مطمن نیستم اما اگه همش بهت برمی خوره و از ادما هی ناراحت میشی احتمال داره مربوط به اعتماد به نفست باشه
تشکرشده 7,555 در 2,378 پست
مطمن نیستم اما اگه همش بهت برمی خوره و از ادما هی ناراحت میشی احتمال داره مربوط به اعتماد به نفست باشه
سپیده ی تاریک (شنبه 25 مرداد 93)
تشکرشده 352 در 135 پست
خب واسه اعتماد به نفسم چی کنم؟ من مطالب مربوط به اعتماد به نفسو تو این سایت خوندم ولی تئوریه
تشکرشده 7,555 در 2,378 پست
یکی از دوستان همین تالار به اسم باران این کتابو معرفی کرد
عرت نفس (راهنمای عملی)- دکتر اسکیرالدی- ترجمه اصغر فروغ الدین عدل - نوشین شاکری- نشر روان
- - - Updated - - -
هر چی بیشتر خودتو دوست داشته باشی در واقع اعتماد به نفست هم بیشتر میشه
تشکرشده 352 در 135 پست
ممنون ، تهیه میکنم حتما
واسه مشکل اصلیم کسی دیگه راهنمایی نمیکنه؟ ؟ ؟
تشکرشده 352 در 135 پست
من که از این تاپیک نتیجه ای نگرفتم
از بچه های همدردی کسی هس ساکن مشهد باشه؟ یه سوال داشتم
تشکرشده 352 در 135 پست
سلام شمیم الزهرا ممنون از پاسخت
ممنون که متوجه شدی واقعا منظورم چیه و میخوام قبل از هرچیز حتی ازدواج خودمو اصلاح کنم، از اون کارایی که نام بردی ممکنه منو آروم نکنه ، میشه هر چی به ذهنت میرسه بگی؟
میخوام اگه از این طریق که تاپیک گذاشتم اینجا به نتیجه نرسم به مشاور برم ولی خودت میدونی تعداد مشاوران زیاد شده و واقعا تصمیم گیری که پیش کی بری سخت.
ویرایش توسط سپیده ی تاریک : سه شنبه 28 مرداد 93 در ساعت 01:15
تشکرشده 352 در 135 پست
دوستان منتظر نظراتتون هستم
تشکرشده 352 در 135 پست
سلاااام
دوستان من باز کنترلمو از دست دادمو میخاست دعوامون شه که نزاشت ،معذرت خاست سریع
چرا دیگه نمیگید چی کنمممم؟
آنیسا؟ شیدا ؟ مینوش؟
تشکرشده 76 در 27 پست
خانمم شما مث اینکه فقط لفظی میخوای خودتو اصلاح کنی ولی در عمل کاری نمیکنی
در بدترین شرایط هم یه راه درست باید جلوی چشمت بیاد.مثل مشت کردن دستت،گفتن یه ذکر،آب زدن به صورتت،حتی بستن چشم هاتم میشه یه راه در رو باشه
به خودت تلقین نکن که نمیتونی،مغروری،همینی که هستی...
عوض شو تا ترکت نکنه
حواست باشه موقعی به هوش نیای که خیلی دیره
تشکرشده 22 در 14 پست
بعد هفت سال فرهنگ خانوادشو نمیدونی!!!ندیدی؟!!!خانوادش اصلا در جریان هستن؟!
من عمرا به کسی که دوستش داشته باشم فحش بدم.دعوامون شده داد زدم.تقصیره منم بوده اما هیچ وقت فحش ندادم.مثلا بلند داد زدم چرا اینکارو کردی و اون با ارامش جوابمو داده.خیلی وقتا وقتی داشتم از عصبانیت می پکیدم یک ساعت ازش فاصله میگرفتم تا اروم شم بعد می رفتم درباره مشکلمون میحرفیدم.
خودتو بذار جای اون.پدر مریضتو ول میکردی؟! گاهی احتیاجه خودمونو جای طرف بذاریم.
کتاب لحظه های واقعی از باربارا انجلیس را از اینترنت دانلود کن .خیلی مفیده.
توقعت را به خاطر مردی که 7 ساله پات مونده بیار پایین و برو سر زندگیت.مردم همیشه حرف میزننن.این زندگیه توه -نه مردم
امیدوارم شما هم مشکلت حل شه و باخبر عروسی بیای اینجا![]()
szd (شنبه 24 آبان 93)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)