به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 61
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 مرداد 91 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1391-2-05
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    759
    سطح
    14
    Points: 759, Level: 14
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    40

    تشکرشده 40 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: می خوام زندگی کنم اما ... (به بهترین راه مردن فکر میکنم)

    من منتظر خواهم ماند

  2. #22
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 خرداد 91 [ 14:48]
    تاریخ عضویت
    1390-12-02
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    898
    سطح
    15
    Points: 898, Level: 15
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 18 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: می خوام زندگی کنم اما ... (به بهترین راه مردن فکر میکنم)

    زندگی زیباست زشتی های ان تقصیر ماست

    در مسیرش هرچه نازیباست ان تدبیر ماست



    شما بیان خیلی قشنگی دارین,من درش ناامیدی نمی بینم.فقط نیاز به همدلی خونواده دارین.

  3. 3 کاربر از پست مفید sepide_roshan تشکرکرده اند .

    sepide_roshan (چهارشنبه 13 اردیبهشت 91)

  4. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 مرداد 91 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1391-2-05
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    759
    سطح
    14
    Points: 759, Level: 14
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    40

    تشکرشده 40 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: می خوام زندگی کنم اما ... (به بهترین راه مردن فکر میکنم)


    ممنون سپیده جان
    خوشحالم که حداقل حرفام امید رو میرسونه .کاش دلم هم امیدوار بود.

  5. #24
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    157
    Array

    RE: می خوام زندگی کنم اما ... (به بهترین راه مردن فکر میکنم)

    برادر گرامی

    شما برای خودتون توی زندگی هدفی مشخص کردین؟

    آیا در حال حاضر شاغل هستید یا درس می خونین یا فعالیتی رو دنبال می کنین؟

    آیا برنامه و برنامه ریزی خاصی برای زندگیتون دارین؟

    برای تحقیق بیشتر راجع به بیماریتون تاحالا چه کارهایی انجام دادین؟

    رویایی در سر دارین که دوست دارین به حقیقت مبدل شه و در جهتش تلاشی کردین؟

    به این سوال هام جواب بدین تا ادامه بدم


  6. 6 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (چهارشنبه 03 خرداد 91)

  7. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 مرداد 91 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1391-2-05
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    759
    سطح
    14
    Points: 759, Level: 14
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    40

    تشکرشده 40 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: می خوام زندگی کنم اما ... (به بهترین راه مردن فکر میکنم)

    بله من اهداف زیادی داشتم که نرسیدن به اونا یکی دیگر از دلایل سرخوردگی و نا امیدی منه.
    از اینکه خودمو گول بزنم و بیخود دلیل تراشی و توجیه کنم متنفرم اما واقعیتش افسرده بودنم منو از ادامه تحصیل دور کرد مطمئنم اگه بعضی مشکلات برام پیش نمی اومد حداقل الان ارشدمو تموم کرده بودم هر چند هنوز هم لذت تحصیل و پاس کردن درسا آرزومه! اما در شرایط فعلی نمیشه.
    الان شاغلم خودم یه کاریو راه اندازی کردم بد نیست هر چند خیلی بدهکارم اما راضیم
    خیلی نمیخوام به بیماری فکر کنم شاید چشم از واقعیت بستن خوب نباشه اما خیلی نمیخوام بهش فکر کنم هر چند گاهی وقتا از شنیدن بعضی خبرا میترسم و نا امیدتر میشم
    کارمو دوس دارم اما فکر کنم برای سلامتیم خوب نیس بیشتر با مواد شیمیایی سرو کار دارم از وقتی این کارو شروع کردم علائم بیماریم خودشونو نشون دادن .
    میدونم اینا کافی نیس اما خیلی نمیشه وارد جزئیات شد اما از اینکه میخواین منو نجات بدین خیلی ممنونم


  8. کاربر روبرو از پست مفید gham تشکرکرده است .

    gham (چهارشنبه 13 اردیبهشت 91)

  9. #26
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    157
    Array

    RE: می خوام زندگی کنم اما ... (به بهترین راه مردن فکر میکنم)

    دوست عزیز

    قرار نیست من شما رو نجات بدم! قراره شما خودتون به خودتون کمک کنین تا به لطف خدا دریچه امید رو به روی

    زندگیتون باز کنین تا با نور و گرماش تمام غم هاتون رو از بین ببرید!

    اگر شما نخواین به خودتون کمک کنین نه از دست من و نه دوستان همدردی و نه هیچ کس دیگه هیچ کاری بر نمیاد!

    خدا سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمیده مگر اینکه خودشون بخوان!

    اینجور که من از نوشته هاتون متوجه شدم دلیل افسردگی شما فقط بیماریتون نبوده بلکه عدم نیل به اهداف هم بوده!

    خوب میدونین که اهداف منابع نور در زندگی ما هستن که به زندگی ما جهت میدن و ما رو به آینده امیدوار می کنن!

    یک متنی هست که من خیلی دوستش دارم :

    امری برای انجام دادن* چیزی برای عشق ورزیدن* ارزومند چیزی بودن* این هاست اصول والای خوشبختی !

    خوب شما همه این موارد رو دارید اما هدف ندارید! لذت رسیدن به یک هدف باعث میشه آدم امیدوار بشه و

    عشق ورزیدن به حتی کسب علم باعث پیشرفتتون میشه و ایجاد انگیزه می کنه!

    خوب اما شما از ترس این که فردا چه خواهم شد از کسب اطلاعات روز دنیا برای بهبودتون فرار کردید و با یاس و

    نا امیدی راه رسیدن به اهداف رو ادامه ندادید و منابع نورتون گم شدند و وقتی هدفی نباشه برنامه ای نیست و

    در نتیجه انگیزه و امید و شادی هم نیست!

    بگذارید یک مثال بزنم واستون :

    من وقتی بی برنامه میشم ، به اهدافم نمیتونم برسم در نتیجه کلافه و افسرده میشم و دست ودلم به کار نمیره و

    حتی گاهی به خاطر کم شدن روحیه بیمار میشم و اگر نخوام خودم به این توالی توقف بدم معلوم نیست چه بلایی

    سرم میاد! خوب کی میتونه من رو از این توالی بیرون بیاره جز خودم؟

    حکایت شما هم همینه!

    شما باید دوباره شروع کنید به احیای روحیتون! به طراحی سرنوشتتون!

    برای خودتون در یک دفتر اهداف جدید طرح کنین و بنویسین!

    برای اون اهداف برنامه ریزی کنید! حتی زمان بگذارید!

    تلاش رو در جهت رسیدن به اون اهداف شروع کنید! حتی برنامه ای برای مطالعه جهت روش های بهبودتون داشته

    باشید و شجاعانه با زندگیتون و واقعیت هاش روبرو بشید! شما هنوز جوونید پس زندگی کنید!

    مثل مرده ها بودن که کاری نداره! مایه اش خوابیدن در قبر نا امیدیه! پس مثل زنده ها رفتار کنید!

    با تغییر روحیه می بینید که بیماریتون هم بهتر میشه! چون من از نزدیک با یک بیمار ام اسی ملاقات داشتم و دیدم

    که چطور با عشق و امید الان داره زندگیشو می کنه در حالیکه بیماری تو یک برهه فلجش کرده بود اما امید دوباره

    پاهاش رو بهش برگردوند! الان هم داره با خوشی و مراقبت کامل کنار همسر و پسرش زندگی می کنه!

    تنها امید و انگیزه و روحیه عالی میتونه به شما کمک کنه!

    اینکه نتیجه چی میشه رو به خدا بسپارید چون ما تنها سفارش شدیم به سعی و تلاش و امید!

    باقیش با خداست! قسمت سختش رو به خدا واگذار کنید و شروع کنید!

    فکرتون رو عوض کنید!

    به خودتون روحیه بدین! امید بدین! انگیزه بدین! خوش خیالی نکنین فقط ها! بلکه تلاش هم بکنین!

    برای خودتون جملات مثبت بنویسین و به خودتون روحیه بدین!

    خودتون رو دوست داشته باشین! خیلی کارها هست که شما باید انجامش بدین!

    انرژی های منفی رو از خودتون دور کنین! همین نام کاربری شما پر از انرژی منفیه! ذهن شما پر از افکار منفیه!

    افکار منفی میشن گفتار و کردار و عادت و شخصیت و عاقبت! (طبق گفته امیر المومنین)

    با خودتون آشتی کنین لطفا!



    این تاپیک رو هم دنبال کنین

















    این نوشته رو امروز فرشته مهربان عزیز گذاشته بود نو نت برداری همدردی

    از خوندنش واقعا بی اختیار اشک هام جاری شد و بعد گفتم شاید بد نباشه شما هم بخونینش


    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    لاینل واترمن داستان آهنگری را می‌گوید که پس از گذران جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد حتی مشکلاتش مدام بیشتر می‌شد.
    یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت : `واقعاً عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خدا ترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده. نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده.`
    آهنگر بلا فاصله پاسخ نداد. او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی فهمید چه بر سر زندگی‌‌اش آمده است. اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:
    - `در این کارگاه فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چطور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم تا این که فولاد شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو می‌کنم و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست.`
    آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری آتش روشن کرد و ادامه داد:
    - گاهی فولادی که به دستم می رسد نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که از این فولاد هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد.
    باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
    - `می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده، پذیرفته‌ام و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم، انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم این است: `خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی‌فایده پرتاب نکن

  10. 6 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (پنجشنبه 14 اردیبهشت 91)

  11. #27
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 مرداد 91 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1391-2-05
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    759
    سطح
    14
    Points: 759, Level: 14
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    40

    تشکرشده 40 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: می خوام زندگی کنم اما ... (به بهترین راه مردن فکر میکنم)

    این درسته من باید خودم به این نتیجه برسم که طرز فکرم و نگاه کردنم به اتفاقات رخ داده رو تغییر بدم اما شما و دوستان دیگر به من برای رسیدن به این نتیجه کمک خواهید کرد برای همین اینجام و از این بابت بارها متشکرم
    اما مشکل اینجاست من مدت زیادی سعی کردم این افکار رو تغییر بدم روزم رو با انرژی شروع کنم هر روز رو با امید به خدا شروع می کنم اما در طول روز اتفاقاتی رو تجربه می کنم که انرژیم رو می گیره و باز به این نتیجه میرسم که مرگ بهترین گزینه پیش روی منه . خودم میدونم این طرز فکر اشتباهه اما گویا از این راه گریزی نیست در واقع هر روز این تسلسل باطل رو تکرار می کنم
    شاید به قول شما خدا داره منو ازمایش می کنه اما اعتراف می کنم من صبر ایوب ندارم

  12. کاربر روبرو از پست مفید gham تشکرکرده است .

    gham (چهارشنبه 13 اردیبهشت 91)

  13. #28
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: می خوام زندگی کنم اما ... (به بهترین راه مردن فکر میکنم)




    بعدش قسمت زیر رو که عضو عزیز تالار خانم tell me درباره خودش نوشته و در پروفایلش موجود هست رو ارزیابی کنید

    ( البته سرگذشتش که توی تاپیک هاش موجود هست خیلی جای تامل داره )

    ==========================



    می خوام یکم از خودم ( tell me ) بگم:

    با سختی بزرگ شدم... اما هنوز محکم ایستادم, گاهی پاهام می لرزه, گاهی می ترسم اما هنوز ایستادم... هنوز امیدوارم, هنوز به روشنی اعتقاد دارم, نباختم. من هیچوقت نباختم, آینده منتظرمه, باید به خیلی ها کمک کنم, باید دست خیلی ها رو بگیرم, من امیدوارم, چون می خوام روی لبان خیلی ها خنده بذارم.
    من ساکن نیستم... هر لحظه دارم یاد می گیرم, کتابهای مختلف می خونم, به هر اتفاقی که تو زندگیم می افته دقیق می شم و درسی که لازمه رو ازش می گیرم.
    من یک جور دیگه هستم.جوری که شاید شبیه جورای دیگه نیست.سر جور و ناجور بودنش می شود گپ زد!اما پوستم کنده شد تا اینجوری شدم...پای اینجور بودنم هم می ایستم.


  14. 4 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 03 خرداد 91)

  15. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array

    RE: می خوام زندگی کنم اما ... (به بهترین راه مردن فکر میکنم)

    چقد من تیکه اول نوشته شما رو دوست دارم اقای شادی...چیه؟من اسم شما رو میذارم اقای شادی چون میدونم که میتونید.میخوام زندگی کنم...

    این یه نشونه خوبه ازاینکه میل شما به زندگی کردنه اما خودتون دستی دستی دارین خودتونو به سمت افسردگی هول میدین.

    میدونم شما شرایط خاصی دارین اما این شرایط خاص انگار تبدیل شده به یه بهونه تا هر چی شد و نشد بندازین گردن اون..
    واقعیتش افسرده بودنم منو از ادامه تحصیل دور کرد مطمئنم اگه بعضی مشکلات برام پیش نمی اومد حداقل الان ارشدمو تموم کرده بودم هر چند هنوز هم لذت تحصیل و پاس کردن درسا آرزومه! اما در شرایط فعلی نمیشه.
    نرفتن به ارشد ،ازدواج نکردن و...رو گردن شرایطتون نندازین...اینا کاملا به خودتون وابسته است اما شما دم دستی ترین دلیل رو پیدا میکنی تا کاراتو توجیه کنی...شرایطتونو رو یه وسیله برای توجیه کم کاریت نکن دوست عزیز من.

    من مطمئنم با این تفکر اگه شرایط دیگه ای داشتی باز بهونه میووردی و این خاصیت انسانه که اگه درست نگاه نکنه ازهر چیزی میتونه ایراد بگیره و اونوقت شما اینجا تاپیک میزدی که من بابام فلانه یا امروز اینطوری شد پس من موفق نیستم حالا که من موفق نشدم خودمو میکشم.

    همونطور که گفته شد یه مرز بین اونچه که از دستت بر میاد و اونچه که برنمیاد بذار و ببین چقد کار میتونستی و انجام ندادی..
    منم خونواده ای دارم و برخی شرایط که نمیتونم تغییر بدم اما به جای زوم روی اونها تمرکزمو میذارم رو اونچه که از دستم بر میاد و برای همین هست که میگن باید با خودمون مسابقه بدیم که چی بودیم و چی شدیم؟ نه با دیگران.

    من مدت زیادی سعی کردم این افکار رو تغییر بدم روزم رو با انرژی شروع کنم هر روز رو با امید به خدا شروع می کنم اما در طول روز اتفاقاتی رو تجربه می کنم که انرژیم رو می گیره و باز به این نتیجه میرسم که مرگ بهترین گزینه پیش روی منه . خودم میدونم این طرز فکر اشتباهه اما گویا از این راه گریزی نیست در واقع هر روز این تسلسل باطل رو تکرار می کنم
    این بخاطر طرز نگاه اشتباهته..وقتی تو منبع انرژیت دیگران باشن..چه خونواده چه غریبه ها چه دوست و... همینی میشه که شده..ما هممون این شرایط رو داریم..تا وقتی تکیه گاه روحیمون دیگرانن با یه تکون شرایط فرو میریزیم..اما وقتی دنبال منبع انرژی فقط تو وجود خودت باشه این انرژی هیچ وقت تموم نمیشه..و این روش هم برای توئه هم برای من و هم برای ادمهای دیگه

    حرف برات زیاد دارم...ازهمدردی با خودت..ازتشویق خودت...از پیدا کردن صفات تاریکت..
    اما میخوام ببینم اول خودت چی فکر میکنی؟تا وقتی تمرکزت روی نداشته هات و غم و اندوهه ،دوست عزیز من دنیا چیزی جز نداشتن و غم بهت نمیده.این قانون نه فقط مال تو مال همه ی ماست

    موفق باشی

  16. 4 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (چهارشنبه 03 خرداد 91)

  17. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 مرداد 91 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1391-2-05
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    759
    سطح
    14
    Points: 759, Level: 14
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    40

    تشکرشده 40 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: می خوام زندگی کنم اما ... (به بهترین راه مردن فکر میکنم)

    سلام یالهای صداقت
    اون تایپک رو خوندم حسابی دلم گرفت فکر کنم بشه یه فیلم کوتاه ازش ساخت و جایزه هم بگیره به عنوان یه پدیده اجتماعی قابل تامل. والبته شما میخواستی مقاومتشو به من نشون بدی که برام خیلی جالب بود ممنون

    سلام بهار 66
    ممنون که وقت گذاشتی
    من بازم منتظر راهنمایی های دلسوزانه شما خواهم ماند




 
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.