RE: از خودم خسته شدم، راهنمای ام کنید تغییر کنم
دوست عزیزم همون طور که گفته بودم متاسفانه من از این روابط متنفر بودم و البته هستم.
اما چند وقت پیش همون اوایل که با این سایت خیلی اتفاقی(به نظر شوهرم خواست خدا بود) آشنا شدم باعث شد که خیییییییلی تغییر کنم پیش دکتر متخصص رفتم حتی دنبال این موضوع تو مطالب مذهبی بودم و واقعا تغییر کردم.
راستش حسم تغییر نکرد اما دیدم عوض شد. یعنی با اینکه خودم دوست نداشتم اما باز هم با اکراه درونی و نه ظاهری سعی میکردم درکش کنم.
خودشم خیلی از این موضوع خوشحال شده بود.
وقتی باهام خوبه سعی میکنم تمام وظایف آشپزی و خونه رو به نحو احسن انجام بدم.اونم وقتی خسته نیست کمکم میکنه.
اما انتقاد ناپذیره و حرفای منو به بدترین نحوممکن معنی میکنه و بهش بر میخوره. اخلاقا بچس، بهم سر هرچیزی گیرمیده.مسخرم میکنه از طرز فکرم گرفته تا صحبتام همه وهمه رو گاها مسخره میکنه. خونوادشو به من ترجیح میده و مدام ازشون تعریف و دفاع میکنه در حالی که تماما دروغ مطلقه.دعوا میشه منم عصبانی میشم اونم همینطور، تهدید میکنه به رفتن اونوقت کوتاه میام هزار تاتیکه میشنوم، کتک کاری ،اشتی فوری ومنت کشی و.......همون بحث همیشگی که از تکرارش خستم.
اینا رو بی خیال الان که تصمیم گرفتم دیگه منت نکشم و عزت نفسمو بدست بیارم و الانم یه هفته ای میشه باهاش حرف نزدم و رکورد شکستم ،از طرفی اون با این طرز برخورد من خودشو آزادتر و راحت تر میدونه و بهم بیشتر بی اعتنایی میکنه چی کار کنم؟ اینو لطفا بهم بگین
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)