RE: چگونه از این بحران خارج شوم؟ (جدایی از همسرم و دخترم)
سلام
شما خیلی دستت را از اتش دور میگیری معلومه که گرم نمیشی
برا تولد دخترت سعی نکردی بری در خونه و بغلش کنی و بهش تبریک بگی برا پدری که مدتهاست دخترش را ندیده و نمیتونه تلفنی باهش حرف بزنه برا یه بار سعی کنه پیداش کنه و رو در رو باهاش حرف بزنه و تولدش را تبریک بگه چرا نرفتی ؟؟؟؟؟ترسیدی؟؟؟؟؟ة!!!!
میرفتی در خونشون در میزدی دخترت بیرونت که نمی کرد فکر نمی کنم همسرت هم زنی باشه که بخواد جلو دخترت و در و همسایه داد و هوار کنه
میرفتی در خونه و اونجا با دخترت حرف میدی و بهش میگفتی همرات بیاد و کادو تولدش را انتخاب کنه و به همسرت میگفتی اماده شه باهاتون بیاد باهاتون بیاد بیرون برا اونم یه کادو میگرفتی
به نظر من به عنوان یه مرد جرات مندانه عمل نمی کنی بیشتر احساسی عمل میکنی باید یه طور رفتار کنی که کاملا دیده بشه بیشتر فکر میکنی مشورت میکنی و از یه گوشه میری که اونا تورا ببینند و عکس العمل نشان دهند و سمتت بیایند ولی یه قدم به سمت اونا نمیری
برا تولد دخترت فقط یه زنگ زدی و دعوتشون کردی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اون دخترت هست و زنت هم هنوز ماله خودته برا شام فقط دعوتشون کردی!!!!!!!! مگه مهمون کی بودند ؟؟؟؟؟؟مهمون یه مرد که تنها تکیه گاه زندگی برا هر دو تا این خانم هست
نباید که خودشون ماشین بگیرند و بیان محل باید تو بری و ببریشون الان اگه از هر زنی بپرسی حاضر نیست وقتی با شوهرش قهره یه جا باهاش قرار بزاره و شوهرش را ببینه اینو صد در صد مطمئن هستم
این دعوت که اونا مختار به قبول یا رد باشند درست نیست باید یه طوری تو عمل انجام شده قرارشون میدادی تو یه مردی باید اختیار دستت باشه
نمیدونم منظورم را درست رساندم یانه
من کاملا به دخترت حق میدم که ازت دلخور باشه
و مطمئن هستم برا بردن وسالش هم هیچوقت نمیاد اخه تو هیچ کار براش نمیکنی فقط یه پول به حسابش میزیزی یه کار فرما هم برا کارمنداش همین کار را میکنه تو کار دیگه ای که از یه پدر انتظار میره براش انجام ندادی
امیدوارم با حرفام حال خرابت را خرابتر نکرده باشم
خدایا کمکم کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد
علاقه مندی ها (Bookmarks)