تفسیر و تبیین صحیح این نظریه
اگر طرفداران این دیدگاه بر این باور باشند که تکلیف امام حسین(علیه السلام) این بود که به دنیا بیاید و بعد کشته شود و به هدف و آرزوی خویش یعنی شهادت و رسیدن به بالاترین درجات قرب الهی برسد، بدون آنکه حرکت حضرت قابل پیروی و درس گرفتن برای مسلمانان باشد، این تفسیر مردود و غیر قابل پذیرش است، اما آنچه مسلم به نظر می رسد این است که بسیاری از طرفداران این نظریه، درصدد نفی بُعد الگوگیری از حادثه عاشورا و اسوه بودن نهضت حضرت نبوده اند، بلکه هدفشان از طرح چنین دیدگاهی، (چنانکه در بحث دفاع از نظریه تعبد به شهادت نوشتیم.) باطل دانستن نظریه ای است که هدف از قیام حضرت را تنها تشکیل حکومت اسلامی دانسته و اخباری را که دلالت بر علم تفصیلی امام(علیه السلام) به زمان حادثه کربلا دارند، ضعیف و مجعول می داند. هم چنانکه برخی دیگر
همانند صاحب جواهر در کنار قائل شدن به تکلیف ویژه امام حسین(علیه السلام)، یکی از دستاوردهای نهضت حضرت را، حفظ شریعت و رسوایی دشمنان می داند که بی شک این میزان ثمره قائل شدن برای قیام کربلا، ضمن آنکه منطقی و منطبق بودن حرکت امام(علیه السلام)بر اصول و ظواهر ادله را اثبات می کند، قابلیت الگوگیری و اقتدا به آن حضرت را نیز برای هر مسلمانی، روشن می سازد.
البته این مطلب را نیز نمی توان انکار کرد که (چنانکه اشاره شد) بر اساس برخی از اخبار، برنامه کار و دستورالعمل دوران امامت هر یک از امامان(علیهم السلام) قبلا از طرف خداوند، تعیین و به وسیله رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به آنها ابلاغ شده و هر کدام در عصر خود مکلف به وظایفی بودند که می بایست انجام دهند. چنانکه در کتاب کافی بابی است با عنوان: انَّ الائمه(علیهم السلام)لم یفعلوا شیئاً و لایَفْعَلونَ الا بعهد من الله عزَّ وَ جَلَّ وَ امر منه لایتجاوزونه
اما باید توجه داشت که به نظر می رسد بین اینکه هر امامی آگاه به تکلیف و فرجام کار خویش باشد و در نتیجه با توجه به اوضاع و شرایط روزگار امامت خویش، مأمور به اجرای یک برنامه خاصی باشد و بین اینکه عمل آن امام الگو برای پیروانش باشد، (چنانکه در طول تاریخ چنین بوده است) منافاتی وجود نداشته باشد، بلکه این دو، دو روی یک سکه
هستند. از این رو، لازمه آگاهی امام از پایان کار خویش و قائل شدن به تکلیف ویژه برای هر امام، به معنای نفی اسوه بودن و عدم امکان الگو پذیری از سیره آن امام نیست; بلکه حتی می توان ادعا کرد که نه تنها بین این دو، ملازمه وجود ندارد; بلکه اساسا خدا این تکلیف را با این کیفیت و شرایط در نظام خلقت طراحی و مقدر کرده است تا به وسیله آن، به جهانیان راه و مکتبی را ارائه دهد که تا قیامت، آثار و ثمرات آن پایدار و ماندگار باشد. از این رو مانعی ندارد که اصلا خداوند به سبب چنین حکمتی، چنین وظیفه ای را برای سیدالشهدا(علیه السلام) مقدر و معین کرده و حضرت را از آن آگاه کرده باشد. به تعبیر دیگر، دستورخصوصی و محتوای روایت مشیت نسبت به جریان عاشورا، به این معناست که خدا بر مبنای قانون کلی جهاد (که هر زمان بنیان اسلام و عزت و شرف امت اسلامی در خطر بیفتد، بر هر مسلمانی واجب است که حتی با اطمینان به شهادت، با دشمن بجنگد) از امام حسین(علیه السلام) خواسته است که با حکومت یزید مبارزه کند تا مسلمانان نیز از وی سرمشق گرفته و با ستمگران دین ستیز به مبارزه و جهاد همت گمارند و خدا می دانست که حسین بن علی(علیه السلام) راه اطاعت را که مبارزه با یزید باشد، خواهد برگزید و یزید راه معصیت را که کشتن حسین(علیه السلام)باشد، اختیار خواهد کرد و در نهایت، مبارزه حسین(علیه السلام) با یزید با آن شرایط و ویژگی ها، به شهادت حسین(علیه السلام)، خاندان و یارانش و اسیر شدن زنان و کودکانش، منجر خواهد شد. البته بدیهی است که در صورتی این واقعه الگو و آموزنده برای مسلمانان در طول تاریخ خواهد بود که تمام جریانات و حوادث آن در مسیر و بستر طبیعی صورت پذیرد، هم چنانکه تمام فعالیت ها و تلاش های امام(علیه السلام) از آغاز نهضت تا فرجام آن، کاملا در مسیر طبیعی بود.
بنابراین، چنانکه اصل بعثت پیامبران (صلوات الله علیهم اجمعین) به طور عموم و بعثت رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) و نصب دوازده امام(علیهم السلام) به طور خصوص، در نظام عالم، طراحی غیبی داشته و دارای حکمت و فلسفه ای بوده است، هیچ مانعی ندارد که هر امامی ، با توجه به شرایط عصر امامتش، از سوی خداوند، مأمور انجام کار خاصی بوده باشد، و این تعدد و اختلاف وظایف، با توجه به متعدد و متفاوت بودن اوضاع و شرایط، برای پیروان آنان می تواند سرمشق و قابل الگوگیری باشد.
یکی از اندیشمندان معاصر بعد از آنکه بُعد غیبی بودن نهضت عاشورا را و اینکه این حادثه طراحی غیبی داشته، تأیید می کند، در این باره می گوید:
ادامه دارد ..........
.





پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)