دقیقا همینوره که می گین میشل جان اگه بتونم با خودم کنار بیام حتما تاپیک می زنم چون اصلا نمی تونم صحبت کنم
اول باید یکسری از مسائل رو بپذیرم و طاقت شنیدم یکسری حرفها رو داشته باشم تا بتونم شروع کنم
اره راست می گی که با این که می دونم ، اجازه دادم احساساتم غلبه کنه البته هنوز به مرحله عمل نرسیدم چون هنوز عقلم کار می کنه و ایست نکرده اما دلم بدجوری قلابش رو انداخته و دست بردار نیست ...
آقای مدیر خیلی خوشحال شدم به خاطر توجهی که نسبت به پستم داشتی
البته نکته ای رو که بیان کردید درموردم صدق می کنه چون روحم و عواطفم مسموم شدند و اجازه دادم شیطون با عقلم بجنگه
و یک قدم بهم نزدیک بشه می دونم نمی تونم خودم رو گول بزنم با همه اینها دارم تلاش می کنم که یکسری اتفاقات نیفته ا
ما دلم از دست بعضیا خونه چون بهترین روزهای زندگیم رو به گریه تبدیل کردند و الان چرخه چرخیده و حالا من می تونم شاهد گریه اونا باشم اما عقلم می گه نکن این کارو ولی دلم می گه ماهی توی قلاب گیر کرده و باید کباب بشه
یکی بهم گفت «آرامشت رو ببین توی چی می بینی و کدوم کار برات لذت بخشه» اخه مگه میشه ارامش و لذت بردن توی یک خط باشن به هر حال آرامش من توی گذشت و لذت بردنم توی انتقامه ، شیطونه هم میگه انتقام نیست دفاع از خودته و حالا وقتشه خودت رو ثابت کنی و به همه بفهمونی توام احساسات داری وباید بهش احترام بزارن 
اقای مهاجر خیلی خوشحالم که شمارو هم اینجا می بینم امیدوارم زود به زود بهمون سر بزنید ...
دعا کنید زوتر از این دوراهی بیرون بیام .
هیچگاه دلت را به روزگـــــــار مسپار که دریایی از ناامیدی هست ...
دلت را به خــــــدا بسپار که دریایی از امید است...
علاقه مندی ها (Bookmarks)