سلام نیما
با اینکه من بیشتر موقعیت همسر شما رو دارم و باید اونو بیشتر درک کنم ولی میتونم بفهمم که شما هم چه حالی دارید
همسر من هم بسیار موقعیتی شبیه شما برای من ایجاد کرده بود چون اوایل ازدواج اینو نمیفهمید که زن چه خصوصیات و چه روحیاتی داره و بعدا اعتراف کرد که اشتباه کرده که همه چیزش رو برای من گفته و از تجارب آشنایی هاش در زندگی گذشتش نباید حرفی به میون می آورده همسر من هم با توجه به اینکه توی دوران عقد از همدیگه دور بودیم ولی با دخترایی که قبل از وارد شدن من توی زندگیش بودن ارتباط چت یا تلفن داشت و جالبه بدونید که چند تاشون با برخورد شدید خودم دمشون رو وری کولشون گذاشتند و رفتند
بعد از این ماجراها که شاید تعریفش کتابی بشه براتون.... دوستش داشتم ....اونم تا سر حد مرگ... اما بهش اعتماد نداشتم دلم نسبت بهش چرکین بود اصلا از ابراز محبت هاش خوشحال نمیشدم چون حس میکردم همش دروغه و این حرفها رو شاید به اونها هم زده باشه با اینکه میگفت همه اونها یه جورایی مشکل داشتند و گاهی فقط تا مشکلی پیدا میکردن به من زنگ میزدن و کمک فکری یا مالی میخواستن و هیچ عشقی در میون نبود ولی با همه این حرفها اصلا نمی تونستم باور کنم حتی تو رابطه زناشوییمون هم تاثیر گذاشته بود و از رابطه باهاش لذتی نمیبردم بارها بحث و گریه و دعو.ا بود
و بارها بهش میگفتم که چرا توی اون دوران و تا مدتی بعد از ازدواجمون منو زجر دادی اون اظهار پشیمونی میکرد ولی اغلب اوقات هم سکوت میکرد و جوابی نمیداد
با اینکه دیگه الان یک ساله که صاحب فرزند شدیم و اون قضایا برام کمرنگتر شده و بخاطر فرزندم و می بینم که اون هم به این زندگی و فرزندمون و من عشق میورزه سعی میکنم فراموش کنم
البته اینم بگم اگه این کارهایی که شما برای بهتر شدن همسرتون کردید رو همسرم با من داشت شاید زودتر از اینها سعی میکردم فراموش کنم اما اون راهش رو بلد نبود
به هر حال من فکر میکنم همسرتون باید سعی کنه از ذهنش پاک کنه و شما هم باید همه تلاشتون را برای حل این مشکل بکنید با توجه به اینکه دارای فرزند هم هستید
من این سوال رو بارها از همسرم کردم و از ما هم میکنم اگر همسر شما در قبال شما چنین کاری رو انجام میداد شما چقدر عکس العمل نشون میدادید و آیا حاضر بودید ببخشیدش؟؟؟؟






خوبی های تو را شاید فراموش کنم ، اما تو خوب بودن را فراموش نکن 

علاقه مندی ها (Bookmarks)