به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 29 , از مجموع 29
  1. #21
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array
    پانیذ گرامی
    از اینکه می بینم دختری به سن و سال شما اینقدر در تلاش هست که زدگی اش را بسازد، حس بسیار خوبی در من شکل می گیرد و بسیار شما را تحسین می کنم

    شما پر از انرژی هستی ، جوان هستی و با نشاط ، و مهم تر از همه اینکه شوهرت عاشقت هست
    شک نکن ، همسرت عاشق شما هست ، منتها دلگیر شده
    همون طور که خودت گفتی ، 9 ماه هرچی شوهرت بهت عشق و علاقه ابراز کرد ، شما بی توجه بودی بهش محل ندادی ... پس بهش حق بده که اون گرمای عشق را در درون خودش مخفی کنه و نذاره تو ببینی
    میدونی چرا ؟
    چون اون موقع که علاقه و عشق نثارت میکرده ، بازخورد مثبت نگرفته به قولی خورده توی ذوقش
    پس الان به خاطر اینکه دوباره سرخورده نشه ، داره با احتیاط قدم بر میداره

    ببین خانومی همسرت تو را می خواهد ، و گرنه با توجه به اینکه همه پل های پشت سرت رو هم خراب کرده ای ، یک کلام می ایستاد و می گفت جدایی .. ولی این رو نگفته

    پس تو دلسرد نشو

    اگه 9 ما خراب کردی حداقل 18ماه زمان می خواهد تا تازه برسی به صفر

    و بعدش برای بالارفتن از صفر تلاش مضاعف کنی
    پس ناامید نشو
    یک تنه عشق بورز
    بدون چشم داشت
    بهش محبت کن ، حتی اگر تو را پس زد (اینجا و این لحظات ، زمانی نیست که به غرورت اجازه عرض اندام بدهی !) نازنین آریایی یه تاپیک این اخیرا داشت ، اونجا خیلی توصیه شد که با ملایمت رفتار کنه و از روی هم حسی و دست پایین گرفتن خودش،شوهرش را دوباره به سمت خودش برگرداند ،و موفق هم شد (چون غرورش رو گذاشت کنار ... بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوستش داری از دست بدی تا این که کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی)
    پس اگر نازنین آریایی موفق شده ،شما هم موفق می شوی
    صبور باش و امیدوار
    و سعی کن ذره ذره آنچه را که شکسته ای از نو بنا کنی
    اتفاقا آنچه که با صبوری و حوصله از نو بنا می شود پایدارتر خواهد بود

    اصلا هم فکر نکن که زن بابای همسرت شده رقیب
    زن بابا کجا و همسر کجا ... مثل قیاس کردن حلبی با طلا هست!!!!
    اگر زود خسته شوی و دست از تلاش برداری ، بازنده خواهی بود ، اون هم بازنده به خودت !

  2. 4 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    paniz93 (پنجشنبه 03 مرداد 92), فرشته مهربان (شنبه 05 مرداد 92), ویدا@ (شنبه 05 مرداد 92), شیدا. (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  3. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 دی 97 [ 23:07]
    تاریخ عضویت
    1392-4-06
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    4,770
    سطح
    44
    Points: 4,770, Level: 44
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 180
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    315

    تشکرشده 78 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی از همه شما دوستای عزیزم در اوج ناامیدی کمکم کردین
    ترس من از اینه که دیگه دوسم نداشته باشه و این تلاشام الکی باشه چند شب پیش ازش پرسیدم از دستم ناراحتی؟؟ گفت نه زیاد بهش گفتم میخوام دلیل همون ناراحتیه کمتم بدونم در جواب اینو نوشت: " اینقد ناراحتم که نمیتونم توی اس واست دلایلشو بیان کنم ناراحتم از سرد بودنای اولت از رفتارای بدی که باهام داشتی از تحقیرایی که شدم از زجرایی که کشیدم از اون همه عشقی که بی جواب موند من دیگه الان نمیتونم به چشم یه عشق جاودان بهت نگاه کنم تو منو از زندگی سرد کردی نامزد کردم که از تنهایی دربیام که به گناه نیفتم ولی تو زدی تو ذوقم من دیگه آدم 9 ماه پیش نیستم" منم در جوابش گفتم اگه تغییر رفتارام باعث میشه که دوباره به اون عشقت برگردی خوشحال میشم تغییر بدم خودمو اگرم نه که دیگه حرفی ندارم ولی اون بعدش همش بهم گفت که بهت فرصت میدم بشی اونی که من میخوام تو باید بهم محبت کنی حتی اگر من باهات بداخلاق باشم وظیفته که همه خواستهامو برآورده کنی وگرنه مجبور میشم که کاریو که نباید انجام بدم ( منظورش اینه منو طلاق نمیده ولی یه زن دیگه میگیره تنها نقطه ضعفی که از من داره ) من از اینکه به مردا حق ازدواج مجدد داده شده شکایت دارم چون دیدم تو زندگیم هم پدر اون و هم پدر من ازدواج مجدد داشته که بدترین ضربه ای هست که به یه زن میشه وارد کرد نمیخوام به سرنوشت مادرم دچار شم
    ولی همینقد خوشحالم که حرفای دلشو به زبون آورد هرچند به خاطر حرفاش خواب از سرم پرید یه بغض گنده گلمو گرفت که نمیتونستم به هیشکی بگم چه مرگمه که 2 روزه تمام از زندگیم موندم چه جوری ذهنمو درگیر بی محلیاش نکنم ؟؟ اگه یکم فکرم مشغول بشه به این موضوع کلا زندگیو میزارم کنار میشنم گریه میکنم و دلق دلیمو سر مامان بابام خالی میکنم که چرا منو مجبور به ازدواج کردین بعدشم که تکرار روزای تلخ گذشته که واقعا نمیخوام

  4. کاربر روبرو از پست مفید paniz93 تشکرکرده است .

    شیدا. (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  5. #23
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    عزیزم جواب سوالهای شما را همسرت به این واضحی گفته.
    به قول بالهای صداقت اگر نه ماه خراب کردی باید 18 ماه تلاش کنی که بسازی!!

    همیشه خراب کردن از ساختن آسونتره.
    باید بیشتر سعی کنی.
    همسرت هم واضح بهت گفته چی می خواد.
    اگر سعی کنی می شه. همسرت مرد عاطفی و صادقی هست. خیلی راحت می تونی جذبش کنی.

    چرا می گی که از همسرم می ترسم؟ اگر هنوز از ته دل بهش علاقمند نشدی و ازش ترس داری، اثر محبتت کمتر می شه
    سعی کن محبتت از ته دل باشه.

    یه نکته دیگه این که دوسه بار تا به حال گفتی می خوام به پدر و مادرم بفهمونم که ازدواج زورکی یعنی چی!!
    دختر خوب، اگر همسرت مرد خوبی هست، اگر عیب و ایرادی نداره، برای این که پدر مادرت را جریمه کنی می خواهی زندگیت را خراب کنی؟
    فقط برای این که بهشون بگی ازدواج زورکی خوب نیست؟

    حالا که همسرت فرد مناسبی هست و مشکلی باهاش نداری، چرا با خودت و والدینت لج می کنی؟
    مطمئن باش اونها هم قصدشون بد نبوده. حتما دیدن همسرت فرد مناسب و خوبی هست ازت خواستند که باهاش ازدواج کنی.

  6. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    paniz93 (پنجشنبه 03 مرداد 92), فرشته مهربان (شنبه 05 مرداد 92), ویدا@ (شنبه 05 مرداد 92)

  7. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 تیر 93 [ 19:33]
    تاریخ عضویت
    1391-6-28
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    1,358
    سطح
    20
    Points: 1,358, Level: 20
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 30 در 16 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    سلام پانیذ خانم
    درکت میکنم میدونم چی میگی
    اجبار پدرو مادرت به این ازدواج مثل یک عقده شده برات که هر وقت بهش فکر میکنی لجبازیه تو رو تحریک میکنه
    درست مثل اینکه میگن بهشت زورکی نمیشه
    من خودم اگه انتخابم بهشت نباشه و بزور ببرنم بهشت حاضر نیستم اونجا بمونم ، بزار یه تجربه رو برات بگم:
    زمانی که بچه بودم پدر مادرم همش میگفتن نماز بخون، من با اینکه نماز میخوندم ولی چون این اجبار بالا سرم بود همیشه احساس بدی داشم حالت لجبازی رو توی خودم میدیدم تا اینکه خودم به این نتیجه رسیدم که نماز برای سعادت من لازمه بنابر این از این به بعد خودم انتخاب کردم که نماز بخونم و حالا چون با فکر و منطق این تصمیم رو گرفتم نه تنها پدرو مادرم بلکه تمام دنیا اگه بخوان مجبورم کنن که نماز نخونم هرگز زیر بار نمیرم
    حالا وقتی دوباره به اون اجبار کودکیم نگاه میکنم میبینم گرچه اون موقع این قضیه برام تلخ بود ولی به صلاحم بود چون در غیر اینصورت ممکن بود هرگز در این مسیر قرار نگیرم
    حالا تو هم با این دید به قضیه نگاه کن. تو که این رو دونستی شوهرت آدم خوب و مهربونیه پس از حالا با عقل و اختیار خودت انتخاب کن که شوهر و شریک زندگیت باشه و به چیزای دیگه فکر نکن
    اما درمورد حرفای اون که با اس ام اس بهت گفت همونطور که حدس میزدم اون تمام ناراحتی ها رو توی دلش نگه داشته
    بهتره که حضورا باهش صحبت کنی و بزاری که همه ی حرفاش رو بزنه و سبک شه و بعد تو سعی کنی دلداریش بدی و آرومش کنی
    ترس تو معنی نداره بلکه یه جورایی غرورت مانع میشه
    باید غرورت رو بزاری کنار
    مطمانن نمیخوای که زندگیت خراب شه پس باید تلاش کنی و بهاش رو بپردازی
    بهش اطمینان بده که دیگه رفتار گذشته تکرار نمیشه باید تلاش کنی اعتماد از دست رفتش رو جلب کنی تا زندگیت به مسیر درستش برگرده
    مطمعن باش شدنیه فقط ممکنه زمان بر باشه
    اگه شوهرت محبت و تلاش مداومت رو ببینه حتما میبخشه، همچنان که از حرفها و رفتارش مشخصه
    من مشاور تخصصی نیستم اینا فقط حرفایی بود که به نظرم رسید امیدوارم کمکت کنه

  8. کاربر روبرو از پست مفید mohsen66 تشکرکرده است .

    paniz93 (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  9. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 دی 97 [ 23:07]
    تاریخ عضویت
    1392-4-06
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    4,770
    سطح
    44
    Points: 4,770, Level: 44
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 180
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    315

    تشکرشده 78 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    عزیزم جواب سوالهای شما را همسرت به این واضحی گفته.
    به قول بالهای صداقت اگر نه ماه خراب کردی باید 18 ماه تلاش کنی که بسازی!!

    همیشه خراب کردن از ساختن آسونتره.
    باید بیشتر سعی کنی.
    همسرت هم واضح بهت گفته چی می خواد.
    اگر سعی کنی می شه. همسرت مرد عاطفی و صادقی هست. خیلی راحت می تونی جذبش کنی.

    چرا می گی که از همسرم می ترسم؟ اگر هنوز از ته دل بهش علاقمند نشدی و ازش ترس داری، اثر محبتت کمتر می شه
    سعی کن محبتت از ته دل باشه.

    یه نکته دیگه این که دوسه بار تا به حال گفتی می خوام به پدر و مادرم بفهمونم که ازدواج زورکی یعنی چی!!
    دختر خوب، اگر همسرت مرد خوبی هست، اگر عیب و ایرادی نداره، برای این که پدر مادرت را جریمه کنی می خواهی زندگیت را خراب کنی؟
    فقط برای این که بهشون بگی ازدواج زورکی خوب نیست؟

    حالا که همسرت فرد مناسبی هست و مشکلی باهاش نداری، چرا با خودت و والدینت لج می کنی؟
    مطمئن باش اونها هم قصدشون بد نبوده. حتما دیدن همسرت فرد مناسب و خوبی هست ازت خواستند که باهاش ازدواج کنی.
    مرسی شیدا جون از راهنمایییات آره ترس من به دلیل علاقه ایه که ایجاد نشده نه اینکه هیچ حسی بهش نداشته باشم ولی اونجور که باید دوسش ندارم دوس نداشتم با خونوادم لج کنم ولی اگه اسلامم به آدم اجباری بدن قبول نمیکنه چه برسه به اینکه زندگیه آیندمو به اجبار بهم بدن

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen66 نمایش پست ها
    سلام پانیذ خانم
    درکت میکنم میدونم چی میگی
    اجبار پدرو مادرت به این ازدواج مثل یک عقده شده برات که هر وقت بهش فکر میکنی لجبازیه تو رو تحریک میکنه
    درست مثل اینکه میگن بهشت زورکی نمیشه
    من خودم اگه انتخابم بهشت نباشه و بزور ببرنم بهشت حاضر نیستم اونجا بمونم ، بزار یه تجربه رو برات بگم:
    زمانی که بچه بودم پدر مادرم همش میگفتن نماز بخون، من با اینکه نماز میخوندم ولی چون این اجبار بالا سرم بود همیشه احساس بدی داشم حالت لجبازی رو توی خودم میدیدم تا اینکه خودم به این نتیجه رسیدم که نماز برای سعادت من لازمه بنابر این از این به بعد خودم انتخاب کردم که نماز بخونم و حالا چون با فکر و منطق این تصمیم رو گرفتم نه تنها پدرو مادرم بلکه تمام دنیا اگه بخوان مجبورم کنن که نماز نخونم هرگز زیر بار نمیرم
    حالا وقتی دوباره به اون اجبار کودکیم نگاه میکنم میبینم گرچه اون موقع این قضیه برام تلخ بود ولی به صلاحم بود چون در غیر اینصورت ممکن بود هرگز در این مسیر قرار نگیرم
    حالا تو هم با این دید به قضیه نگاه کن. تو که این رو دونستی شوهرت آدم خوب و مهربونیه پس از حالا با عقل و اختیار خودت انتخاب کن که شوهر و شریک زندگیت باشه و به چیزای دیگه فکر نکن
    اما درمورد حرفای اون که با اس ام اس بهت گفت همونطور که حدس میزدم اون تمام ناراحتی ها رو توی دلش نگه داشته
    بهتره که حضورا باهش صحبت کنی و بزاری که همه ی حرفاش رو بزنه و سبک شه و بعد تو سعی کنی دلداریش بدی و آرومش کنی
    ترس تو معنی نداره بلکه یه جورایی غرورت مانع میشه
    باید غرورت رو بزاری کنار
    مطمانن نمیخوای که زندگیت خراب شه پس باید تلاش کنی و بهاش رو بپردازی
    بهش اطمینان بده که دیگه رفتار گذشته تکرار نمیشه باید تلاش کنی اعتماد از دست رفتش رو جلب کنی تا زندگیت به مسیر درستش برگرده
    مطمعن باش شدنیه فقط ممکنه زمان بر باشه
    اگه شوهرت محبت و تلاش مداومت رو ببینه حتما میبخشه، همچنان که از حرفها و رفتارش مشخصه
    من مشاور تخصصی نیستم اینا فقط حرفایی بود که به نظرم رسید امیدوارم کمکت کنه
    مرسی محسن عزیز دقیقا حرفای دلمو زدین همش شده واسم یه عقده یه بغض گنده که هیچی نمیتونه منو از شرش خلاص کنه گله دارم از خونوادم که منو بدون هیچ شناختی نشوندن پای سفره عقد بعدشم ازم خواستن عاشقانه خواسته های یه نفر دیگه رو رفع کنم از اینکه بدون ذره ای تمایل باید نیازهای جنسی یه نفر دیگه رو رفع کنم مگه من آدم نبودم گله دارم ازشون که چرا کمکم نکردن که بهش علاقمند بشم به کسی که به اجبار همسرش شده بودم به کسی که حتی فرصت شناختنشو بهم ندادن گله دارم از نامزدم که با وجودی که ادعای عاشقی میکرد سعی نکرد با مهربونی منم عاشق خودش کنه با وجودی که از همون اول میدونست من بدون زمینه شروع کردم گله دارم که چرا با رفتاراش منو از خودش زده کرد چرا حال پریشونمو که میدید به جای اینکه کمکم کنه تهدیدم میکرد میرم زن میگیرم اونم 1 ماه بعد نامزدی گله دارم از زن بابیی که به جای اینکه منو مثه دوستش راهنمایی کنه با حرفاشو بدگوییاش از نامزدم ترغیبم میکرد به جدایی از اینکه به خاطر رسیدن به ثروت پدر شوهرم حاضر بود هر کاری بکنه تا یه رقیبش حذف بشه گله دارم از دنیا که با این سن کمم باید اینهمه بارو تنهایی به دوش بکشم از اینکه حتی کسیو ندارم باهاش دردودل کنم میترسم دوباره همه چی تکرار شده کمرم بدجور خم شده زیر این فشارا میدونم باید بلند شم ولی به خاطر کی؟؟
    عذر میخوام از شما دوستای گلم که مجبورین غر غرای منو اینجا تحمل کنین چون جایی واسه دردودل نداشتم اینجا رو بهترین مامن دیدم
    مرسی از محسن عزیز بالهای صداقت مهربون شیدای عزیز و همه دوستانی که به نحوی راهنماییم کردین
    تلاشمو میکنم ولی نمیدونم این بارم قراره تقدیر باهام نسازه یا ...

  10. کاربر روبرو از پست مفید paniz93 تشکرکرده است .

    شیدا. (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  11. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 مرداد 93 [ 10:57]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    875
    سطح
    15
    Points: 875, Level: 15
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 115 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من موقعیت شما رو از روی کلامتون توی ذهنم بازسازی کردم، کلی درد کشیدم... همه‌ی کسایی که میان اینجا و حرف‌های شما رو می‌خونن کمی تا قسمتی درکتون می‌کنن. اما من و تمام دوستان دلمون می‌خواد شما یه روز برگردید اینجا و از خوشی‌های زندگیتون برامون بگید... از بیرون رفتن‌هاتون، از مسافرت‌هاتون، از شوخی هاتون، از عاشقانه‌هاتون... از بچه‌هاتون

    یه چیزی بهم می‌گه اگر حس مادر شدن رو در خودتون تقویت کنید می‌تونید همه چیز رو قشنگ ببینید. حس مادر شدن رو در خودتون زنده کنید. از رفتار نادرست خونوادتون گفتید... می‌تونید این رو انگیزه‌ای بدونید برای اینکه در آینده در مورد فرزندان خودتون چه طور عمل کنید.

    ببینید گاهی ما توی زندگیمون اشتباهاتی می‌کنیم یا وادار می‌شیم کارهایی رو انجام بدیم... فکر کردن به اینها کمکی نمی‌کنه... حدس می‌زنم دید معنوی خوبی داشته باشید... از ماه رمضون استفاده ببرید و از شب‌های قدر

  12. 2 کاربر از پست مفید myself تشکرکرده اند .

    paniz93 (جمعه 04 مرداد 92), ویدا@ (شنبه 05 مرداد 92)

  13. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مرداد 92 [ 11:24]
    تاریخ عضویت
    1392-5-03
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    18
    سطح
    1
    Points: 18, Level: 1
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام پانیذ خانوم
    به نظر من شما با غرور و لجاجت زیادی با همسرت و خانوادش برخورد کردی و با این تعریفهایی که از خودت و همسرت کردی باید بگم که همسرت واقعا عالیه و اگه شده سجده اش هم کنی جا داره. من هم اگه جای اون بودم همین رفتار رو داشتم و تازه خیلی خوب بوده که بدتر از این رفتار رو نداشته
    یک نکته اساسی در برگشت به حالت سابق به نظرم اینه که صریحا هم جلوی خودش و هم خانوادش از رفتارهایی که در گذشته داشتی عذرخواهی کنی و بگی که تمام تلاشت رو میکنی که جبران کنی
    یکی از مشکلاتی که بعضی از خانومها دارن اینه که عذرخواهی انگار تو زبونشون نمیچرخه و به جای اینکه صریحا از رفتارشون عذر بخوان ، میخوان مثلا با رفتارهای خوب جبران کنن. درسته که انجام رفتارهای خوب باید حتما باشه ولی تا وقت خودت رو نشکستی و غرورت رو زیر پا نذاشتی و عذرخواهی صادقانه نکردی فایده چندانی نداره. فکر هم نکن که حالا اگه عذرخواهی کنی دیگه سوارت میشن و اینها، این رو در نظر بگیر که در گذشته اون پسر بدبخت رو چقدر خون جگر کردی و حالا باید شرمنده باشیو سعی در جبران بکنی
    مطمئنم اگر این غرورت رو زیر پا بذاری جواب میگیری
    ضمنا دست از این توهمات زن بابا و ... بردار!
    موفق باشی

  14. کاربر روبرو از پست مفید hasanhoseini تشکرکرده است .

    paniz93 (جمعه 04 مرداد 92)

  15. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 دی 97 [ 23:07]
    تاریخ عضویت
    1392-4-06
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    4,770
    سطح
    44
    Points: 4,770, Level: 44
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 180
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    315

    تشکرشده 78 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی بابت پاسخت myself عزیز خوشحالم که دوستانی مثه شما دارم که به جای سرکوفت زدن شرایطمو درک میکنن سعی میکنم از این ماه مبارک تمام استفاده رو ببرم
    آقای حسینی از پاسخ شما هم ممنونم لازمه بگم که نامزدم بنده تا حالا همه رفتارای بد گذشته منو به نحوی جبران کرده من بعد عقد 1.5 ماه رفتار سردی با ایشون داشتم و بعد از اون ایشون بود که توی مجالس و هرجای دیگه ای منو با رفتاراش خورد میکرد نمیگم بی تقصیر بودم ولی ایشون میتونست طور دیگه برخورد کنه با وجود اینکه شرایطمو میدونست حتی زمانی که پیش مشاور رفتیم واسه راهنمایی گرفتی مشاور از من خواست خصوصیات خوب ایشونو بگم من همه رو به دور از غرض گفتم ولی وقتی نوبت به ایشون رسید گفت خصوصیت خوبی نداره فقط به خاطر باباش باهاش عقد کردم من مدت زیادی که دیگه رفتارای سردی نه با خودش و نه با خونوادش دارم ولی ایشون هنوز دق دلیش خالی نشده میگه تا آخر عمر اگه باهات بدرفتاری داشتم باید باهام خوب باشی

  16. #29
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 مرداد 93 [ 10:57]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    875
    سطح
    15
    Points: 875, Level: 15
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 115 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آدم‌ها وقتی از طریق واسطه می‌فهمن که یکی دوستشون داره، براشون یه طعم شیرین‌تری داره...

    یه کسی مدام بهتون می‌گه دوستتون داره... باور نمی‌کنید... یه روز می‌رید اتاقش باهاش کار دارید... اونجا نیست... دفتر خاطراتش باز روی میزه... کنجکاو می‌شید... می‌رید جلو و چند برگی رو عقب جلو می‌کنید... می‌بینید تمام خاطرات اون آدمید!
    دیگه لازم نیست بهتون بگه دوستتون داره... حتی اگر بگه ازتون متنفره باز هم می‌دونید که عاشقتونه!

    سعی کن راهی پیدا کنی که غیر مستقیم بهش بفهمونی که دوستش داری... جلوی بقیه ازش بگو... بذار بقیه حرف برسونن... عکسش رو بذار توی کیف پولت... دفتر خاطرات درست کن... توی تولدش یه حرکتی انجام بده... یاد قدیم کن و ...

    تو خانمی، تو این هنر رو داری، پس هنرت رو به خرج بده...

    و بدون که چشمه‌ی یخ زده از درون ذوب می‌شه... ممکنه روزها، هفته‌ها، ماه‌ها طول بکشه اما بدون که این یخ داره آب می‌شه ولی چون تو لایه‌ی بیرون چشمه رو می‌بینی فکر می‌کنی هیچ تغییری نکرده، به آستانه‌اش که برسه می‌شکنه...

    مثل آفتاب بهاری، نم نمک چشمه‌ی یخ ‌زده‌ی قلب مردت رو آب کن...

    وقتی هم نی‌نی آوردی شیرینی ما و دوستان یادت نره!
    ویرایش توسط myself : شنبه 05 مرداد 92 در ساعت 19:43

  17. 2 کاربر از پست مفید myself تشکرکرده اند .

    paniz93 (یکشنبه 06 مرداد 92), ویدا@ (شنبه 05 مرداد 92)


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. من برگشتم و یه کار خلاف قوانین تالار کردم.چیکار کنم؟؟
    توسط Somebody20 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 16 خرداد 93, 18:23
  2. نمی دونم دوسش دارم یانه!؟؟ و البته اونم منو دوست داره!؟؟
    توسط ramin_ad در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 بهمن 92, 00:16
  3. رفتارهاي كلي من در برابر خانواده ي شوهرم چه جوري باشه؟؟
    توسط مريم.م در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 مهر 90, 00:51
  4. آیا به یه خاین حق میدین؟؟
    توسط sogand در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 شهریور 90, 23:01
  5. چکار کنم شوهرم یار و همراهم بشه؟؟
    توسط مهسان-م در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 21:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.