سلام خانومی
بنظر این اوضاع و احوال ذهن شما رو بدجور درگیر کرده و ناخوداگاه از همه چیز برای خودت یک ترس بزرگ میسازی!
به قول خودتون خواهر زن سابق شوهرت انسان متین و موقری هست حتی از شوهرت تعریف کرده وگرنه اگه آدم بدذاتی بود همونجا پرونده اش رو می ساخت و ذهن شما رو حسابی بدبین میکرد!
بر فرض محال ایشان این دیدارتون رو به گوش شوهرتون برسونن شما میتونی بگی اتفاقی از نمایندگی این خانم رد شدی و اولش برای خرید کردن رفته بودی و بعدش صحبت باز شد و شما از خواهرش پرسیدی و اینکه اگه این زن چیز بدی میگفت یا تعریف میکرد برای شما فرقی نمیکرد و مهم نبود! چون اگه مهم بود قبل از ازدواجت میرفتی تحقیق میکردی نه حالا!!
به دیدار پدر و مادرت نمیتونی بری ولی میتونی هر روز تلفنی صحبت کنی و به هر دوی اونها آرامش بدی فقط باید مواظب باشی گله و شکایتی از خانواده شوهرت نداشته باشی تا هم خودت آرامشت رو حفظ کنی و هم پدر و مادر عزیزت
برادر شما از این آشفتگی ذهنی که در مورد زندگی شما برای خودش ساخته ناراحت هست (طلاق و ازدواج دوباره با مردی که برادرت بهش بدبین هست) و بخاطر همین رفتار معقولی در رابطه با شما نداره ولی وقتی ببینه زندگی شما برخلاف تصورش خوب هست کم کم از این بدبینی در میاد و بدنبال اون زن داداشت هم رفتارش تغییر میکنه چون هرچی باشه زنش هست و نمیتونه بر خلاف گفته های شوهرش به شما نزدیک تر باشه!
همونطور که در پستهای قبلی هم گفتم شما همون مرام دوری و دوستی با مادرشوهرت داشته باش نه صمیمی و نه دشمن! یک گوش در و یک گوش دروازه!
عزیزم زندگی شما و شوهرت از این حرفها و پچ پچ های خاله زنکی مهمتر هست
تنها کاری که شما میکنی بها ندادن به حرفهای خانواده شوهر هست
با تدبیر و درایت شما حداقل سه خانواده به آرامش میرسن : پدر و مادرت ، برادرت و از همه مهمتر زندگی خودت و شوهرت
پس درگیری های ذهنی و فکرهای ناخوشایند رو از ذهنت بیرون کن خانومی










علاقه مندی ها (Bookmarks)