نازنین جان چه خوب که مشکلت حل شد. راستش می خواستم برات بنویسم ولی وقتی پست بچه ها رو دیدم دیدم من دیگه حرفی برای گفتن ندارم. فقط خیلی خوشحالم که همسرت نیاز به توجهش رو بهت منتقل کرده . شاید بعضی وقتها نباید منتظر باشیم که همسرمون خودش بخواد بگه به من توجه کن. شاید همینکه از سر کار خسته میاد، چند لحظه دست از کارهامون بکشیم و بریم پیشش بشینیم. نوشیدنی مورد علاقش رو ببریم پیشش خیلی خوب باشه. تا اونجا که من میدونم دادن یک لیوان آب به همسر ثوابش در حد جهاده. پس حتما یک حکمتی داره دیگه.
راستی یک مساله ای. شما هنوز تازه داماد و عروسیت. کمی طول می کشه تا خانواده ها بپذیرند که یکی یدونشون الان پیششون نیست یا مسولیت های جدیدی به گردن داره و دیگه دختر یا پسر خونه نیست. تجربه من میگه بهشون فرصت بده در حالیکه جراتمند رفتار می کنی. البته سعی در توجیهشون هم نداشته باش چون بر عکس جواب میده. (منم یک مشکلی دارم که اصلا پاراگرافها رو نمی تونم از هم جدا کنم و البته گزینه تشکر اصلا در این فروم رو نمی بینم. حالا نمی دونم این مشکل سایت جدید رو چطوری حل کنم.
هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند
علاقه مندی ها (Bookmarks)