به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 61
  1. #21
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام نوپو عزيز.
    فكر كنم شما دختريد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    خانمی مشکل شما کاملا طبیعی است و لازم نیست آن را خیلی بزرگ تلقی کنی. حالا به توضیحاتم خوب دقت کن :

    اولین مردی که دختری با او برخورد می کند پدر دختر است. اگر رابطه پدر و دختر و در سطح وسیع تر پدر با مادر و دیگر اعضای خانواده خوب و مطلوب باشد دختر در رابطه با جنس مخالف و حتی ازدواج بسیار موفق خواهد بود.
    متاسفانه پدر شما در این زمینه به هیچ وجه عملکرد خوبی نداشته است. کارهایی مثل مشروب و قمار و ... به شدت در کودکان احساس ناامنی ایجاد می کند و سلامت روان کودکان را به خطر می اندازد. همچنین ظاهرا پدر شما به نوعی مساله شخصی و زناشویی خود را به شما نشان داده است.
    خيلي خيلي ببخشيد اما من گاهي صداشونو ميشنيدم.وهميشه با ترس ميخوابيدم.فكر ميكردم پدرم حيوونه.

    ببین اینکه یک مرد دوست دارد همسرش زیبا باشد و ناز داشته باشد یک سطح پایین از مسایل جنسی بین زن و شوهر است. کودک نمی تواند به هیچ عنوان هیچ سطحی از این مسایل را درک و جذب کند و به شدت آسیب می بیند. حتی وقتی زن و شوهر حرف های عاشقانه به هم می زنند به اعصاب کودکانشان فشار می آید . برای همین بسیار تاکید می شود که این مسایل حتی در کوچکترین موردش باید کاملا از فرزندان پنهان باشد. موافقم.
    پس شما از ناحیه پدر ( حتی اگر خودتان متوجهش نباشید ) حس ناامنی شدیدی را تجربه کرده اید و به مردان بی اعتماد شده اید. در واقع الگویی احساسی که از پدرتان در فکر شما ترسیم شده است حالا تعمیم داده شده به تمام مردان و برای همین است که اضطراب می گیرید.وقتي براي اولين بار از رابطه ازدواج باخبر شدم همه مردها رو موجودات گناهكار وپليدي ميدونستم.از عموم كه خيلي دوستش داشتم وهميشه بغلم ميكرد متنفر شده بودم و شبها گريه ميكردم كه من چقدر كثيفم كه اينطوري به دنيا اومدم.اما كم كم كه بزرگ شدم وقرآن ميخوندم فهميدم اين قانون طبيعته وديگه از تنفر گذشته خبري نبود.

    حالا از شما می خواهم توضیح مفصلی راجع به کودکی خودتان ، رابطه خودتان و پدرتان ، رابطه پدر و مادرتان و شرایط حال حاضر خانواده بدهید. شما با این تالار آشنا هستید و می دانید باید به چه نکاتی اشاره کنید.
    كودكي من پر از ترس ودلهره ازپدرم بود.پدري كه كمتر ميخنديد وبيشتر اخم ميكرد.هم تشويق بود وهم تنبيه.هميشه پدرم ميگفت بچه هاي من بايد بهترين باشن.
    باوركردنش سخته اما واسه يك نمره تك كه اونم به خاطر افت تحصيلي كه به خاطر رابطه با داييم (كه البته من اون زمان هيچ تصوري از رابطه نداشتم و
    با اينكه اون كمترين آسيبي به جسم من نميزد من فكر ميكردم همسرش شدم)بود ميگفت بايد پاتو ببندي وبا كابل به كف پام ميزد طوري كه از شدت درد پام بيحس ميشد.واونقدر التماس ميكردم كه اگر يزيد بود حتما دلش به رحم اومده بود.(آسيبي كه به غرورم ميزد بدتر از جسمم بود.)

    (البته چون شما پرسيديد گفتم وگرنه خيلي وقت بود اصلا بهش فكر نميكردم.
    )

    اما خداروشكر شغلش طوري بود كه هر چند وقت يكبار ميشد نفس راحتي بكشيم.
    با تمام دعواهاي كودكيمون اما فوق العاده از بودن باخواهرو برادرم لذت ميبردم وخيلي دوستشون داشتم.
    خونه بزرگ واستخرو باغ ميوه وخيلي چيزاي ديگه خاطرات خوب كودكي منن كه هر وقت دور هميم از تعريفشون لذت ميبريم.

    پدرو مادرم اصلا رابطه خوبي نداشتن طوري كه من وبرادرم تو موضوع انشاعي كه در مورد آرزوهامون مينوشتيم "خوب شدن پدر ومادرم"اولين آرزو بود.
    پدرو مادرم يك ساله جداشدن.
    پدرم پيغام داده كه اگر مامانت ميخواد ميخوام برگردم اما ما نميزاريم.چون اصلا وابدا نميتونن با هم زندگي كنن.به مامانم گفتيم اگر دوسش داري برو پيشش اما ماديگه تحمل نداريم.

    پدرم به برادرش حسوديش شده فكر ميكنه عموم مياد خواستگاري مامانم ومامانم جواب ميده.اونا باهم كارد وپنيرن.
    همه فاميل پدرم مامانمو دوست دارن وهنوز باما رفتو آمد دارن.اما وقتي باهم بودن خيلي توزندگيمون دخالت ميكردن.پدرم هم دهن بين بود وزود همه رو لو ميداد.

    دستم خسته شد.چقدر حرف زدم...






    اميدوارم زيرورو خاطرات گذشته كمكي بكنه.دوست ندارم دوباره اون حال وهوابياد توذهنم.
    خدارو شكر چند روزه آرامشم بيشتر شده.

  2. #22
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببین با توجه به حرف هایی که زدی من فکر می کنم حدسم درست بوده و دچار اضطراب شده ای. اما چند سوال دارم.
    آیا این مشکل فقط در رابطه با مردان است یا در موارد دیگر هم دچار اضطراب می شوی ؟
    آیا رفتارهای وسواسی مثل شستشوی زیاد ، چک کردن مجدد کارها ، فکرهایی که دائم در ذهنت تکرار می شود و ... نداری ؟
    آیا زودرنج و حساس نیستی و از چیزهای ساده ناراحت نمی شوی ؟
    آیا علائمی مثل اختلال خواب ، خستگی مفرط و کمبود انرژی ، بیش فعالی ، پرخوری یا بی اشتهایی مزمن ، عصبانیت های شدید ، کابوس ، یا هر نوع علامت هشدار دهنده دیگر داری ؟

  3. 3 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (پنجشنبه 04 مهر 92), roze sepid (چهارشنبه 27 شهریور 92), فرشته مهربان (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  4. #23
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    ببین با توجه به حرف هایی که زدی من فکر می کنم حدسم درست بوده و دچار اضطراب شده ای. اما چند سوال دارم.
    آیا این مشکل فقط در رابطه با مردان است یا در موارد دیگر هم دچار اضطراب می شوی ؟بيشتر بامرداني كه غريبه هستن ونميدونم چطور آدمي هستن يا قبلا شناخت نداشتم.
    با استادهاي مرد هم همينطورم.

    در بقيه موارد اگر حس كنم دوست داره چشم تو چشم بشه يا شوخي كنه خيلي احساس بدي دارم.مخصوصا وقتي قراره يك ساعت همديگرو ببينيم يا حرف بزنيم.مثل جلسه درسي.

    آیا رفتارهای وسواسی مثل شستشوی زیاد ،نه چک کردن مجدد کارها ،نه.همون اول همه چيزو درست انجام ميدم. فکرهایی که دائم در ذهنت تکرار می شود و ... نداری ؟فكر كه تا دلتون بخواد مياد توذهنم اما چند روزه ياد گرفتم بهشون پروبال ندم.
    آیا زودرنج و حساس نیستی و از چیزهای ساده ناراحت نمی شوی ؟قبلا چرا اما الان نه.مخصوصا از وقتي تو خونمون حضور پدرمو حس نميكنم.
    آیا علائمی مثل اختلال خواب ،نه خوابم خوبه. خستگی مفرط و کمبود انرژی ،وقتي زياد خودمو خسته ميكنم چرا. بیش فعالی ،انرژيم زياده. پرخوری یا بی اشتهایی مزمن ،نه تناسب اندامم خوبه عصبانیت های شدید ،گاهي کابوس ،چند روزه گوشيمو تو اتاق خواب خاموش ميكنم خوابم راحت شده.قبلا هر وقت گناه ميكردم كابوس ميديدم. یا هر نوع علامت هشدار دهنده دیگر داری ؟
    خدا رو شكر خيلي چيزاي بد تو زندگيم كمرنگ شده واين روزا حالم بهتره.يعني اگر حس بدي داشته باشم تا ميتونم حسمو عوض ميكنم.خوبي اخلاقم اينه كه هميشه به ظاهرم توجه ميكنم توخونه خوب وزيبا راه ميرم.واسه همين وقتي ميرم جلو آينه تنوع خوبي رو حس ميكنم واگر نا اميد شده باشم كمي بهتر ميشم.
    مخصوصا كه خداروشكر بزنم به تخته خودمو چشم نكنم سنم خيلي كمتر ديده ميشه.

  5. #24
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نظر من با توجه به گفته خودتان که از وقتی پدرتان رفته است بهتر شده اید ، بهتر است فقط در حد کمک به پدر و انجام وظایف فرزندی با پدرتان ارتباط داشته باشید. یعنی در مورد مسایل زندگی تان ، احساسات ، عقاید ، و کلا هیچ چیز دیگری با او صحبتی نکنید و اجازه ندهید اوضاع طوری پیش برود که حرف دیگری به جز کمک یا سرگرمی بین شما مطرح شود.

    برای از بین بردن اضطرابی که ریشه در کودکی شما دارد دو رویکرد وجود دارد :

    1- پیش مشاور یا روانکاو بروید و با صحبت راجع به زندگی و گذشته خود ریشه یابی دقیق انجام شود و درمان پیشنهاد شود.
    2- رویکرد دیگر این است که تکنیک هایی استفاده شود که به جای تمرکز روی ریشه مشکل ، اثر آن و نمود آن را در ذهن آدم ها کمرنگ کرده و در نهایت از بین ببرد.

    حالا شما مایلی کدام رویکرد را به کار بگیری؟

  6. 4 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (پنجشنبه 04 مهر 92), majid_k (پنجشنبه 28 شهریور 92), roze sepid (چهارشنبه 27 شهریور 92), فرشته مهربان (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  7. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    به نظر من با توجه به گفته خودتان که از وقتی پدرتان رفته است بهتر شده اید ، بهتر است فقط در حد کمک به پدر و انجام وظایف فرزندی با پدرتان ارتباط داشته باشید. یعنی در مورد مسایل زندگی تان ، احساسات ، عقاید ، و کلا هیچ چیز دیگری با او صحبتی نکنید و اجازه ندهید اوضاع طوری پیش برود که حرف دیگری به جز کمک یا سرگرمی بین شما مطرح شود.
    من خيلي خيلي كم با پدرم ارتباط دارم.همين كه ميدونم حالش خوبه واسم كافيه.
    برای از بین بردن اضطرابی که ریشه در کودکی شما دارد دو رویکرد وجود دارد :

    1- پیش مشاور یا روانکاو بروید و با صحبت راجع به زندگی و گذشته خود ریشه یابی دقیق انجام شود و درمان پیشنهاد شود.
    2- رویکرد دیگر این است که تکنیک هایی استفاده شود که به جای تمرکز روی ریشه مشکل ، اثر آن و نمود آن را در ذهن آدم ها کمرنگ کرده و در نهایت از بین ببرد.

    حالا شما مایلی کدام رویکرد را به کار بگیری؟
    هر دوراه خوبه اما من چند سال راه اولو امتحان كردم وخيلي بهتر شدم.در مواقع ضروري هم حتما استفاده ميكنم.اما راه دوم در حال حاضر فكر كنم بهتره.

  8. 2 کاربر از پست مفید roze sepid تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (پنجشنبه 04 مهر 92), فرشته مهربان (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  9. #26
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من فردا چند کتاب در این زمینه به شما معرفی می کنم.

  10. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    roze sepid (پنجشنبه 28 شهریور 92), فرشته مهربان (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  11. #27
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام نوپو عزيز.
    ممنون به خاطر پيگيريتون.
    من هم واستون از ته دل دعا ميكنم عاقبت به خير بشيد.

    راستي "نوپو" يعني چي؟

    - - - Updated - - -

    لطفا كتابهايي كه معرفي ميكنيد به زبان ساده باشن.چون اونطوري بيشتر توذهنم ميمونه.
    مثلا كتاب "كيمياگر" فوق العاده بود.
    دوست دارم درحين خوندن كتاب خودمو تو اون موقعيت تصور كنم تا نتيجه بهتري بگيرم.

  12. #28
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به سوی کامیابی ( نیروی بیکران )
    به سوی کامیابی ( نیروی عظیم درونی را فعال کنید )
    به سوی کامیابی ( دیدار با سرنوشت )
    به سوی کامیابی ( قدم های بزرگ)
    نوشته آنتونی رابینز

  13. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (پنجشنبه 04 مهر 92), roze sepid (جمعه 29 شهریور 92)

  14. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 تیر 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1392-1-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    455
    امتیاز
    3,873
    سطح
    39
    Points: 3,873, Level: 39
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    873

    تشکرشده 1,282 در 361 پست

    Rep Power
    60
    Array
    به اعضاء نیرو یگان ویژه گفته میشه.

  15. کاربر روبرو از پست مفید majid_k تشکرکرده است .

    roze sepid (جمعه 29 شهریور 92)

  16. #30
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام دوستان خوبم
    امروز خيلي حالم خوبه چون تازه از كوه وطبيعت برگشتم.
    خيلي بهم خوش گذشت.دوست جديد هم پيداكردم.
    همشون رفتارشون خوب وبايد بگم عالي بود.
    هرچي ميگذره بيشتر به معجزه پوشيده بودن وداشتن حجاب ظاهر وباطن ايمان ميارم.
    اونقدي كه واسه من كه باهاشون بگو بخند نميكردم احترام قائل بودن واسه دوست دختراشون نبودن.
    احساس يك پروانه سبك بالو دارم.
    اين گلها هم واسه خودم كه واسه آرامش خودم تلاش ميكنم.
    اينا هم واسه تمام شما دوستاي گل ومهربونم كه به هر نحوي كمكم كرديد.

    اميدوارم شاد وآرام باشيد.

    نوپو عزيزم خيلي ممنون به خاطر لطفي كه در حقم كردي.

    نوپو يعني عضو نيروي يگان ويژه؟!

  17. 2 کاربر از پست مفید roze sepid تشکرکرده اند .

    مهرااد (جمعه 29 شهریور 92), دختر مهربون (شنبه 30 شهریور 92)


 
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دست دادن دختر به پسر عمو و پسر خاله ها
    توسط Amir ali1234 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 فروردین 97, 12:35
  2. تیکه انداختن پسرم وسط کلاس درس...بازیگوشی بی اندازه پسرم
    توسط آرام دل در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: جمعه 18 مهر 93, 00:57
  3. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 خرداد 92, 09:21
  4. علاقه ی شدید پسر به پسر از نوع دیوانه وارش
    توسط hadimoradi38 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 آبان 90, 10:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.