به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 40
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 بهمن 92 [ 23:49]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    234
    سطح
    4
    Points: 234, Level: 4
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 27 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم مجرد نمایش پست ها
    سلام خانوم عزیز
    من فکر میکنم حتما شوهرتون و شما باید به مشاوره مراجعه کنید وضع مالیتون هم که خوبه و از پس مخارجش برمیاین
    من یه مشاوره خوب میرم که راضی هستم و کارشو خیلی خوب بلده و با تجربه است
    محلش تقریبا جنوب شرق تهرانه
    اگه خواستی بگو شمارشو بهتون بدم
    من فکر میکنم بتونه کمکتون کنه
    شوهر شما هیجانیه
    و به نظر میاد تنها ایراد زندگیتون همینه

    - - - Updated - - -


    سلام خانوم عزیز
    من فکر میکنم حتما شوهرتون و شما باید به مشاوره مراجعه کنید وضع مالیتون هم که خوبه و از پس مخارجش برمیاین
    من یه مشاوره خوب میرم که راضی هستم و کارشو خیلی خوب بلده و با تجربه است
    محلش تقریبا جنوب شرق تهرانه
    اگه خواستی بگو شمارشو بهتون بدم
    من فکر میکنم بتونه کمکتون کنه
    شوهر شما هیجانیه
    و به نظر میاد تنها ایراد زندگیتون همینه

    - - - Updated - - -

    با alireza موافقم
    من ادمی هستم مثل شوهرت. دخترم اما رفتارم مثل ایشونه و تنها کسی که دوستش دارم همون ادمیه که علیرضا گفت یعنی خواهرم و مادرم البته بیشتر خواهرم انقدر خوب درکم میکنه که هم ارومم هم باهاش دردو دل میکنم هم به وقتش نصیحتم میکنه با اینکه چند سال کوچیکتر از منه و من خوب به حرفاش گوش میدم و باهم گفتگوی مفیدی داریم
    خواستم بدونی باید واکنش نشون بدی با حرف با تکان سر با چشم .... هرچی
    مادرم اینطوریه که زیاد واکنش نشون نمیده و این ما و بیشتر منو اذیت میکنه و سر همین باهاش دعوامون میشه
    فکر نکن اون به واکنش تو چه نیازی داره؟ یا اون که میدونه نظر من چیه دیگه واسه چی بهش بگم؟؟ این چیزا سمه تو هر رابطه ای
    میخوای عذرخواهی کنی؟ قشنگ!! بهش بگو واقعا معذرت میخوام اره حق با توئه چون فلان و بهمان... حرف بزن معذرت خشک و خالی از 100 تا (ببخشید ها) خفه شو بدتره واسه ما که عصبی هستیم
    اون میفهمه تو میگی معذرت میخوام که صرفا بحث پیش نیاد و این اوضاع رو بدتر میکنه چون فکر میکنه دوستش نداری و نمیخوای که قانعت کنه که حق با اونه
    اگه میخوای از خودت دفاع کنی بگو خودت جای من باشی چیکار میکنی؟ یا یادته خودت مثل من بودی چیکار کردی؟ منم مثل تو نیاز دارم این رفتارو نشون بدم
    یا وقتی عصبانیه به جای ترس و منفعل بودن با محبت و حرف زدن ارومش کن
    ممنون از راهنمایی تون.. من اگه بدونم مشاور خوبی هست هر جای تهران باشه میرم، اما همسرم اهل مشاوره رفتن نیست چون بارها تلاش کردم و نتیجه نداده.
    من عکس العمل نشون نمی دم (که اونم به چشم سعی می کنم برطرفش کنم) اما شنونده ی خوبی هستم، در واقع همسرم با من خیلی راحت حرفاشو می زنه، حتی حرفایی که خیلی از مردابه همسرشون نمی زنن اون به من می گه، ولی خودش شنونده ی خوبی نیست، کلا اخلاقش اینطوریه، خوب حرف می زنه اما خوب نمی شنوه.. خیلی وقتا وسط حرف کسایی که دارن باهاش حرف میزنن یه دفعه یه کار دیگه انجام میده یا یه حرف نا مربوط می زنه که کلا اون طرف متوجه میشه که داشته با دیوار حرف میزده و دلخور میشه..
    در مورد عصبانیتش هم.. وقتی من میگم ازش معذرت خواهی می کنم.. دقیقا به خاطر اینکه بحث طولانی نشه، آخه چه توضیحی بدم؟؟ وقتی من تقصیری نداشتم توی عصبانی شدنش، وقتی عصبانی شدنش به خاطر چیزای دیگه بوده و پای منو الکی وسط کشیده که بتونه خودشو خالی کنه..
    بعد من یه مشکلی که دارم اینه که توی این 5 سال من هر کاری کردم که مشکلاتی که خودم داشتم رو به حداقل برسونم، ولی اون برای این مشکلش (عصبانی شدن شدیدی که داره) هیچ اقدامی نمی کنه و فقط از من انتظار داره که درکش کنم، بابا منم آدمم، چقدر می تونم کوتاه بیام، چقدر میتونم هیچی نگم تا اون هر چی دلش می خواد بارم کنه، چقدر می تونم کوچیک بشم و حرف نزنم.. بعد من موندم چطور می تونه با کسی که انقدر بهش توهین کرده زندگی کنه؟؟ من اگه بودم واقعا نمی تونستم..
    بهش می گم اگه توی تمام مشکلات زندگیمون من مقصرم و باید مدام ازت معذرت خواهی کنم، چرا با من زندگی می کنی؟ چرا با آدمی که سرتاپاش ایراده و اصلا یه نقطه ی مثبت توی وجودش نیست زندگی می کنی؟؟
    واقعا دیگه نمی دونم چی بگم ...!!
    ویرایش توسط یک دختر : یکشنبه 13 بهمن 92 در ساعت 17:09

  2. کاربر روبرو از پست مفید یک دختر تشکرکرده است .

    خانوم مجرد (دوشنبه 14 بهمن 92)

  3. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    شما تاپیک های خانوم sheک خوندین.
    تاپیکای خانوم paeize 68 هم میتونه براتون مفید باشه. .راهنمایی هایی که از جانب کارشناسان شدن بخونین و بکار ببرین.
    تاپیکاشون طولانیه، اما لازم نیست همشو بخونین همون پست های اموزشی که براشون گذاشتن و بخونین و سعی کنین در زندگیتون بکار ببرین. نبایدم انتظار نتیجه یه شبه داشته باشین باید کم کم شروع کنین و انتظار تغییرات یهویی هم نداشته باشین.:)

    مثلا یه مدت کوتاه و برای خودتون در نظر بگیرین و روش های اقای sciبکار ببرین، مثلا یه ماه.


    یه دفترچه یادداشت برای خودتون درست کنین.سیر پیشرفت همسرتونو توش بنویسین. مثلا اگه از امروز میخواین شروع کنین کارهایی که ناراحتتون میکنه و رفتارهای بدشون و توش بنویسین بعد صفحه بعد بنویسین دوست دارین چه تغییراتی بکنن.
    بعد شروع کنین به انجام روش های ارایه شده. بعد یه ماه تغییراتی کردن و یادداشت کنین.
    تغییران لازم نیس خیلی زیاد باشه. ما انتظار نداریم یهویی ایشون بشن ایده ال شما.بشن اونی که تو ذهنتونه.

    مثلا میگم ایشون نمیتونن شنونده خوبی باشن. نمیتونن حتی یه ساعت بشینن و فقط حرفای شمارو گوش کنن بدونی ک کار دیگه ای انجام بدن یا وسط حرفت بپرن.
    اما بعد یه ماه ایشون حداقل نیم ساعت میتونن فقط شنونده باشن. قبلا یه ربع هم زیاد بوده براشون شما هم انتظار یه ساعته داشتین اما شما باید خوشحال باشین که تونستین حداقل نیم ساعت رفتار ایشونو اونطوری کنین ک خودتون میخواین.


    عزیزم خواستن ؛توانستن است.
    با اینجا نشستن و غصه خوردن و تاپیکای غمگین زدن که کاری از پیش نمیره.
    پاشو همت کن استینارو بزن بالا زندگیتو بساز.
    به پدرت بگو بابایی من میخوام زندگیمو بسازم، خراب کردن که کاری نداره.
    ( بمنم تو دلت نگو حرف زدن هم کاری نداره راست میگی بیا جای من ببین میتونی تحمل کنی.)
    نه عزیزم من جات نیستم درسته از دور دارم حرف میزنم حرف زدن هم راحته. تازه یه چیز بدتر بهت بگم، من اصن شوهر ندارم.پس هیجوره نمیتونم درکت کنم.
    اما این راهی بود که بذهنم رسید گفتم بگم. شاید واقعا نتیجه بده.
    تو که میگی شوهرت باهات دوسته حرفایی میزنه که بدوستاشم نمیزنه.
    خب گلم از این ویژگیش استفاده کن
    .هنوز وضعیت تو بهتر از خیلی خانوم های دیگه ایه که من دارم تو این تالار میبینم. تو اگه بخوای به جدایی فکر کنی که اونا حتما باید برن شوهراشونو سه طلاقه کنن:)

    پاشو بخودت انرژی مثبت بده، تنبلی نکن. مطالعه کن مطالعه‌ هههه در زمینه حل مشکلت.

    فکر کردی پای سیستم بشینی واسه ما طومار بنویسی ما بیایم بخونیم ناراحت شیم فوق فوقش اشکمون درآد، خب چی میشه تو بکجا میرسی راه حل تو چی میشه؟؟ زندگی خودته بیشتر مطالعه کن، اون تاپیک و میگی چند پستشو خوندم! بقیش چی؟؟ حوصلت نیومد؟؟
    زندگیت ارزش نداره چهارتا پست بیشتر بخونی. البته زود قضاوت نمیکنم میذارم رو حساب اینکه وقت نداشتی کار داشتی.
    بیشتر وقت بذار برای مشکلت بجای فکر غم دنیارو خوردن.
    ببخشید یکم تند نوشتم. خواستم یه تلنگری بهت بزنم فقط.
    اون پیشنهاد من فقط یه پیشنهاد روشهای اون پستی ک پیشنهاد دادمم فقط چند تا روشه ممکنه جواب بده ممکنه نده. اما خوبیش اینه که تو تلاشتتو کردی. هدفتم رو این بذار که جواب میده.

    پیش مشاور هم برو.روش های اونم پیش بگیر بگو نمیتونی فعلا شوهرتو بیاری مشاکرشو از اونجایی شروع کنه که بتونی شوهرتو مجاب کنی بیاین پیش مشاور:)
    امیدوارم موفق باشی عزیزم

    تو جنگ غول دوشاخ زندگی پیروز بشی:) اینم یه گل خوشگل سرخ هدیه دختر بیخیال به یه دختر.

    - - - Updated - - -

    از این تاپیک هم میتونی کمک بگیری بعضی نکاتشو بکار ببر.
    پستاشون طولانی هست میتونی کم کم بخونی.اما بخون اسمش هست :
    خانوم محترم!
    ویرایش توسط دختر بیخیال : یکشنبه 13 بهمن 92 در ساعت 17:58

  4. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    یک دختر (یکشنبه 13 بهمن 92)

  5. #23
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همسر شما باید کلاس های کنترل خشم بره ولی فکر نکنم مردی باشه که ازین کلاس ها یا پیش مشاور بره

    ولی برای خودتون هم میگم که اصلا دعوا رو کش ندید (در زمانی که همسرتون عصبیه) ولی یادتون نره که با همسرتون در زمانی که آرامش داره صحبت کنید البته نه در مورد دعوا هاتون

    در مورد اینکه چرا با شما با داد و فریاد حرف میزنه و برخورد فیزیکی میکنه باهاش صحبت کنید
    بهش بگید که چقدر دوستش دارید و بدون اون نمیتونید زندگی کنید
    بعد بگید اینکارش شما رو ناراحت میکنه و باعث ناراحتی پدر مادرتون شده

    اگر زمان مناسبی انتخاب کنید حتما نتیجه میده

    - - - Updated - - -

    من پیشنهاد میکنم یه کتاب براش بخرید در مورد کنترل خشم

    راستی در این مورد فیلم های زیادی ساخته شده که خیلی تاثیر گاره اگه اسمشونو پیدا کنم همینجا میگم


    منبع : http://lifeskillspsychology.com/?p=329

    - - - Updated - - -

    کلی در این زمینه مطلب توی اینتر نت هست فقط کافیه عبارت کنترل خشم همسر رو توی گوگل سرچ کنید
    https://www.google.com/#q=%DA%A9%D9%...B1&safe=active

  6. 3 کاربر از پست مفید 1234567 تشکرکرده اند .

    یک دختر (دوشنبه 14 بهمن 92), خانوم مجرد (دوشنبه 14 بهمن 92), دختر بیخیال (یکشنبه 13 بهمن 92)

  7. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 مرداد 96 [ 15:00]
    تاریخ عضویت
    1392-8-30
    نوشته ها
    285
    امتیاز
    4,535
    سطح
    42
    Points: 4,535, Level: 42
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    400

    تشکرشده 440 در 186 پست

    Rep Power
    41
    Array
    خانم دکتر مرادی
    خیابان پیروزی-بلوار ابوذر - درمانگاه فاطمه الزهرا
    تلفن 33800480
    شنبه ها از صبح تا ظهر هستن
    به نظرم حتما یکبار برو خودت متوجه مفید بودنش میشی و دفعه بعد هم میری

    - - - Updated - - -

    خانم دکتر مرادی
    خیابان پیروزی-بلوار ابوذر - درمانگاه فاطمه الزهرا
    تلفن 33800480
    شنبه ها از صبح تا ظهر هستن
    به نظرم حتما یکبار برو خودت متوجه مفید بودنش میشی و دفعه بعد هم میری

  8. 2 کاربر از پست مفید خانوم مجرد تشکرکرده اند .

    یک دختر (دوشنبه 14 بهمن 92), دختر بیخیال (دوشنبه 14 بهمن 92)

  9. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 بهمن 92 [ 23:49]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    234
    سطح
    4
    Points: 234, Level: 4
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 27 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها
    شما تاپیک های خانوم sheک خوندین.
    تاپیکای خانوم paeize 68 هم میتونه براتون مفید باشه. .راهنمایی هایی که از جانب کارشناسان شدن بخونین و بکار ببرین.
    تاپیکاشون طولانیه، اما لازم نیست همشو بخونین همون پست های اموزشی که براشون گذاشتن و بخونین و سعی کنین در زندگیتون بکار ببرین. نبایدم انتظار نتیجه یه شبه داشته باشین باید کم کم شروع کنین و انتظار تغییرات یهویی هم نداشته باشین.:)

    مثلا یه مدت کوتاه و برای خودتون در نظر بگیرین و روش های اقای sciبکار ببرین، مثلا یه ماه.


    یه دفترچه یادداشت برای خودتون درست کنین.سیر پیشرفت همسرتونو توش بنویسین. مثلا اگه از امروز میخواین شروع کنین کارهایی که ناراحتتون میکنه و رفتارهای بدشون و توش بنویسین بعد صفحه بعد بنویسین دوست دارین چه تغییراتی بکنن.
    بعد شروع کنین به انجام روش های ارایه شده. بعد یه ماه تغییراتی کردن و یادداشت کنین.
    تغییران لازم نیس خیلی زیاد باشه. ما انتظار نداریم یهویی ایشون بشن ایده ال شما.بشن اونی که تو ذهنتونه.

    مثلا میگم ایشون نمیتونن شنونده خوبی باشن. نمیتونن حتی یه ساعت بشینن و فقط حرفای شمارو گوش کنن بدونی ک کار دیگه ای انجام بدن یا وسط حرفت بپرن.
    اما بعد یه ماه ایشون حداقل نیم ساعت میتونن فقط شنونده باشن. قبلا یه ربع هم زیاد بوده براشون شما هم انتظار یه ساعته داشتین اما شما باید خوشحال باشین که تونستین حداقل نیم ساعت رفتار ایشونو اونطوری کنین ک خودتون میخواین.


    عزیزم خواستن ؛توانستن است.
    با اینجا نشستن و غصه خوردن و تاپیکای غمگین زدن که کاری از پیش نمیره.
    پاشو همت کن استینارو بزن بالا زندگیتو بساز.
    به پدرت بگو بابایی من میخوام زندگیمو بسازم، خراب کردن که کاری نداره.
    ( بمنم تو دلت نگو حرف زدن هم کاری نداره راست میگی بیا جای من ببین میتونی تحمل کنی.)
    نه عزیزم من جات نیستم درسته از دور دارم حرف میزنم حرف زدن هم راحته. تازه یه چیز بدتر بهت بگم، من اصن شوهر ندارم.پس هیجوره نمیتونم درکت کنم.
    اما این راهی بود که بذهنم رسید گفتم بگم. شاید واقعا نتیجه بده.
    تو که میگی شوهرت باهات دوسته حرفایی میزنه که بدوستاشم نمیزنه.
    خب گلم از این ویژگیش استفاده کن
    .هنوز وضعیت تو بهتر از خیلی خانوم های دیگه ایه که من دارم تو این تالار میبینم. تو اگه بخوای به جدایی فکر کنی که اونا حتما باید برن شوهراشونو سه طلاقه کنن:)

    پاشو بخودت انرژی مثبت بده، تنبلی نکن. مطالعه کن مطالعه‌ هههه در زمینه حل مشکلت.

    فکر کردی پای سیستم بشینی واسه ما طومار بنویسی ما بیایم بخونیم ناراحت شیم فوق فوقش اشکمون درآد، خب چی میشه تو بکجا میرسی راه حل تو چی میشه؟؟ زندگی خودته بیشتر مطالعه کن، اون تاپیک و میگی چند پستشو خوندم! بقیش چی؟؟ حوصلت نیومد؟؟
    زندگیت ارزش نداره چهارتا پست بیشتر بخونی. البته زود قضاوت نمیکنم میذارم رو حساب اینکه وقت نداشتی کار داشتی.
    بیشتر وقت بذار برای مشکلت بجای فکر غم دنیارو خوردن.
    ببخشید یکم تند نوشتم. خواستم یه تلنگری بهت بزنم فقط.
    اون پیشنهاد من فقط یه پیشنهاد روشهای اون پستی ک پیشنهاد دادمم فقط چند تا روشه ممکنه جواب بده ممکنه نده. اما خوبیش اینه که تو تلاشتتو کردی. هدفتم رو این بذار که جواب میده.

    پیش مشاور هم برو.روش های اونم پیش بگیر بگو نمیتونی فعلا شوهرتو بیاری مشاکرشو از اونجایی شروع کنه که بتونی شوهرتو مجاب کنی بیاین پیش مشاور:)
    امیدوارم موفق باشی عزیزم

    تو جنگ غول دوشاخ زندگی پیروز بشی:) اینم یه گل خوشگل سرخ هدیه دختر بیخیال به یه دختر.

    - - - Updated - - -

    از این تاپیک هم میتونی کمک بگیری بعضی نکاتشو بکار ببر.
    پستاشون طولانی هست میتونی کم کم بخونی.اما بخون اسمش هست :
    خانوم محترم!
    ممنون عزیزم که وقت می زاری.. من هنوز تایپیک خانم she رو تموم نکردم و چون دارم با دقت می خونم کمی زمان می بره تا تموم بشه.
    باور کن نمی خوام کسی رو ناراحت کنم یا اشک کسی رو در بیارم.. به هر حال باید یه شرح حالی از خودم بدم تا بتونم کمک بگیرم.. راستش از وقتی که تایپیک خانم she رو میخونم استرسم بیشتر شده، نمی دونم فکر می کنم مشکلاتی که ایشون داشتن هم به مشکلات خودم اضافه شده.. به هر حال همچنان دارم میخونم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط 1234567 نمایش پست ها
    همسر شما باید کلاس های کنترل خشم بره ولی فکر نکنم مردی باشه که ازین کلاس ها یا پیش مشاور بره

    ولی برای خودتون هم میگم که اصلا دعوا رو کش ندید (در زمانی که همسرتون عصبیه) ولی یادتون نره که با همسرتون در زمانی که آرامش داره صحبت کنید البته نه در مورد دعوا هاتون

    در مورد اینکه چرا با شما با داد و فریاد حرف میزنه و برخورد فیزیکی میکنه باهاش صحبت کنید
    بهش بگید که چقدر دوستش دارید و بدون اون نمیتونید زندگی کنید
    بعد بگید اینکارش شما رو ناراحت میکنه و باعث ناراحتی پدر مادرتون شده

    اگر زمان مناسبی انتخاب کنید حتما نتیجه میده

    - - - Updated - - -

    من پیشنهاد میکنم یه کتاب براش بخرید در مورد کنترل خشم

    راستی در این مورد فیلم های زیادی ساخته شده که خیلی تاثیر گاره اگه اسمشونو پیدا کنم همینجا میگم

    - - - Updated - - -
    خیلی خیلی ممنونم از وقتی که گذاشتین .. اوایل با همسرم خیلی بیشتر حرف میزدم و اون خیلی بهتر گوش می داد، کم کم انگار همه چی براش عادی شد، مثلا اوایل وقتی دعوامون می شد بعدش ابراز پشیمونی می کرد، بعد کم کم این ابراز پشیمونی تبدیل شد به بهونه اوردن، مثلا اینکه سرم درد می کنه، یا کارم زیاد شده این روزا، یا با فلانی توی شرکت دعوام شد و .. اینطوری سعی می کرد خودشو توجیه کنه.. اما الان دیگه براش عادی شده..
    مثلا چند وقت پیش که با هم خونه ی پدر و مادرش بودیم، سر یه حرفی که به اشتباه از پدرش متوجه شده بود سرش داد کشید و از منم خواست که به عنوان شاهد حرف اونو تأئید کنم منم اول سعی کردم که طرف هیچ کدومشون رو نگیرم اما با عصبانیت سر منم داد کشید که اگه حرف نزنی از دستت ناراحت میشم و منم حقیقت رو گفتم که حق با پدرت بوده.. بعد توی ماشین گفت وقتی سر پدرم داد می کشم عذاب وجدان می گیرم، منم به شوخی گفتم سر من داد می کشی چی؟ گفت اونو دیگه عادت کردم ناراحت نمیشم :( بعد گفت تو الکی از پدرم دفاع کردی و من مطمئن بودم که حق با منه!! و در واقع من رو دروغگو شناخت و حالا چون به خیال خودش به دروغ از پدرش طرفداری کرده بودم زیاد کشش نداد وگرنه باید کلی بابتش مواخذه می شدم..

    این مواردی که گفتین رو خیلی وقتا سعی کردم رعایت کنم، اما متاسفانه همسر من یه خورده گاردش محکم شده، اصلا شعار خودش اینه که هر چه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند، من یکی دوبار این جمله رو گوشزد کردم که ناراحت شد و گفت نمی خواد به من چیز یاد بدی من خودم این کارو می کنم.. یا میگه این در مورد تو مصداق نداره ..
    مثلا اگه توی دعوا ساکت باشم یه جور عصبانی میشه، اگه دلیل بیارم یه جور دیگه عصبانی میشه، اگه معذرت خواهی کنم یه جور دیگه عصبانی میشه، اگه گریه کنم یه جور، اگه نکنم یه جور .... یعنی وقتی عصبانی میشه دنبال یه بهونه اس که عصبانیتش رو کش بده حالا اون بهونه هر چیزی می تونه باشه.. بعضی وقتا هم گیر میده که معذرت خواهیت از ته دلت نیست..

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم مجرد نمایش پست ها
    خانم دکتر مرادی
    خیابان پیروزی-بلوار ابوذر - درمانگاه فاطمه الزهرا
    تلفن 33800480
    شنبه ها از صبح تا ظهر هستن
    به نظرم حتما یکبار برو خودت متوجه مفید بودنش میشی و دفعه بعد هم میری

    - - - Updated - - -

    خانم دکتر مرادی
    خیابان پیروزی-بلوار ابوذر - درمانگاه فاطمه الزهرا
    تلفن 33800480
    شنبه ها از صبح تا ظهر هستن
    به نظرم حتما یکبار برو خودت متوجه مفید بودنش میشی و دفعه بعد هم میری
    ممنون عزیزم، خیلی لطف کردین

    - - - Updated - - -

    پریشب همسرم وقتی اومد خونه باز سرسنگین بود، سر میز شام شروع کرد از خانم همکارش گفتن و بعد هم گفت که ما مردا خیلی بیچاره ایم و همه کاری می کنیم آخرش کسی قدرمون رو نمی دونه.. منم گفتم من آدم قدرنشناسی نیستم، همیشه به خاطر کارهایی که کردی ازت تشکر کردم و قدردانشون بودم.. دوباره بحث چند شب پیشو کشید وسط و گفت هنوز از دستت ناراحتم و من وقتی می بینم تو منو ناراحت می کنی تا اونجایی که بتونم سعی می کنم خوردت کنم تا حالم جا بیاد.. و منم لال شده بودم و فقط بهش نگاه می کردم.. فقط گذاشتم حرفاشو بزنه تا تموم بشه و بعدش اخلاقش خوب شد.
    دیروز هم پدرم زنگ زد ازم پرسید باهاش حرف زدم منم متاسفانه الکی گفتم که آره حرف زدم و پدرم گفت جوابش چی بود منم گفتم به خاطر کاراش تحت فشاره و اعصابش خورده، بعد پدرم گفت یعنی کلا این 5 ساله اعصابش به خاطر کاراش خورده، منم از همسرم یه کم دفاع کردم و گفتم که شانس ما همه اش وقتی با شماییم بحثامون اتفاق می افته وگرنه با هم خیلی خوبیم و مشکلی با هم نداریم، پدرمم گفت امیدوارم همینطور باشه که می گی و انشالا دیگه جلوی ما حداقل با هم خوب باشید..
    من نتونستم با همسرم حرف بزنم و می دونم باید بهش یه طوری بگم که مراعات کنه ولی نمیدونم چطوری بگم که جبهه نگیره ..
    اون انقدر به کارهای خودش عادت کرده که اصلا یک درصد هم فکر نمی کنه که پدر من از دستش ناراحت باشه، دیشب بهم می گه که با پدرت برو پرده های خونه رو بگیر، منم دیدم این چند وقته همه اش این جور کارای ما افتاده گردن پدرم و از اون طرفم اعصابشو به هم می ریزیم، بهش گفتم من واسه خرید بهت فشار نمیارم اما توام بهم اجازه بده خودم تصمیم بگیرم که با کی برم خرید کنم، من با پدرم راحت نیستم چون سلیقه هامون با هم یکی نیست..
    البته امروز هم سر اینکه من گیره های پرده رو اشتباه شمردم و بهش گفتم از دستم عصبانی شد و وقتی بهش گفتم حالا ناراحت نشو من اشتباه شمردم، گفت خیلی ام ناراحت می شم چون به چیزی که من میگم دقت نمی کنی.. بعضی وقتا حس می کنم با یه معلم طرفم، معلمی که فقط منتظره شاگردش اشتباه کنه و اونو تنبیه کنه یا تربیتش کنه، اصلا یادم رفته چطور باید زندگی کنم، چطور باید راحت باشم.. حس می کنم توی یه پادگان گیر افتادم که یه عالمه قوانین داره و من نمی تونم رعایتشون کنم :(

  10. 2 کاربر از پست مفید یک دختر تشکرکرده اند .

    heaven65 (شنبه 26 بهمن 92), خانوم مجرد (دوشنبه 14 بهمن 92)

  11. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 بهمن 92 [ 23:49]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    234
    سطح
    4
    Points: 234, Level: 4
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 27 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همسرم سه چهار روز دیگه میره مسافرت، فکر می کنم بهتره قبل از سفرش باهاش حرف بزنم... چون اگه بره سفر و بیاد دیگه موضوع خیلی قدیمی شده و شاید وسط کشیدنش درست نباشه..
    چی کار کنم؟؟

  12. #27
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط یک دختر نمایش پست ها
    همسرم سه چهار روز دیگه میره مسافرت، فکر می کنم بهتره قبل از سفرش باهاش حرف بزنم... چون اگه بره سفر و بیاد دیگه موضوع خیلی قدیمی شده و شاید وسط کشیدنش درست نباشه..
    چی کار کنم؟؟
    نمیدونم حرفی که میزنم چقد میتونه کمکت کنه.
    اما یجورایی مثالهایی که میزنی مثه چیزایی که تو رفتار پدرم با مادرم دیدم.
    پدر من تقصیر خودش نیس. پدرم جانباز اعصاب و روانه. مشکلش چیزیه که خب دوران جنگ بهش هدیه کرده. اون اولا که نمیدونستن، ترکش هدیه جنگ چقد روش تاثیر گذاشته بابام یجورایی از این دست رفتارها داشته. بعدا فهمیدن و هم عمل جراحی داشتن هم قرص اعصاب میخورن اخلاقشون خیلی بهتر شده و کنترل بیشتری رو رفتارشون دارن.
    اینو از این جهت گفتم که شاید مشکل شوهرتون با رفتن پیش روان پزشک حل بشه.
    و با خوردن قرص اعصاب بتونم تا حدی کنترل کنن رفتارشونو.
    البته من پدرم بعد رفتاراشون بشدت پشیمون میشدن و اینقد محبت میکردن که ماها از اینکه از دستش دلخور بودیم خجالت میکشیدیم چون بنده خدا دست خودشم نبود.

    حتما سعی کن ببرینشون پیش یه روانپزشک اینایی که میگی طبیعی نیس. یهو سرتو داد بزنن و چیزی که تو مقصر نیستی و تورو دخالت بدن و تورو مقصر بدونن سر کوچیکترین مسایل مثه گیره پرده دعوات کنن.
    من اینارو دیدم اما مامان من بخاطر این تحمل کرده که میدونسته دست خودش نیس و خانواده ها برای این چیزی نمیگفتن چون دلیل اصلیشو میدونستن.
    اما از یه فرد سالم این حرکات بعیده مگه اینکه واقعا مشکل اعصاب داشته باشه.

    نمیتونین برین پیش دکتر؟
    ویرایش توسط دختر بیخیال : دوشنبه 14 بهمن 92 در ساعت 18:35

  13. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    یک دختر (دوشنبه 14 بهمن 92)

  14. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 بهمن 92 [ 23:49]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    234
    سطح
    4
    Points: 234, Level: 4
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 27 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها
    نمیدونم حرفی که میزنم چقد میتونه کمکت کنه.
    اما یجورایی مثالهایی که میزنی مثه چیزایی که تو رفتار پدرم با مادرم دیدم.
    پدر من تقصیر خودش نیس. پدرم جانباز اعصاب و روانه. مشکلش چیزیه که خب دوران جنگ بهش هدیه کرده. اون اولا که نمیدونستن، ترکش هدیه جنگ چقد روش تاثیر گذاشته بابام یجورایی از این دست رفتارها داشته. بعدا فهمیدن و هم عمل جراحی داشتن هم قرص اعصاب میخورن اخلاقشون خیلی بهتر شده و کنترل بیشتری رو رفتارشون دارن.
    اینو از این جهت گفتم که شاید مشکل شوهرتون با رفتن پیش روان پزشک حل بشه.
    و با خوردن قرص اعصاب بتونم تا حدی کنترل کنن رفتارشونو.
    البته من پدرم بعد رفتاراشون بشدت پشیمون میشدن و اینقد محبت میکردن که ماها از اینکه از دستش دلخور بودیم خجالت میکشیدیم چون بنده خدا دست خودشم نبود.

    حتما سعی کن ببرینشون پیش یه روانپزشک اینایی که میگی طبیعی نیس. یهو سرتو داد بزنن و چیزی که تو مقصر نیستی و تورو دخالت بدن و تورو مقصر بدونن سر کوچیکترین مسایل مثه گیره پرده دعوات کنن.
    من اینارو دیدم اما مامان من بخاطر این تحمل کرده که میدونسته دست خودش نیس و خانواده ها برای این چیزی نمیگفتن چون دلیل اصلیشو میدونستن.
    اما از یه فرد سالم این حرکات بعیده مگه اینکه واقعا مشکل اعصاب داشته باشه.

    نمیتونین برین پیش دکتر؟
    متاسفانه اگه اونقدر انعطاف داشت که قبول کنه مشکل داره، الان خیلی وضعیتم بهتر بود.. من مطمئنم که اگه بشینم بهش بگم توی زندگیمون مشکل داریم با تعجب بهم نگاه کنه و بگه چه مشکلی، همه چی خوبه، همه چی عالیه..
    فکر می کنم واقعا باید نا امید بشم.. :( فکر نمی کنم این زندگی درست بشه، منم دارم برای آخرین بار تلاش می کنم.. اگه اجازه بدم بیشتر از این کوچیکم کنه دیگه چیزی برای خودم هم باقی نمی مونه .. بعضی وقتا فکر می کنم واقعا حق با اونه، اون یه فرشته اس و یه انسان کامله و من پر از تقصیر و ایراد...
    خیلی خسته شدم از این وضعیت .. از این زندگی مسخره.. از این همه تلاش بی فایده .. خسته شدم

  15. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط یک دختر نمایش پست ها
    متاسفانه اگه اونقدر انعطاف داشت که قبول کنه مشکل داره، الان خیلی وضعیتم بهتر بود.. من مطمئنم که اگه بشینم بهش بگم توی زندگیمون مشکل داریم با تعجب بهم نگاه کنه و بگه چه مشکلی، همه چی خوبه، همه چی عالیه..
    فکر می کنم واقعا باید نا امید بشم.. :( فکر نمی کنم این زندگی درست بشه، منم دارم برای آخرین بار تلاش می کنم.. اگه اجازه بدم بیشتر از این کوچیکم کنه دیگه چیزی برای خودم هم باقی نمی مونه .. بعضی وقتا فکر می کنم واقعا حق با اونه، اون یه فرشته اس و یه انسان کامله و من پر از تقصیر و ایراد...
    خیلی خسته شدم از این وضعیت .. از این زندگی مسخره.. از این همه تلاش بی فایده .. خسته شدم
    خب ما هم اگه چیزی میگیم. بابام میگن چه مشکلی ما مشکلی نداریم به مامانم همسشه اینو گفتن :) اما خب ما میدونیم خودمون مشکل چیه. و اینم میدونیم ک بابام دوست نداره درموردش زیاد حرف بزنه. یا اینکه ما بروش بیاریم میدونیم الان که عصبانی شدین واسه چی بود.
    بدونی ک کسی به کسی برو بیاره همه چی حل میشه انگار اتفاق نیوفتاده چون نمیتونیم کاری بکنیم . چیزیه که به اعصاب اسیب رسونده و اصن کاریش نمیشه کرد جز تحمل.
    آما شما بهتره حتما به روان پزشک مراجعه کنین. مورد شما خیلی فرق داره. مطمعنا درمانی براش هست.

    این رفتار ارو ادم عادی نمیتونه داشته باشه.

    راسی چرا هزینه سایت و پرداخت نمیکنین؟؟ میتونین درخواست مشاوره خصوصی بدین. شما که میخواین هزینه مشاوره بیرونو بدین. خب اینم هزینشو بدین یه مشورتی با کارشناس سایت هم داشته باشین شاید بتونن کمکتون کنن.

  16. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    یک دختر (دوشنبه 14 بهمن 92)

  17. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 بهمن 92 [ 23:49]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    234
    سطح
    4
    Points: 234, Level: 4
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 27 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چطوری می تونم مشاوره خصوصی داشته باشم؟؟


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 اردیبهشت 96, 00:33
  2. درخواست راهنمایی در خصوصی شدت بالای حساسیت بین فردیی (راه حل پرسشنامه کمالگرایی هیل)
    توسط آقای ام در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 19:05
  3. برای گرفتم تصمیم نهایی برای جدایی دور شدن کوتاه مدت مفید است یا مضر؟
    توسط فرخ رو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 خرداد 93, 22:39
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.