به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 62

Hybrid View

  1. #1
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    سلام
    ممنون که برام وقت می زارید

    نقل قول نوشته اصلی توسط kamr
    سلام
    چرا بیچاره رو گیج کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    صابر جان تو هم چرا یه کم فکرتو کار
    نمیندازی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟/" بخدا این قدر
    دوسش دارم نمی خوام فرصت رو با ندونم کاری و یه حرکت بچه گانه از دست
    بدم.
    مادر دیشبم بهم گفت: برو با خودش مستقیم صحبت کن باز گفتم: نه اما الان
    می بینم بهترین کاره"

    چند تا مسئله هست:
    1- بهت جواب مثبت میده "زیاد امید ندارم شنیدم خواستگارای
    خیلی پول دار داره ما هم وضع مالی مون خوبه اما بابام پرادو
    نداره"

    الف:برای ازدواج آماده ای " اگر منظور عقد
    هست بله اما اگه جدا شد کامل از خانواد یا همون عروسی منظورتونه نه وقت
    می خوام دو تا سه سال وقت می خوام"

    ب: آماده نیستی
    2- بهت جواب منفی میده
    الف: میتونی فراموشش کنی "فراموش می کنم
    اما نه به راحتی خوندن این نوشته هر کسی برا خودش حق انتخاب داره " چیزی
    که به مادرم دیشب گفتم اینجا هم می گم من اصلا به فکر ازدواج نبودم
    یجورایی برا همه از بدی های ازدواج می گفتم مثل محدود شدن ، هزینه ها،
    مشکلاتی که در زندگی مشترک وجود داره، قبول مسئولیت و....
    اگر این خانم نشه هیچ وقت سمت ازدواج نمی رم چون نه می تونم فراموشش کنم
    نه می خوام فراموشش کنم و هیچ علاقه ایی به ازدواج ندارم و بعد از گرفتن
    لیسانس و سربازی برا همیشه از اینجا می رم."
    "شاید بگین فکر بچه گانه ایی داری و یادت می ره اما تا کسی را نمی شناسین
    در بارش قضاوت نکنید من همیشه سر حرفام می مونم."


    حین پیاده روی برایت می گویم که قصد دارم کتاب بعدی ام را
    در باره تو ‚فقط در باره تو بنویسم و اولین جمله اش هم این است: "من اگر
    این زندگی را پاس می دارم ‚برای آنست که تو هستی ". می ایستی و می پرسی :
    "اگر من دیگر در این زندگی نباشم ‚آن وقت چه می نویسی؟".
    من ....می گویم : "اگر تو نباشی ‚من باز زندگی را پاس خواهم داشت و باز
    هم آنرا دوست خواهم داشت"..


    ب: نمیتونی فراموشش کنی

    اول به این موارد جواب بده بعد جواب مناسب رو ارائه بدیم
    گاهی دلم میخواد وقتی بغض میکنم خدا از آسمون بیاد پایین
    اشکامو پاک کنه دستمو بگیره
    وبگه:اینجا ادما اذیتت میکنند؟
    بیا بریم........

    یجورایی خودم فهمیدم باید چیکار کنم.
    کاری که باید از اول می کردم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید صاعد تشکرکرده است .

    صاعد (دوشنبه 13 آذر 91)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    سلام
    بالاخره مادرت بهتر از هر کسی شما رو میشناسن . فقط امیدوارم هر کاری میکنی موفق باشی

  4. کاربر روبرو از پست مفید kamr تشکرکرده است .

    kamr (دوشنبه 13 آذر 91)

  5. #3
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    سلام
    می خواستم از همه دوستان که برام وقت گذاشتن تشکر کنم و یه عذر خواهی کنم از همه اگه جایی تند رفتم یا حرفی گفتم که باعث رنجش شما بزرگواران شد منو ببخشد.
    از تمام دوستان از جمله mahsa pirooz, ویدا@, ...let it go, yaaldaa, tamas, yasa, maryam1772, فرهنگ 27, meinoush, HMD, فرشته مهربان, saba mehraboon, زهرا ۲, sayrex, رویای صداقت, sanjab, MAILY S2, omid65, gole kaghazi, kamrava, Hamdardi2,
    omid65
    , H.M, kamr و دیگر عزیزان که منو راهنمایی کردن تشکر می کنم امیدوارم هیچ وقت خنده از لبانتون نیوفته.
    با تشکر

  6. 5 کاربر از پست مفید صاعد تشکرکرده اند .

    صاعد (سه شنبه 14 آذر 91)

  7. #4
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    دوستان سلام
    احساس می کنم دارم زیاده روی می کنم و یه جورایی تایپیک لوس شده برا همین از شما عذر خواهی می کنم.
    امروز تو مسیر برگشت از دانشگاه تصمیم گرفتم هر جوریه فراموشش کنم. خیلی با خودم کلنجار رفتم اما نهایت نتونستم تصمیمی بگیرم.
    چیزایی که باید تو این شرایط جامعه فراهم بشه حداقل تا 4 سال دیگه طول می کشه یه حساب سرانگشتی کنیم :2 سال برا لیسانس 2 سال خدمت مقدس سربازی (730 روز از بهترین لحظات عمرم) که می شه 4 سال بعد از سربازی می تونم کار ثابت بگیرم و ادامه تحصیل بدم و ...
    با این حال می خوام یه بار دیگه از نظر شما بزرگواران استفاده کنم.
    فراموش کردن یا پیدا کردن یه راه درست برای آشنایی؟؟؟
    قصد خودم فراموش کردن بود اما
    یه چیزی که منو دوباره تحریک کرد این بود که سر شام داشت فیلمی به اسم راست بگو یا یه چیزی تو این مایع ها پخش می کرد (کلا تی وی نگاه نمی کنم حالا هم که نگاه کردم باعث آشفتگی ذهنی شد برام) که یه جا از فیلم، از مهدی سلوکی (اقا بهزادی) پرسیدن چرا تو دنیا برا چیزی نجنگیدی گفت جنگیدن هزینه داره جنگیدن توش شکست داره رفتن عابرو داره زخمی شدن داره و ... و در مقابل بهش جواب دادن بنظرت برای رسیدن به عشقت اینها ارزششو نداشت؟؟؟ و او خواست برای تجربه عشق به دنیا برگرده و ..................
    حالا می خوام بدونم واقعا باید به همین راحتی کنار بکشم؟ منی که حتی جرئت گفتن دوست دارمو به خودم ندادم آیا بعدها به خودم فحش نمی دم؟ حسرت این روز ها رو نمی خورم؟ منظورم اینه آیا باید به همین راحتی از کسی که دوسش دارم دست بکشم و هیچ جنگی نکنم برای رسیدن بهش؟
    به همین راحتی یه روزی آمدم اینجا گفتم یکی رو تا حد مرگ دوست دارم امروزم بگم بچه ها تموم شد یادم رفت یا می خوام فراموشش کنم ؟؟؟؟

  8. کاربر روبرو از پست مفید صاعد تشکرکرده است .

    صاعد (سه شنبه 14 آذر 91)

  9. #5
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    تو الآن یه سنگ سر راهته،نه ازش رد می شی،نه برای تکون دادنش کاری می کنی.با در نظر گرفتن تواناییت و ابعاد سنگ

    ببین اگر بهش اعمال زور کنی تکون می خوره یا نه.یا اگر می دونی که با توانایی فعلیت نمی تونی سنگو جا به جا کنی

    ازش رد شو شاید جلوتر سنگ دیگه ای بود که زورت بهش برسه یا قوی تر شدی بربگردی همینو جا به جا کنی.

  10. 5 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (سه شنبه 14 آذر 91)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 آذر 91 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    153
    امتیاز
    670
    سطح
    13
    Points: 670, Level: 13
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    391

    تشکرشده 409 در 124 پست

    Rep Power
    29
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    آقا صابر داري ميفتي توي وادي صرفا احساسي

  12. 2 کاربر از پست مفید Hamdardi2 تشکرکرده اند .

    Hamdardi2 (سه شنبه 14 آذر 91)

  13. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    سلام آقا صابر من با فرهنگ 27 موافقم مثال خوبی زدن.
    ادم تو زندگیش که هی میره جلو با چیزای جدید و غیر قابل پیش بینی روبرو میشه.
    تو الان تو یه سنی هستی که ممکنه بیشتر تصمیمات از روی احساس باشه تا عقل
    اگه واقعا میدونی جواب دختر خانم منفیه. بهش پیشنهاد بده و جواب منفی رو بشنو و برو دنبال زندگیت حالاکه خودت هم راضی شدی به فراموش کردنش با جوابی هم که ازش میگیری راحتر میتونی فراموشش کنی
    مطمئن باش اگر هم نگی بعدا که 5-6 سال سنت رفت بالا و ازدواج کردی این روزها و این دختر خانم اصلا یادت نمیاد کع حالا بخوای عذاب وجدان داشته باشی.
    مشکلات زندگی بهت مجال سر خاروندن نمیده چه برسه به این چیزا

  14. 2 کاربر از پست مفید kamr تشکرکرده اند .

    kamr (سه شنبه 14 آذر 91)

  15. #8
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    سلام
    احساس می کنم بد جوری افسردگی گرفتم.
    فقط دلم می خواد بشینم به حال خودم گریه کنم اصلا تلفونامو جواب نمی دم یه جوری انگار اصلا حال حرف زدن ندارم.
    خیلی گوشه گیر شدم (گوشه گیر بودم بدتر شدم)
    اصلا دلم نمی خواد هیچکی بیاد تو اتاقم حتی دلم نمی خواد صدای کسی رو بشنوم.
    خیلی حالم بده.
    فقط دلم می خواد دیگه نباشم دلم می خواد بخوابم بیدار نشم یه حسی تو دلم میگه اگه الان بمیرم اصلا ناراحت نمی شم وای چرا اینجوری شدم.................................................. .................................................. ..................................
    کلا از خودم بدم آمده دیگه نمی خوام در هیچ شرایطی ببینمش نه اون خانم رو نه دختر دیگه ایی رو.
    نمی دونم چجوری بگم من اصلا احساسی تصمیم نمی گیرم.
    اصلا می خوام بگم از هم سن نام خیلی فرا تر هستم (این و برا تعریف یا هر اسمی که شما روش می زارید نگفتم)
    اصلا حرکات بچه ها رو تو دانشگاه می بینم حسابی خجالت می کشم اصلا با کسی نمی جوشم خارج دانشگاه یدونه رفیقم ندارم وای خدا....
    به هر حال ممنون تصمیمو گرفتم دیگه هیچ وقت سمتش نمی رم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط فرهنگ 27
    تو الآن یه سنگ سر راهته،نه ازش رد می شی،نه برای تکون دادنش کاری می کنی.با در نظر گرفتن تواناییت و ابعاد سنگ
    (ای کاش همون موقع داغ بودم می رفتم باهاش صحبت می کردم و حرف هیچ کدوم از بچه ها که گفتن نرو رو گوش نمی کردم حداقل شما نمی گفتی : "نه برای تکون دادنش کاری می کنی")
    ببین اگر بهش اعمال زور کنی تکون می خوره یا نه.یا اگر می دونی که با توانایی فعلیت نمی تونی سنگو جا به جا کنی

    ازش رد شو شاید جلوتر سنگ دیگه ای بود که زورت بهش برسه یا قوی تر شدی بربگردی همینو جا به جا کنی.
    (ازش ردم می شم دیگه هیچی برام مهم نیست اصلا دیگه هیچ کسی برام مهم نیست می خوام عوض بشم بشم مثل همه تو جامعه ایی که حرف اول آخرو پول می زنه انسانیت به چه دردی می خوره طرف هزاران گناه می کنه آخرش کل محرم شام میده می شه عزادار واقعی امام حسین ....)
    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamdardi2
    آقا صابر داري ميفتي توي وادي صرفا احساسي
    (مگه دوست داشتن بدون احساس می شه؟ و تصمیمای من از روی احساس نیست.)
    اگه تو احساسات می افتادم هیچ وقت اینجا تایپیک نمی زدم ، می رفتم کارم رو از روی احساس انجام می دادم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط kamr
    سلام آقا صابر من با فرهنگ 27 موافقم مثال خوبی زدن.
    ادم تو زندگیش که هی میره جلو با چیزای جدید و غیر قابل پیش بینی روبرو میشه.(کاملا درسته)
    تو الان تو یه سنی هستی که ممکنه بیشتر تصمیمات از روی احساس باشه تا عقل(کاملا اشتباه چون منو نمی شناسید لطفا درباره تصمیمات من قضاوت نکنید تصمیماتم عقلانی هست حالا یا این تصمیمات اشتباهه یا درست اما از روی احساس نیست برا هر کاری حداقل چند روز فکر می کنم که الان برای یه تصمیم ساده رسیده به دو ماه) (الان می گم ای کاش روز اول احساسی تصمیم می گرفتم و می رفتم جلو و بهم می گفت نه و من بیشتر از این جلو نمی رفتم و هیچ وقت نمی فهمیدم این خانم بهتر از اون چیزیه که من فکرشو می کردم و ...)
    اگه واقعا میدونی جواب دختر خانم منفیه. بهش پیشنهاد بده و جواب منفی رو بشنو و برو دنبال زندگیت
    (حالا که افسردگی گرفتم تا حالا اصلا به نداشته هام فکر نمی کردم همیشه خدارو برا داشته هام شکر می کردم اما حالا که شب و روزم شده فکر نداشته هام حالا که هدفم شده فقط پول در اوردن به هر قیمتی ....)
    حالاکه خودت هم راضی شدی به فراموش کردنش با جوابی هم که ازش میگیری راحتر میتونی فراموشش کنی (دارم داغون می شم شما می گی راحت فراموش کنی؟؟؟؟)
    مطمئن باش اگر هم نگی بعدا که 5-6 سال سنت رفت بالا و ازدواج کردی این روزها و این دختر خانم اصلا یادت نمیاد که حالا بخوای عذاب وجدان داشته باشی.( باز هم می گم تا کسی رو نمی شناسین در بارش قضاوت نکنید و لطفا یه بار دیگه پست 20 را بخونید نمی خوام حرف های تکراری بزنم.)
    مشکلات زندگی بهت مجال سر خاروندن نمیده چه برسه به این چیزا (حالو روز من اصلانم خنده دار نیست.)
    داشتم به طور اتفاقی یکی از تایپیک ها رو نگاه می کردم شرایط آقا پسری (Matrixx) خیلی شبیه به من بود با این تفاوت که دختر مقابل این آقا یه سال ازش بزرگتر بود اما چقدر نوع جواب ها نسبت به ایشون با من فرق داشت تایپیک من فقط کلمه رهاش کن بود و ناامیدی اما تایپیک این آقا فقط امیدواری بود یکی از پست های این آقا رو اینجا می زارم تا متوجه بشین امیدواری که می گم منظورم چیه:
    نقل قول نوشته اصلی توسط Matrixx
    دوستان گرامی واقعا خیلی ممنون از نظرات خوبتون
    کمکم کرد واقعا چند روزی بود اصلا از کل زندگی دلسرد شده بودم چون احساس میکردم به بن بست خوردم
    من دوست دارم یه کاری رو هم با توجه به رشته درسیم از مهرماه شروع کنم حداقل یه کمک خرجی داشته باشم ولی موندم چیکار کنم؟؟؟

    اینم لینک تایپیک دوراهی ارشد یا ازدواج؟

    کاش غصه تموم می شد، کاش گریه نمی کردم
    من باعث و بانی شم، دنبال کی می گردم
    تقصیر خودم بوده، هرچی که سرم اومد
    از هرچی که ترسیدم، عیناً به سرم اومد


    از همه تشکر می کنم.

  16. کاربر روبرو از پست مفید صاعد تشکرکرده است .

    صاعد (سه شنبه 14 آذر 91)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 دی 91 [ 02:38]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    535
    سطح
    10
    Points: 535, Level: 10
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 11 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    داشتم به طور اتفاقی یکی از تایپیک ها رو نگاه می کردم شرایط آقا پسری (Matrixx) خیلی شبیه به من بود با این تفاوت که دختر مقابل این آقا یه سال ازش بزرگتر بود اما چقدر نوع جواب ها نسبت به ایشون با من فرق داشت تایپیک من فقط کلمه رهاش کن بود و ناامیدی اما تایپیک این آقا فقط امیدواری بود یکی از پست های این آقا رو اینجا می زارم تا متوجه بشین امیدواری که می گم منظورم چیه:
    نقل قول نوشته اصلی توسط Matrixx
    دوستان گرامی واقعا خیلی ممنون از نظرات خوبتون
    کمکم کرد واقعا چند روزی بود اصلا از کل زندگی دلسرد شده بودم چون احساس میکردم به بن بست خوردم
    من دوست دارم یه کاری رو هم با توجه به رشته درسیم از مهرماه شروع کنم حداقل یه کمک خرجی داشته باشم ولی موندم چیکار کنم؟؟؟

    اینم لینک تایپیک دوراهی ارشد یا ازدواج؟

    دوست عزیز آقا صابر یه خرده با تو و امثال تو و خودم درد دل کنم شاید بدردتون خورد:
    اول از همه خیلی تاپیک ها رو دنبال میکنم ولی حس نوشتن ندارم ولی اینبار میخوام از تجربیاتم بنویسم که شاید بدرد کسانی مث خودم خورد خلاصه وار میگم امیدوارم کمکی کرده باشم
    منم مثل خیلی ها های دیگه مثل خودم وقتی دانشجو بودم درسمو خوب میخوندم معدل الف بودم از مهر سال پیش واسه ارشدم برنامه ریزی میکردم منبع جمع آوری میکردم تا یه دانشگاه خوب قبول بشم با دختر حماعت هم کاری نداشتم کلا بچه باحال و درسخون و شوخ طبع و اکتیو کلاس بودم همه هم کلاسی هام دوستم داشتن یکی از دخترهای همکلاسیمون بود که من حس عجیبی نسبت به اون داشتم همش با خودم میگفتم من برای رسیدن به هدفم نباید درگیر اینجور مسائل بشم همیشه حس خودم رو انکار میکردم سعی میکردم دختر همکلاسی رو یه خرده اشکلاتش رو ببینم شاید ازش بدم بیاد یا توی جمع دوستام ادای صداش رو در میاوردم تا شاید اینطوری به خودم بقبولانم که ازش بدم میاد ولی نشد یه روز یکی از دوستام اومد گفت تو اون دختر همکلاسیمون چقدر بهم میاید نمیخوای باهاش اشنا بشی از اون موقع حساسیت اون خانم برا من زیاد شد تا اینکه یه شب دلو به دریا زدم یک ایمیل براش فرستادم در اوایل همکلاسی بودیم و سوالات درسی میپرسیدیم ولی من میخواستم حسم رو بهش بگم که بالاخره بعداز پایان امتحانات پایان ترم گفتم(ای کاش هیچوقت نمیگفتم) گفتن همانا آغاز دردسر همانا من قرار بود از اول تابستان واسه ارشد بخونم کلی پول کتاب داده بودم هیچکدومشون رو باز نکردم تابستان ما بحث های مزخرف میگذشت از ازش میپرسدم کی میخوای ازدواج کنی اون میگفت دوسال بعد من میگفتم بیا نیم سالم صبر کن بخاطر من میگفت نمیشه من شرایط ازدواجم رو از دست میدم گفت اگه مشکل سربازی و کارت حل بشه جواب منم اوکی!
    تابستان گذشت به بدترین شکل ممکن همش حالم خراب بود سر حرفهای مزخرف که از اینده که اتفاق نیافتاده بود میزدیم کل 3 ماه تابستون ذوبار بیرون رفتیم که اکثرا بحث میکردیم تا اینکه از این لحظه ها به قول دوستان لذت ببریم.
    ترم مهر شروع شد و رابطه ما هم قبل انتخاب واحد تموم شده بود چون بحثمون زیاد شده بود و یه دفعه برگشت گفت نه پیام بده نه زنگ بزن من شب بدی رو تجربه کردم تا صبح بیدار بودم گریه میکردم ولی اون بیرحمانه رفت ترم که شروع شد خودش به بهانه سوال درسی باز بهم پیام داد و باز شروع شد باز یکی دوهفته رابطه ما خوب تو دانشگاه که طوری برخورد نکردیم کسی بدونه بعد دوهفته این باز اخلاقش تغییر کرد و باز جواب منو نمیداد منو میدید فرار میکرد گفتم دلیل این کارات چیه گفت خودمم نمیدونم وباز بنا به دلایلی ما تصمیم گرفتیم تموم کنیم و منم ایندفعه مثل یک مرد قبول کردم ولی باز سه روز بعد خودش بمن پیام داد و از یه جایی شروع شد تا الان که باز تصمیم بر این شده و من میخوام تمومش کنم ولی نمیتونم وابسته اش شدم من بخاطرش از مهر رفتم بخش افورماتیک یه اداره کار کردک تا بهش ثابت کنم که جربزه کار کردن دارم..بیخیال ارشد شدم و میخوام هرچی زودتر برم سربازی و بهش برسم...شرکت تاسیس کردم تا یه شغل محکم برا خودم داشته باشم و با دوستام باهم کارکنم...میدونی من قید خیلی چیزا رو زدم واسه بدست اوردنش من الان اون پسر سابق نیستم نه اکتیو هستم نه شوخ طبع هستم نه زرنگ هستم کلی لطمه خوردم دوستام همشون دلشون برام میسوزه میگن داری حروم میشی واسه کسی که قدرت رو نمیدونه....من این همه کار کردم در عمل برای اون که خیلی هاشم نمیشه گفت طرف برگشته میگه شایدم روزی که اومدی خواستگاریم جوابم نه باشه میگم مگه اون موقع نگفتی جوابت اوکی؟! میگه اون موقع اون موقع بود...من واسه ارشد برنامه داشتم قیدشو زدم بخاطر این ولی ایا قدرمو دونست نه یک قدم هم واسه من پا پیش نذاشت بدترین دوران زندگین دورانی که تا الان باهاش رابطه دارم و میخوام تمومش....
    این همه حرف گفتم تا بفهمی من چی کشیدم و الان که میخوام نصیحت و راهنماییتون کنم نگی که تو از حال من چه میدونی :
    اولا : واسه کسی بمیر که برات تب کنه نه مثل من که براش مردم و اهمیتی برام نذاشت
    دوم : صحبت اینده تو اینده هستش انسان نمیدونه تو اینده چه اتفاقی میافته شاید تو عوض شدی شاید طرف مقابلت عوض شد اونوقت تکلیف اونی که تو این راه وابسته شده و منتظر شده چیه؟
    سوم اگه الان شرایط ازدواج داری رسمی برو جلو بسم الله این کارا خیلی عذر میخوام من تجربه کردم میگم بدبختت میکنه هیچ سودی نداره جز عذاب واسه تو منم میگفتم بذار بهش بگم خیالم راخت میشه و باهام میمونه و همدمم میشه تنها نمیشم دیگه ولی باور کن از اون روزی که گفتم حالم خوب نشد هیچ بدتر هم شد از خیلی چیزام عقب افتادم دوستام دلشون برام میسوزه میگن داری تلف میشی قیافه ات عوض شده از اینجور حرفها ایا تو این مدتی که دختر با من بود واسه من تاثیر بهبودی داشت؟؟ نه بخدا نداشت جز اینکه هزینه هام بالا رفت فیش تلفنم هر بار 70 هزار میاد 30-40 هزار هم واسه اون شارژ میگیرم...همش هم بی نتیجه بود (وقتی که مسکن ها خودشون دردمند بود)
    چهارم : باور کن باور کن تا وقتی که شرایط ازدواج نداری فکر کردن به جنس مخالف از زندگی عقبت میندازه از همه چی عقب میافتی بخدا فقط گفتن نیست چیزی واسه ارائه نداشته باشی همش عذاب میکشی که چرا نمیتونی بهش برسی همش ذهنت پر از چراها میشه و بدون جوابه به هیچ چیز هم نمیتونی فکر کنی از ن.ن . زندگی میافتی افسرده میشی واسش وقت میذاری یه دفعه میبینی با یکی دیگه رفت دختره دیگه شاید اختیارش دست خودش نباشه به حرف خانوادش گوش کنه و به خواستگاری که شرایط مناسب داره جوا بله بده و اونوقت دست تو میمونه تو حنا
    پنجم : اگر اون دختر بخواد بخاطر تو صبر کنه و خواستگاراش رو رد کنه این امکان هم داره روزی اومد تو زندگیت و بهم رسیدین اگه به پستی وبلندی زندگی دچار شدی و کم اوردی دختره بهت با تلنگر بهت بگه من خواستگاری داشتم با فلان وضعیت مالی بخاطر تو رد کردم این حرف واسه مرد خیلی سنگین میشه ها!
    ششم : برو دنبال کارت و زندگیت و شرایطت رو جور کن برو جلو دو راه داری اگر میخوای زود ازدواج کنی برو سریع سربازی بیا اگر دختره بود برو خواستگاریش اگر هم نبود خب قسمتت نبوده از اول اگر قسمت تو باشه اسمون زمین بیاد زمین بره اسمون باز به دست تو میرسه ولی اگر نبود از اول به تعلقی نداشت راه دوم هم اینه اگر قصد ازدواج به این زودی نداری برو دنبال هدفت که اونوقت خیلی چیزا برات فرق میکنه راهت جدا میشه.
    صحبت پایانی سرت رو درنیارم : تو این شرایط فعلی تو به دختر فکر کردن چیز بیخودیه نه کاری از دستت برمیاد نه شرایطشو داری فقط زندگیت رو حروم میکنی همش منتظراینده میمونی به هدفت که برسی ناخودآگاه این موضوع ازدواج هم برات حل میشه.... دردی کشیدم که مپرس
    من خودم تصمیم گرفتم زود ازدواج کنم..کارشناسیم تموم شد میرم سربازی بعد اون هم ارشد میخونم هم ازدواج مهم نیست طرفم کی باشه مهم اینه که منو بخاطر خودم بخواد و درکم کنه...پایان خدمت که داشته باشی کار خودش پیدا میشه اونایی که میگن کار نیست اونا غیرت کار کردن ندارن...من اراده کردم کار کنم دو روز نیم میرم اداره کار میکنم..تدریس میکنم تو غیرانتفاعی...تو شرکتم کار میکنم...فقط اراده کردم.
    ببخشید طولانی شد امیدوارم همه ی دوستان امثال من به دردی که من دچار شدم نشن و از حرفهام استفاده کنن

    دوست عزیز اقا صابر اینم بگم اونایی که میبینی تو فیلم میگن باید برای رسیدن به عشقت تمام تلاشت رو بکنی تا بعدا افسوس نخوری اونا همش فیلمه..عشق هم فقط عشق به جنس مخالف نیست که..ادم به خیلی چیزا میتونه عاشق باشه...من درد زیاد تو زندگیم کشیدم اگر بخوام بگم همه شما ها به خودتون امیدوار میشید ولی سعی کردم با زندگی بجنگم...بهترین لحظات نصف های شب به بعد هستش که تنها میشم و یک رمان را با اینکه بیش از 50 بار خوانده ام ( بو ف کور ) دوباره میخوانم وخلوت در سکوت شب با خدای خودتت من با تنها کسی که درد دل میکن خدا هستش...همه درد دارن فکر نکن فقط تو به مشکل خوردی...به قول دوستمون من عاشق شکست عشقی هستم...واسه خودت دو این دو روز دنیا زندگی کن و بهترین لحظات عمرت رو خراب نکن بعدا به این روزها میخندی روزی که بچه ات از سر و کولت بالا میره
    قدر الانت رو بدون اینده هم تو اینده اتفاق میافته ایمان قوی داشته باش که خدایی داری که همه جوره هوات رو و همه کارهاش بدون حکمت نیست....عشق خوبه...ولی اوج لذت عشق به اینه که به طرفت نرسی و مانع خوشبخت شدنش نشی و آزادش بذاری...
    والسلام

  18. 5 کاربر از پست مفید Matrixx تشکرکرده اند .

    Matrixx (شنبه 18 آذر 91)

  19. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 مرداد 92 [ 22:10]
    تاریخ عضویت
    1391-7-11
    نوشته ها
    188
    امتیاز
    1,131
    سطح
    18
    Points: 1,131, Level: 18
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    764

    تشکرشده 717 در 175 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    اقای صابر
    منطقی تصمیم گرفتن این نیست که من این احساس رو دارم خیلی خیلی زیاد هم دارم ولی نباید بهش بها بدم این که میشه جند جور احساس دیگه رو هم با همون احساس همراه کردن و پیجیده کردن موضوع
    شما از این وضع میخواین در بیاین
    واسه خودتون شرایط ازدواج رو بنویسید
    حداقلاشو
    دارید درس میخونید بس باید در کنار درس بتونید زندگی رو هم مدیریت کنید
    سربازی نرفتید بس باید برای طرف شما قابل قبول باشه
    کار بادرآمد ثابت ندارید بازم باید برای طرف قابل قبول باشه
    گفتید با خودش مطرح میکردید بهتر بود مطمئن میشدید
    تو یه صحبت جند دقه ای جطور میخواستید مطمئن بشید آخه بعد از جی میخواستید مطمئن شید
    اتفاقا برای همین که شرایطتون نسبیه بهتر بود خانواده ها در جریان شند که هم خانواده شما و هم خانواده ایشون از ابتدا مخالفت یا موافقتشون رو اعلام کنن
    اگر هم خانواده ایشون نپذیرن که حق هر کسی هست که هر شرایطی رو بسنجه
    اگر شرایطش رو اصلا ندارید یا خانواده اونا شرایط نسبی شما رو نپذیرن شما تلاشتو کردی
    موفق باشید

  20. 2 کاربر از پست مفید yaaldaa تشکرکرده اند .

    yaaldaa (سه شنبه 14 آذر 91)


 
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم بابچه مخالف است ومن به شدت بچه دوست دارم
    توسط آزیتا546 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 44
    آخرين نوشته: چهارشنبه 28 تیر 91, 12:46
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 بهمن 90, 20:16
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. همسرتان را آن گونه كه هست دوست بداريد
    توسط دانه در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 27 مهر 87, 09:50

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.