سلام ستایش جان. من اصلا اعتقاد ندارم که داری غور می زنی. درکت می کنم خ سخت.
ولی ادمها وقتی بزرگتر می شن امتحاناتشون هم سخت تر می شه. یه زمانی پزشکی قبول شدن اونم در یک خانواده وبستر مناسب امتحان شما بوده که خداروشکر از پسش برومدی. حالا هم خوب زندگی کردن و خوبتصمیم گرفتن و خوب مدیریت کردن درچنین شرایطی امتحان شماست
وقتی از پس یه امتحان خوب برمی ای امتحان بعدی شروع میشه که معمولا سخت تر.
برات سخت از سرگیری دوباره چون به "فکر کردن و غصه خوردن و کاری نکردن تو این زمینه" عادت کردی.
به نظر من تو اون خونواده خوب بودن خ هنر نیست ایا می تونی تو این بستر هم به اندازه قبل خوب باشی؟
این امتحانی است که الان خدا برات در نظر گرفته.
چیزی که من دارم می بینم این که خ در دسترس شوهرت هستی. من رو ببخش. من فکر می کنم اینها باعث شده ایشون شما رو نبینن. خ دغدغشو نداشته باش. بزار تشنه شما بشه. و اون وقت بفهمه که باید تعادل رو رعایت کرد.
به نظر من ( که خ سخت و من خودم تاحدی درگیر هستم) روی اهدافت متمرکز شو. دوباره زبان رو شروع کن حالابا روزی 1 ساعت. اصا وقت نزار مه غصه بخوری. 100 درصد مشغول باش.
بعد از یه مدت از شر این وابستگی که فقط و فقط از روی فکر کردن های زیاد به عشقت ایجاد شذه خلاص میشی. و می تونی با ذهنی اروم تصمیم بگیری که می تونی به این زندگی ادامه بدی یا نه.
التماس دعا دارم
- - - Updated - - -
یه چیزی رو فراموش کردم بگم. به نظر من ابراز نیاز و وابستگی فقط از جانب یه طرف اونم زیاد طرف مقابل رو تا حدی مغرور می کنه و حتی فراری می ده. می دونم که احتمالا الان می گید نه و .. شاید حق باش ما باشه. اما به نظر من نیاز زیاد الزاما همیشه بر زبان نمی اد بلکه تو رفتارها هم خودشو نشون می ده. البته نظر من. ممکن 100 در 100 در مورد شما غلط باشه
اینم بدون این غصه خوردن ها فقط باعث نیشه بیشتر افسرده تر و ناراحت تر باشی. باید کاری کرد. باید کارهایی رو شروع کرد. تا لااقل اهسته اهسته هم کهشده اوضاع بهتر شه. در ضمن مشکلت رو بپذیر . این یکه هست. حالا تو این شرایط دنبال بهترین کار باش
هر قدیسی گذشته ای و هر گنهکاری آینده ای دارد.....اسکار جووون
علاقه مندی ها (Bookmarks)