به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 23 , از مجموع 23

موضوع: bimarefata

Hybrid View

  1. #1
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: bimarefata

    نقل قول نوشته اصلی توسط anjelina 91
    سلام فرشته مهربان عزیز
    تموم شد..................
    آره با ایشونم عین بقیه همکلاسی ها خواهم بود.
    کاش حالم خوب بود تا جزییات رو بنویسم ک راهنماییم کنید
    خانم آنجلینا،

    می دونم که این جدایی برای شما خیلی خیلی سخته.
    می دونم پر از احساسات هستی.
    ولی باور داشته باش وقتی شرایط ازدواج شما فعلاً فراهم نیست، ادامه یک رابطه عاطفی پنهانی با این وابستگی ها راه مناسبی نبود.

    ببین، حرف خودت رو بهت یادآوری می کنم:

    من خیلی‌ سر در گمو کلافم. من ۱.۵ سال هست که با پسری دوستم. از اول به قصد ازدواج. اون واقعا خوب بود اما جدیدن به من بی‌توجه شده.
    دیگ ناراحتیو اشک من براش اهمیت نداره.
    اگر یک خانمی بیاید بگوید که شوهرم نسبت به من بی توجه شده، 100% همه اون رو یکطور دیگه راهنمایی می کردند.
    ولی وقتی یک دختر 21 ساله می گوید دوست پسر 21 ساله ام به من توجه نمی کند، قضیه فرق می کنه. من به این فکر افتادم که چرا شما که در بهترین سالهای زندگیت هستی، به جای اینکه تمرکزت رو روی درس، کار، پیشرفت در زندگی، شناخت خودت و خیلی کارهای مثبت دیگه بگذاری، باید درگیر احساسات باشی و گرفتار این افکار باشی که چرا یک آقا پسر کم به شما توجه می کنه! و چرا باید این مسئله اینقدر شما رو ناراحت کنه؟

    یک مدتی طول می کشه تا شما از این حال و هوا در بیایی. همینطور آقا پسر.

    قرار نیست شما به زور احساسات و عشق رو در خودتون سرکوب کنید.
    بلکه بگذارید به مرور زمان یکم این وابستگی کمتر بشه. به جاش به خودتون فرصت بدهید تا با فکر باز راجع به خودتون فکر کنید. شما توی این مدت یک شناختی از هم پیدا کردید. وقتی آدم نسبت به هم پر از احساساته، همه چیز به نظرش زیباست. ولی حالا بگذار کمی این احساسات کمتر بشوند. آن وقت با یک نگاه منطقی به او نگاه کن. خودت رو بیشتر بشناس. معیارهایت رو بشناس. بعد ببین که او چقدر از معیارهای تو رو داراست.

    هر دو باید تمرکزتون رو بگذارید روی درس و همینطور روی شناخت خودتون.
    آقا پسر هم ان شا الله تلاش بیشتری بکنه تا زودتر به شرایط ازدواج برسه.
    وقتی هر دو پخته تر شدید و شرایط ازدواج پیدا کردید، ان شا الله اگر صلاح دونستید، می توانید با هم ازدواج کنید.

    بهت پیشنهاد می کنم همیشه با مادرت یک رابطه صمیمی داشته باشی و راجع به همین مسئله هم با او صحبت کنی و از او کمک بخواهی. مطمئن باش کمک بزرگی برایت خواهد بود و در تصمیم گیری می توانی راهنمایی های خوبی ازش بگیری.

    امیدت به خدا باشه. ان شا الله اگر صلاحتون در رسیدن به هم هست، خدا خودش زودتر شرایط ازدواج رو فراهم کنه.
    و اگر قسمت شما چیز دیگریست، ان شا الله خدا کمکتون کنه بهترین انتخاب رو داشته باشید.

    اگر نیاز به همدلی داشتی، برای ما هم بنویس. خوشحال می شویم.

    موفق باشی.

  2. 2 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (سه شنبه 14 تیر 90)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 مهر 90 [ 21:52]
    تاریخ عضویت
    1390-4-07
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    1,378
    سطح
    20
    Points: 1,378, Level: 20
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: bimarefata

    سلام آقای حامد.
    بله شما درست میگویید. منم تصمیم درست و منطقی گرفتم.
    نمیخوام از حالم بگم ک شما رو هم ناراحت کنم اما با کوهی از مشکلات مواجه هستم الان نه فقط مشکلات این رابطه.
    یکم ک بهتر شدم میام مینویسم براتون.
    ممنون ک تنهام نمیذارید

    هرچند ک قرار شد تا شرایط ازدواج رو نسبتا مهیا کرد بیاد اما ب من این آزادی رو داد ک اگه فرد مناسب تری دیدم......................
    نمبتونم و نمیخوام جمله بالا رو تموم کنم امید وارم متوجه شده باشید.
    چسزی ک یکم آرومم میکنه اینه ک اگه ما با هم ازدواج کنیم ازدواج ما ب مراتب منطقی تر و موفق تراز حالتی است ک این 3 سال رو با هم میبودیم.

  4. کاربر روبرو از پست مفید anjelina 91 تشکرکرده است .

    anjelina 91 (سه شنبه 14 تیر 90)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 10 شهریور 90 [ 21:58]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    2,060
    سطح
    27
    Points: 2,060, Level: 27
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 32 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: bimarefata

    متاسفانه نتونستم کل مطلب رو بخونم ولی اگه خانواده در جریان نیستند و متعصب و کوتاه بین نیستند سعی کنید اونا رو در جریان مستقیم قضیه بزارید.جواب می ده توپ!!
    یکی بچه های دانشگاه بود با یکی رفیق بود.چند ماه ،خیلی هم عاشق پیشه. ولی تا فهمید خانواده دختره در جریانند و منتظر فعالیتی ،خواستگاری چیزی اند زود شونه خالی کرد.چون از مسولیت پذیری می ترسید یا کلا داشت دختر مظلوم رو اسباب سرگرمیش می کرد ولی وقتی خانواده در جریان باشه خود به خود قضیه کمی بوی رسمی بودن می ده که خیلی خوبه


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.