان بدم ولی من از شخصیتی که از شوهرم می شناسم احساس می کنم لاف زده ولی واسه لاف زدنش هم هیچ دلیلی نمی بینم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط kamr نمایش پست ها
    من نمیفهمم اونا چرا باید به این قضیه پافشاری کنن که شوهرت چیزی نفهمه. ولی این حق اونه که بدونه چه حرفی پشت سرش میزنن و اگه ناراحت هم بشه حقشه و تازه شما هم باید از شوهر خواهرتون ناراحت باشین نه اینکه مخفی کاری کنین و خودتونو بزنین به بیخیالی و کارآگاه بازی در بیارین و هر توهینی رو از طرف خانواده پذیرا باشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    در ضمن یه چیز دیگه مطمئن باشین اگه شوهرتون بهتون خیانت کرده باشه جلوی شوهر خواهرتون که دیگه نمیتونه زیر حرفاش بزنه .
    تا زمانی که با شوهر خواهرتون قاطعانه حرف نزدین و بعد از اطمینان خانواده رو یک جا جمع نکردین که قضیه مشخص بشه چیزی به همسرتون نگین.یعنی غافلگیرش کنین که از قبل خودش رو آماده نکنه برای جواب


    قشنگ بشینین تو جمع بهش بگین این چه حرفیه به شوهر خواهرم گفتی؟ مطمئن باشین در پس انتقام هم نخواهد بود چون در هر صورت شمایین که باید ازش ناراحت باشین چه درست باشه چه یه شوخی که میتونه زندگیتونو به باد بده.

    اگه شوخی کرده باشه میتونین بهش بگین چطور میتونین بهش دیگه اعتماد کنین؟ یه کم بترسونینش که دیگه از این حرفا نزنه
    الان یا یه مدت بعد ؟

  11. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر 7 نمایش پست ها
    شوهر خواهرم می ترسه شوهرم بلایی سر زن و بچه اش بیاره !
    من طاقت این همه توهین رو ندارم
    اگه موضوع افشا بشه و شوهر من حیانت کرده باشه مطمئنا انکار می کنه و اون موقع من سر دو راهی شک و تردید باقی می مونم
    نهایت اینکه بگذارم یه زمانی بگذرهو خودم زیر نظرش بگیرم و اگه چیزی دیدم با استناد به حرف شوهر خواهرم و رودر رو کردن به زندگی مشترکم پایان بدم ولی من از شخصیتی که از شوهرم می شناسم احساس می کنم لاف زده ولی واسه لاف زدنش هم هیچ دلیلی نمی بینم

    - - - Updated - - -



    الان یا یه مدت بعد ؟
    مدت بعد چیه از همین امروز اقدام کن. من مطمئنم با پافشاری که شوهر خواهرت کرده ( با عرض پوزش) یه ریگی به کفشش هست. از انکارش هم نترس تو رو در رویی نمیتونه انکار کنه.

    اگه شوهر خواهرتون باز نگفت شوهرت نفهمه بهش بگو اگه قراره نفهمه پس چرا به من گفتین و منو از اون دلسرد کردین؟ اگه حق با شما باشه که نباید از عاقبتش ترسی داشته باشین.
    ویرایش توسط kamr : یکشنبه 10 شهریور 92 در ساعت 13:17

  12. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 12 شهریور 92 [ 08:51]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    9
    سطح
    1
    Points: 9, Level: 1
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سلام به نظرم عشق ودوستی زیاد هم مشکل درست مکنه من می تونم مشکلت حل کنم به نظرم چون خودم درگیر این موضوع بودم اگه واقعا تصمیم داری حل بشه واز ته دل می خواهی بگو تا کمکت کنم


 
صفحه 4 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:34 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.