به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 22 از 28 نخستنخست ... 21213141516171819202122232425262728 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 279

موضوع: اشتباه بزرگ

  1. #211
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    من در مرز نابودي و ويرانيم. چقدر سخته باور كني كسي كه اينقدر برايش مهم تا اين حد نسبت به تو بي تفاوت شذه است. صداي گريه هايت را بشنود اما برايش بي اهميت باشد. من نميتونم اينها را باور كنم و دوست دارم فرياد بزنم. خسته ام . بايد از اين زندگي دل بكنم اما نميخوام ضربه بخورم. كمكم كنيد. دل كندن سخته . فراموش كردن سخته اونهم براي من كه خيلي احساساتي هستم. ولي نميتونم اين حقارت رو تحمل كنم . نميتونم گدايي عشق و محبت و توجه بكنم.
    ممكنه براي هميشه تنها بمونم و خيلي غمگين زندگي كنم . ولي آخر فايده اين زندگي چيه ؟ از جنگ اعصاب خسته شدم . سركار هميشه بغض دارم. حتي اينجا هم تنها هستم و كسي با من همدردي نميكنه .
    احساس غم و تنهايي و خلايي كه دارم تجربه ميكنم تا به حال برايم سابقه نداشته است. خيلي وحشتناكه. از خودم كه اينقدر حقيرم هم متنفرم.

  2. #212
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    [color=#0000CD]افسون جان

    تمام پستهایتان را مرور کردم

    من تمام درد را در خود شما می بینم .

    میل به تنها زندگی کردن و به یک واحد مستقل خزیدن و عادت به سکوت و .... یک روند یکنواخت و دوری از هیجان روابط گرم و صمیمانه با اعضاء خانواده ، تصمیم به ازدواج با یک مرد با نگاه به طلاق بعد از آن برای به دست آوردن شرایط انزوا و تنهایی ، و راحت دیدن طلاق بعد از ازدواج در حد کنار گذاشتن یک دوست دختر ، و خجالت کشیدن از وضعیت ظاهری همسر نزددیگران ، و........ غرق شدن در یک بعد خاص در زندگی ( تحصیل ، کار با درآمد بالا ، و..... برنامه های در این راستا ) ، بیشتر وقت را به امورات شغلی پرداختن و کمترین زمان را صرف زندگی مشترک کردن ،
    .... وارد تالار همدردی شدن ، طی چند پست از مشکل اولیه گذشتن و تغییر رفتار سریع ، و بعد بیان تغییر همسر و رفتار متفاوت اون نسبت به گذشته در اون ، و اکنون ناراحتی از بی توجهی های وی و برخوردها و رفتارهای متفاوتش با قبل و.....

    همه اینها ضمن این که نکاتی را در شخصیت و روحیه شما نشان می دهد که به آن اشاره می کنم ، همچنین احتمالاتی ناشی از ابهام و تناقض و غیر عادی بودن این روند به ذهن می آورد که بیان خواهم کرد .

    الف :
    در ورای پستهای شما که لب مطالب آن را فهرست وار اشاره کردم ، مسائلی چون " نارضایتی از خود " ، " خود کم بینی " ، " انزوا طلبی " ، " ضعف در مهارتهای زندگی " ، " ضعف خودشناسی " ... هویداست .

    به همین منظور به نظر بنده شما بهتره به یک مشاور بالینی مراجعه داشته باشید ، و بیشتر تمرکزتان را بر حل گره های درونی خود کنید که نتیجه اش ، تغییردر نگرش ، روحیه و رفتار را در پی خواهد داشت .

    شما خود را تغییر دهید ( چه در نگرش ، چه رفتار و روحیه ) شوهرتان هم بهبود رفتار پیدا خواهد کرد . همه آنچه او می کند انعکاس درون شماست .
    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    ممنون از كمك دوستان.
    مشكل من اينه كه هروقت ميخوام زندگي شاد و دلخواه خودم رو تصور كنم اون رو در تنها بودن تصور ميكنم . حتي فكر به تنها زندگي كردن باعث ميشه كه ذهنم شروع به ايده پردازي ميكنه و احساس خوشايندي بهم دست ميده.
    همه اون چيزي كه باعث شد با شوهرم زندگي كنم اين بود كه به خودم بقبولانم كه آدم خاصي نيستم ، از من زيباتر و باهوشتر خيلي زياده و اينكه سعي كنم خودم رو با كمترينها راضي نگه دارم . يعني همون توصيه اي كه دوستان به من كردند كه ناشكر هستم.
    ولي اين راه ادامه داره. همسرم بچه خيلي دوست داره و ميخواد كه بچه اي داشته باشيم. ولي نميتونم با اين مساله كنار بيام. مشكلي كه هست اينه كه اكثر آدمها همون كاري رو انجام ميدن كه همه انجام ميدن و خودشون رو جدا از جماعت نميدونند. اما من نميتونم خودم رو سركوب كنم ، پا روي خواسته هاي خودم بزارم فقط به اين دليل كه همه اينكارو ميكنن . همه ازدواج ميكنن ، همه بچه دار ميشن و .... .
    من بارها به همسرم گفتم كه دوست ندارم بچه داشته باشم اما اون فكر ميكنه كه اگر من در موقعيت قرار بگيرم همه چيز خود به خود حل ميشه . ببينيد من حتي سعي ميكنم در ذهنم با اين مساله هم كنار بيام و به خودم ميگم اشكالي نداره به خاطر همسرم و اينكه اون نبايد به خاطر من از پدر بودن محروم بشه فداكاري كنم و از خواسته خودم بگذرم .
    ولي ميترسم بعدها مشكلات روحي زيادي به دليل سركوب خواسته هاي خودم و انجام خواسته هاي ديگران بدليل دلسوزي و محبت پيدا كنم . آنقدر سردرگم هستم كه نميدونم چيكار كنم . بابت همين هست كه هر وقت همسرم بهانه اي براي ناراحتي و عصبانيت من دستم ميدهد فورا به جدايي فكر ميكنم چون اينطوري ديگه مجبور نيستم خودم رو با اون وفق بدم . يعني در كنه وجودم از اينكه اون بهانه دستم بده راضيم.

    بعد اگر ميشه يك مشاور و روانكاو خوب رو به من معرفي كنيد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط mamfred
    افسون عزیز
    همه ی آدم ها خواسته هایی دارند که گاهی مجبور می شن اونا رو کنار بزارن
    ببین خواهر خوبم زندگی برای اینکه قشنگ بشه احتیاج به یه کم گذشت داره گاهی مجبور میشی از خواسته هات بخاطر حفظ زندگیت بگذری
    دنبال یه زندگی ایدآل نباش که همه چیز اون جور که تو می خوای پیش بره دنبال ایراد های همسرت نباش و فقط ضعف هاشو نبین
    همانطور که شما بطور مثال میگی من بچه دوست دارم چرا بخاطر همسرم باید یه بچه بیارم و خودمو به شرایط وفق بدم همسرتم می گه من بچه می خوام چرا بخاطر زنم باید از بچه بگذرم
    این حس دوطرفه است
    می گی مثل بقیه نیستی که چیز های کلی رو قبول کنی
    مگه می شه خلاف حرکت آب شنا کرد و خسته نشد و سلامت به مقصد رسید؟؟؟ داری خلاف جریان آب شنا می کنی خانومی
    خیلی راحت می تونی به همسرت بگی آمادگی بچه دار شدنو نداری و ازش بخوای تا کمکت کنه این آمادگیو پیدا کنی نه اینکه ازش بخوای از خواسته هاش بگذره
    یااگه نگذشت فکر کنی انتخابت اشتباه بودده
    زندگی شما مشکل بزرگی نداره فقط مشکل اینه که شما هدفت رو گم کردی
    یکم رو خودت کار کن و سعی کن از قوانینی که برای خودت گذاشتی بیرون بیایی
    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    بايد بگم كه من يكي از بزرگترين اشتباهات زندگيم اين است كه در رشته و كاري وارد شده ام كه با روحيات من سازگاري ندارد. هر روز كه به سركار ميروم ميدانم كه اين كار و رشته دلخواه من نيست . هرچند در رشته ام موفق بوده ام و هرچند كارم بد نيست ولي با روحيات من سازگار نيست.
    در پست هاي قبلي گفته ام كه من به نويسندگي علاقه دارم و هميشه تصورم از آينده اين است كه به كار مورد علاقه خودم مي پردازم و به اين دليل در رشته خودم كار را شروع كردم كه پس اندازي تهيه كنم و سپس با طيب خاطر نويسندگي كنم. من نميگويم چرا مدرك همسرم پايين است ولي من بسيار اهل مطالعه هستم و منظورم كتابهاي علمي نيست ، به ادبيات داستاني و فلسفه علاقمندم ولي خوب همسرم تا به حال يك كتاب نخوانده است و در اين زمينه هيچ حرف مشتركي نداريم. من به شعر علاقه دارم و اشعار زيادي را از بر هستم و يكي از ويژگيهايي كه دوستانم مرا با آن ميشناسند اينست كه در هر كلامي شعري را براي مثال مياورم ولي از نظر همسرم اينكار جالب نيست.
    در مورد تك بعدي بودن گفتيد كه اگر مدركم را بگيرند بازنده ام در حالي كه من ميگويم برنده ام چون ميتوانم زندگي دلخواه خود يعني نوشتن را ادامه دهم . مورد ديگر اينست كه من ورزش را بسيار دوست دارم و هرچند كاهش يافته است ولي حداقل روزي 1.5 ساعت ورزش ميكنم كه همسرم در اين كار هم مرا همراهي نميكند.
    من پياده روي را خيلي دوست دارم و عاشق پياده رويهاي طولاني هستم و هرچه از همسرم ميخواهم اظهار بي علاقگي و خستگي ميكند و شرط همراهي را نيز به جا نمي آورد.
    و ايكاش آنگونه كه شما گفتيد در مورد خودم اعتماد به نفس كاذب داشتم زيرا من هيچ احساس شادي از تحصيل ، كار و ... را ندارم و خودم ميدانم با روحيه من سازگار نيست.
    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    سلام افسون جان
    عزیزم میشه یه سوالی ازت بپرسم
    از چه چیزی خوشحال و راضی میشوی؟
    توی زندگی دوست داری به چه چیزی برسی؟
    چه چیزی داشته باشی احساس شادی میکنی؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    با سلام
    گاهی ما از خوشبختی و لذت و ... یک ذهنیت و یک خیالاتی داریم که منجر به ایجاد توقعات و انتظارات خاص در ما می شود.
    اینجاست که باید بگوییم مشکل در گیرنده است، لطفا انرژی خود را روی فرستنده های محیطی ؛ سرمایه گذاری نکنید.

    ما معمولا بر اساس فرضیات و قوانین نانوشته ذهنی خود دست به رفتار، گفتار و احساس می زنیم. حالا اگر ناآرامیم باید بدانیم که سیستم تجزیه و تحلیل و قوانین حاکم بر شخصیت ما ناکارآمد هستند.

    فراموش نکنیم همانطور که خلاقیت و منحصر به فرد بودن ، می تواند به انسان قدرت دهد. چون از الگوهای رایج، تجربه شده و قابل دید استفاده نمی کنیم و مجبوریم تنها در آن جاده حرکت کنیم، ممکن است آسیب های جدی نیز به ما بزند که فرصت جبران نداشته باشیم.
    در واقع احتیاج به مطالعه ، تفکر و مشورتهای زیادی هست تا بتوانیم در راههای منحصر به فرد قدم بزنیم. چون ممکن است خدایی نکرده ما بشویم تجربه و عبرت برای دیگران
    پس احتیاج به جلسات متعدد حضوری با یک مشاور مجرب دارد.

    اگر تهران هستی میتونی به این مراکز مراجعه فرمایید.

    مرکز مشاوره پویا
    تهران خیابان شهید لواسانی(فرمانیه سابق) کوچه شهید مهدی زاده ، نبش کوچه پانزدهم پلاک 65
    تلفن 22210900 نمابر 22212915
    * مرکز مشاوره توحید
    تهران خیابان نصرت شرقی - روبروی دانشکده پرستاری شماره تلفن66938833
    *مرکز مشاوره راه بهتر
    چهارراه پاسداران خیابان دولت خیابان شهید کلاهدوز- خیابان شهید یارمحمــــــدی بن بست بهار تلفن 22541434

    این مراکز متخصصین برجسته ای در مورد مشاوره خانواده دارند به خصوص مرکز مشاوره پویا.
    در ضمن بنده خانم دکتر اسماعیلی که از اساتید برجسته دانشکده هستند و از نظر سابقه و تخصص بسیار حاذق بوده، را در مراکز فوق می شناسم و به شما معرفی می کنم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    سلامي دوباره.

    من رفتم مشاوره و به نظرم نتيجه خاصي نداشت. حرفهايي كه در اكثر كتابهاي روانشناسي هست.

    من خيلي خسته و غمگينم و هيچ انگيزه اي ندارم. وقتي سركش ميشوم و تصميم ميگيرم زندگي را تغيير دهم و از بند زندگي خسته كننده ام رها شوم صدها ايده زيبا به ذهنم ميرسد، سرشار از انرژي و خوشحالي ميشوم . اما همين كه سعي ميكنم عاقل باشم و زندگيم را همانطور كه هست بپذيرم ، افسرده و غمگين ميشوم و اين ناخودآگاه اتفاق ميافتد. هرچه سعي ميكنم با خوشبيني به زندگيم و همسرم نگاه كنم و به خودم انرژي بدهم همان ميزان خسته و نااميد از زندگي ميشوم. هيچ چيز انگيزه اي در من ايجاد نميكند .
    نقل قول نوشته اصلی توسط ani
    afsoon520 حرفها و نظرات مشاور چه بود ؟!آنها را آنالیز کن .

    از بی انگیزگی خود با مشاور صحبت کردی ؟!
    از هیمن حس و حالی که در پست بالا به آن اشاره کرده ای ؟!
    نظر مشاور چه بود . نقل قول مشاورت را اینجا برای ما می نویسی؟!
    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    مشاور گفت از زندگيت لذت ببر ! برقص ، ورزش كن . به نگات مثبت نگاه كن . بي خيال شو . هر مساله كوچكي را به بوته نقد نكشون . حساس و زود رنج نباش . نوع ازدواجت اشتباه بوده اما شانس آوردي همسرت خوبه چون ممكن بود
    آدم بدي از آب در بياد. گردش و تفريحت رو زياد كن. سعي كن در طول روز كاري انجام بدي كه فقط براي لذت باشه نه پول و .....

    باز من ديوانه ام مستم ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط ani
    خوب به این حرفها دقت کن .
    چرا دست از حساس بودن و زودرنجی بر نمی داری ؟!

    ریشه ی مشکلات تو حتما همین است و بقیه ی حرفهای مشاور همه درمان هستند . خودت بایدخوشحالی را وارد زندگی خودت کنی . کسی قادر نیست ترا به ساحل آرامش برساند .

    این توقع را باید دور بیندازی .

    عوامل بیرونی با بود و نبودشان آرامش ما را مختل می کنند خودت برای درونت کاری کن . این بهترین نوع و پایدارترین نوع آرامش است .
    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    دوستان عزيزم سلام .

    دوستان مشكل بزرگ من اينست كه وقتي با هم دعوا ميكنيم(البته ماههاست كه شروع كننده هر دعوايي همسرم است) من بشدت غمگين ميشوم . گريه ميكنم چون باور نميكنم كه كنترلي بر اين زندگي ندارم و از اينكه همسرم كمترين مراعاتي نميكند ، بعد خيلي عصباني ميشوم به طوري كه همسرم را ميزنم چون از سكوت و عدم توجهش ناراحت ميشوم. مشكل بزرگ من اينست كه هرگاه دعوا ميكنيم يا قهر هستيم من نميتوانم بخوابم. وقتي در كنار هم هستيم، زماني كه ميبينم همسرم خوابش برده است او را بيدار ميكنم و نميگذارم او بخوابد چون واقعا حرصم ميگيرد كه مرا اينگونه ناراحت كرده و خيلي آسوده ميخوابد. بارها ميشود كه او ميخوابد و من او را بيدار ميكنم و او به همين دليل به جاي ديگري ميرود و ميخوابد.
    من هميشه به خودم ميگويم بايد بي خيال باشم اما نميتوانم. چه جور حالت تلقين پيش آمده است كه هرگاه قهر باشيم من تا صبح بيدار ميمانم؟!! ولي وقتي با هم خوب باشيم مثل يك نوزاد آسوده ميخوابم. دليل اين مشكل چيست ؟
    اين مشكل زماني اتفاق مي افتد كه با او در خانه باشم. اگر قهر باشم و در خانه مادرم باشم راحت ميخوابم. زماني كه او خوابش برده خشمي در من بيدار ميشود كه ميخواهم او نيز مثل من بيدار بماند. در آن زمان دوست دارم بلند شوم و او را بزنم. دوستان شما بگوييد فايده اين زندگي چيست ؟ خيلي خسته ام . خواهش ميكنم راهنماييم كنيد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط BABY

    چرا سعی نمی کنی از همسرت چیزهائی رو یاد بگیری؟
    بله خیلی ساده ، از اون یاد بگیر چطور وقتی شما داری اونو میزنی او خودش رو کنترل میکنه و متقابلا پاسخ نمی ده؟
    - از او یاد بگیر که چطور با دغدغه هاش کنار میاد و شب رو راحت میگیره می خوابه؟

    خودت رو اون بالا بالاها نبین !! سعی کن از هر چیزی / هر اتفاق ولو بی ارزش وناچیز درسهای خوبی بگیری
    نقل قول نوشته اصلی توسط kamran2007
    سلام افسون عزیز،



    شما در خانه پدری راحت می‌خوابین چون کسی‌ اونجا وجود نداره که سرش تلافی کنین و نمیبینین که همسرتون با خیال راحت میگیره میخوابه...

    یه سری تفاوت‌ها هست که برمیگرده به تفاوت بین مرد و زن، معمولا خانوم‌ها احساسی‌ تر هستند و حساس تر...

    احتمالا از نظر همسرتون دعوای که بین شما به وجود اومده خیلی‌ جدی نیست و زندگیتون رو تهدید نمیکنه و به همین دلیل راحت میگیره میخوابه در حالیکه از نظر شما خیلی‌ مهم و جدی هست و به همین دلیل وقتی‌ بی‌ تفاوتی‌ همسرتون رو میبینین سعی‌ می‌کنین تلافی کنین...

    که البته وقتی‌ در خانه پدری هستین این بی‌ تفاوتی‌ رو نمیبینین پس شما هم راحت میگیرین می‌خوابین،

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    افسون سلام
    امیدوارم خوب باشی
    یه سئوال ازت دارم چرا اینقدر به شوهرت وابسته ای؟
    چرا اینقدر حرفهاش و رفتارش رو زیر ذره بین می بری؟
    چرا اینقدر عزت نفست رو می شکونی؟

    این همه دوستان به خوبی راه چاره نشونت دادند چرا هیچ کدوم رو انجام نمی دی؟
    یک چیزی که برای من مسلم هست این که هم تو و هم شوهرت همدیگر را دوست دارید ولی هر کدومتون به شکل خودش
    راستی آخرین بارت باشه که شوهرت رو می زنی این چیزها رو شوخی نگیر ...
    سه تا سئوال اول رو حتما با فکر جواب بده
    موفق باشی

  3. 8 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (جمعه 09 بهمن 88)

  4. #213
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    باز هم ....
    چرا زندگي من رنگ آرامش نميگيرد ؟ قبلا اگر ماهي يك يا دو بار قهر و آشتي بود حالا هر هفته است . هر هفته چند شب تا صبح بيدارم ؟؟!!! از اينكه ميبينم اختيار خواب خودم را هم ندارم از ضعيف بودنم متنفر ميشوم. چطور ميتونه اينقدر بيرحم باشه و ببينه كه براي خوابيدن بايد قرص مصرف كنم. البته همسرم ميگويد كه از اخلاق گند (؟؟!!) من خسته شده است و ديگر حوصله ندارد. البته اين اخلاق گند منظورشان اينست كه براي كوچكترين حق زندگيم بخواهم شكايت كنم. من بعد از كار به پارك نزديك خانه مان ميروم و ورزش ميكند و در كل 3 بار يك ربع يا نيم ساعت بعد از همسرم به خانه رسيده ام كه بنا به گفته خودش هيچ زني چنين جنايتي نميكند كه همسرش به خانه برسد و زن ورزش كند.
    چرا هر چه من كوتاه مي آيم توقعات همسرم بيشتر ميشود. توقع مسافرت ندارم ، توقع تفريح ندارم ، توقع خريد پوشاك و غيره ندارم ، توقع كمك در كارهاي خانه ندارم و ..... . اما او به تنها دلخوشي زندگيم كه ورزش كردن است گير داده است.
    ديروز براي اينكه او را متوجه زياده خواهي و قدر نشناسيش كنم به او گفتم بعد از كار برويم و براي من خريد كنيم. وقتي آمد خانه خيلي عصباني بود كه چرا چند بار زنگ زدي و گفتي كجايي. بعد گفت تو كه به من احتياج نداري پس عابر كارتم را ببر و خريد كن (ساعت 8 شب). بعد با اين توافق با من آمد كه كلمه اي با او حرف نزنم و از او نظر نخواهم. حالا ماجراي اينكه در جلوي مركز خريد مرا رها كرده و به من ميگويد به تنهايي خريد كن بماند. من كه ميخواستم او را كمي تنبيه كنم و به او بفهمانم كه يك تومن خرجم نميكند ولي توقعش زياد است پشيمان شدم و با پول خودم خريد كردم. خلاصه در برگشت و در خانه هم كلمه اي حرف نزد و زماني كه من حرف ميزدم ميگفت حرف نزن آبرورويزي راه ميندازم. هر كاري كردم آشتي نكرد كه چرا اصرار كرده اي برويم خريد كنيم و باز قصه تكراري غصه من. بيداري تا صبح .
    من ديگر از رفتارها و زياده خواهيهاي او خسته شده ام. فكر ميكنم منو رواني ميكنه. باورتان ميشود كه آخرين باري كه چيزي براي من خريده عيد پارسال چند تكه لباس ارزان قيمت كه روي هم 50 تومن شد . اصلا پول براي من مهم نيست فقط ميخوام آروم باشم و راحت بخوابم. از رفتارهايي كه در وقت عصبانيت از من سر ميزند خسته ام.
    از اين جنگ اعصاب خسته شده ام.
    كمكم كنيد دوستان.

  5. #214
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 14 دی 90 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1388-7-02
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    2,593
    سطح
    30
    Points: 2,593, Level: 30
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 57 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون جون به آدرس mail yahoo ایمیل زدم. بخونش و جواب بده.

  6. #215
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    باز هم ....
    چرا زندگي من رنگ آرامش نميگيرد ؟ قبلا اگر ماهي يك يا دو بار قهر و آشتي بود حالا هر هفته است . هر هفته چند شب تا صبح بيدارم ؟؟!!! از اينكه ميبينم اختيار خواب خودم را هم ندارم از ضعيف بودنم متنفر ميشوم. چطور ميتونه اينقدر بيرحم باشه و ببينه كه براي خوابيدن بايد قرص مصرف كنم. البته همسرم ميگويد كه از اخلاق گند (؟؟!!) من خسته شده است و ديگر حوصله ندارد. البته اين اخلاق گند منظورشان اينست كه براي كوچكترين حق زندگيم بخواهم شكايت كنم. من بعد از كار به پارك نزديك خانه مان ميروم و ورزش ميكند و در كل 3 بار يك ربع يا نيم ساعت بعد از همسرم به خانه رسيده ام كه بنا به گفته خودش هيچ زني چنين جنايتي نميكند كه همسرش به خانه برسد و زن ورزش كند.
    چرا هر چه من كوتاه مي آيم توقعات همسرم بيشتر ميشود. توقع مسافرت ندارم ، توقع تفريح ندارم ، توقع خريد پوشاك و غيره ندارم ، توقع كمك در كارهاي خانه ندارم و ..... . اما او به تنها دلخوشي زندگيم كه ورزش كردن است گير داده است.
    ديروز براي اينكه او را متوجه زياده خواهي و قدر نشناسيش كنم به او گفتم بعد از كار برويم و براي من خريد كنيم. وقتي آمد خانه خيلي عصباني بود كه چرا چند بار زنگ زدي و گفتي كجايي. بعد گفت تو كه به من احتياج نداري پس عابر كارتم را ببر و خريد كن (ساعت 8 شب). بعد با اين توافق با من آمد كه كلمه اي با او حرف نزنم و از او نظر نخواهم. حالا ماجراي اينكه در جلوي مركز خريد مرا رها كرده و به من ميگويد به تنهايي خريد كن بماند. من كه ميخواستم او را كمي تنبيه كنم و به او بفهمانم كه يك تومن خرجم نميكند ولي توقعش زياد است پشيمان شدم و با پول خودم خريد كردم. خلاصه در برگشت و در خانه هم كلمه اي حرف نزد و زماني كه من حرف ميزدم ميگفت حرف نزن آبرورويزي راه ميندازم. هر كاري كردم آشتي نكرد كه چرا اصرار كرده اي برويم خريد كنيم و باز قصه تكراري غصه من. بيداري تا صبح .
    من ديگر از رفتارها و زياده خواهيهاي او خسته شده ام. فكر ميكنم منو رواني ميكنه. باورتان ميشود كه آخرين باري كه چيزي براي من خريده عيد پارسال چند تكه لباس ارزان قيمت كه روي هم 50 تومن شد . اصلا پول براي من مهم نيست فقط ميخوام آروم باشم و راحت بخوابم. از رفتارهايي كه در وقت عصبانيت از من سر ميزند خسته ام.
    از اين جنگ اعصاب خسته شده ام.
    كمكم كنيد دوستان.
    افسون عزیز،

    من حس می‌کنم،

    زندگی‌ شما، پر شده از بهانه گیری...

    چه از سمت شما چه از سمت همسرت....

    نمیدونم ریشه این بهانه گیری‌ها کجاست....

    اما فکر می‌کنم، مشکل، ۴۵ دقیقه ورزش شما در روز نیست...

    مشکل جای دیگه باید باشه...

    با توصیفاتی که نوشتی‌، شب بیداریهات، خوابیدن به زور قرص و ...و با توجه به پیشینه‌ای که از شخصیت محکم، مستقل و مثبت شما داشتیم،

    میشه گفت شما از نظر روحی‌ بسیار حساس شدین و تعادل روحیتون رو از دست دادین...

    داری خودت رو نبود میکنی‌...

    فکر نمیکنی‌ وقتش رسیده باشه که با هم به یه مشاور خانواده مراجعه کنین؟

    اینطور که به نظر میاد شما خیلی‌ به طلاق عاطفی نزدیک هستین یا حتی شاید بشه گفت شما و همسرتون دچار طلاق عاطفی شدین...

    امیدوارم این وضعیت تغییر کنه...

    کامران

    (دو شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۸ ۰۸:۵۸ صبح)مدیرهمدردی نوشته شده:

    اگر تهران هستی میتونی به این مراکز مراجعه فرمایید.

    مرکز مشاوره پویا
    تهران خیابان شهید لواسانی(فرمانیه سابق) کوچه شهید مهدی زاده ، نبش کوچه پانزدهم پلاک 65
    تلفن 22210900 نمابر 22212915
    * مرکز مشاوره توحید
    تهران خیابان نصرت شرقی - روبروی دانشکده پرستاری شماره تلفن66938833
    *مرکز مشاوره راه بهتر
    چهارراه پاسداران خیابان دولت خیابان شهید کلاهدوز- خیابان شهید یارمحمــــــدی بن بست بهار تلفن 22541434

    این مراکز متخصصین برجسته ای در مورد مشاوره خانواده دارند به خصوص مرکز مشاوره پویا.
    در ضمن بنده خانم دکتر اسماعیلی که از اساتید برجسته دانشکده هستند و از نظر سابقه و تخصص بسیار حاذق بوده، را در مراکز فوق می شناسم و به شما معرفی می کنم.

  7. 2 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    kamran2007 (سه شنبه 18 خرداد 89)

  8. #216
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    تصميم گرفتم كه اتاق خوابم رو عوض كنم . ديشب اينكارو كردم و راحت خوابيدم. روح و جسم من تحمل اين استرس و حرص خوردنها را ديگه نداره . ميدونم اگه همينطور پيش بره ممكنه سلامتم خيلي ضربه خواهد خورد. اگر تنها بخوابم در زمان قهر و دعوا فشار زيادي بر من وارد نخواهد شد. ديشب همسرم بارها گفت دوستت دارم اما من ديگر باور نميكنم. نميدونم چرا وقتي نزديكم هست عصبي ميشم و خيلي جلوي خود را ميگيرم كه تندي نشان ندهم. وقتي از من دور ميشه احساس راحتي دارم. تعطيلات آخر هفته قرار است به مسافرت برويم اما من ترديد دارم. ميدونم بهم خوش نميگذره و از اينكه پيش همسرم باشم احساس خوبي ندارم. اگر به خاطر نزديكي خانه به محل كارم نبود خانه نميرفتم.اما تعطيلات دوست ندارم در كنارش باشم. اعتمادم رو از دست دادم و كاملا از همسرم نا اميد شدم. البته ميخواهم ظاهر را حفظ كنم چون حوصله بحث را ندارم اما در باطن و فكر خودم هيچ حسي بهش ندارم.
    البته احساس خشم نسبت به همسرم رو دارم اما ميخوام آرام باشم . چون همسرم به من گفت كه تو ديوانه و رواني هستي (به خاطر خوردن قرص استامينوفن براي خواب) . اين آدم از آزار من ناراحت كه نميشود بلكه به نظرم از اين موضوع براي تحقير من استفاده ميكند.
    دوستان به من بگوييد با همسرم مسافرت بروم يا تعطيلات به خانه مادرم بروم و در تنهايي به زندگيم فكر كنم. آن شب كه با همسرم به خريد رفتيم من به شوخي گفتم ميخوام كلي خريد كنم و او گفت كه در اينصورت مسافرت كنسل ميشود. از اينكه ديد من خودم حساب كردم ذزه اي احساس ناراحتي نكرد و من آنشب فهميدم كه خيلي احمقانه و كودكانه در مورد انسانها و آدمها فكر ميكنم.
    من چون مراقب اندامم هستم معمولا از رفتن به رستوران و بيرون غذا خوردن استقبال نميكنم. آنشب به همسرم گفتم كه گرسنه ام و بعد از خريد رستوران برويم اما وقتي خريدم تمام شد با عجله برگشتيم. اين درخواست من شايد سالي يكبار هم نباشد اما اصلا به روي خودش نياورد . من در اين ازدواج چه بدست آورده ام . هيچ.قبل از ازدواج حتي نميدانستم مفهوم بي خوابي چيه اما الان خواب راحت ندارم.
    الان تمام ذهنم دوباره به گزينه جدايي فكر ميكنم . اين انسان براي من همسر و همدل و همراه نميشود. رفتارش با من خصمانه است و كمر به نابودي من بسته است.
    منو تنها نگذاريد.

  9. #217
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیزم سلام
    خانومی من خیلی وقته مه موضوعت رو دنبال میکنم و با وجود اینکه چند وقتی بود از تالار فاصله گرفته بودم ولی امروز که مشکلت رو خوندم خواستم برات چند خط بنویسم تا شاید بتونه آرومت کنه

    خانومی اینکه تمام این حرفایی که به ما میگی رو تو دلت بریزی و به شب بیداریات اضافه کنی و اعصابت رو بهم بریزی هیچ کمکی به آروم شدنت نمی کنه

    افسون عزیز می دونم مشکل همسرت چیه؟؟/ دلیل بی تفاوت بودن هاشو میدونی؟؟؟
    شاید اونم مثه تو خسته است؟؟؟ شاید میخواد با این کار تو رو متوجه چیززی بکنه ؟؟ باهاش حرف بزن بگو من می شم گوش شنوا هرچی تو دلته و داره اذیتت میکنه بهم بگو تو تمام مدتی که داره حرف میزنه گوش کن بزار خودشو خالی کنه ببین مشکالش چیه حرفاشو بشنوو تا اونجایی که میتونی اعتراض نکن و شنونده باش شاید احساس کنی داره بی انصافی میکنه ولی بازم سکوت کن بزار اون چیزی که داره فاصله ایجاد میکنه بریزه بیرون
    بهش بگو نمی خوام چیزی ته دلامون بمونه و یه زخم کهنه ایجاد کنه پس بهتره مشکلاتمونو شفاف سازی کنیم
    بعد از اینکه حرفاشو زد و خالی شد بدون اعتراض و بدور از غرغر زدن و گیر دادن و بدون تحقیر کردن اون و تمام سیاستی که از خودت سراغ داری خواسته هاتو بهش بگو و آروم تو ی بغلش بگو که چه چیزهایی هم تورو ناراحت میکنه
    سعی کنی اشتباهاتت رو قبول کنی و در جاهایی بگی که میدونم فلان جا اشتباه از من بود ه و ...
    ببین خانومی همونطور که شما نا آرومی همسرت هم نا آرومه پس قدم اول اینه که جفتتون آروم بشین
    مسافرت هم حتما با همسرت برو
    موندن خونه ی مادرت بیشتر فکرتو زیاد میکنه
    این یه فرصت طلاییه
    فکر کن داری باهاش میری ماه عسل
    یه تازه عروس چه برنامه ریزی هایی برای ماه عسلش میکنه توهم همین مارو بکن بزتر بهتون خوش بگذره
    برای چند روز سعی کن زندگی رو برای خودت راحت بگیری
    مهم نیست که کی خرج کنه مهم اینه که بهتون خوش بگذره
    اگه همسرت بد خلقی کرد یه کاری کن که بد خلقیه یادش بره و شرمندش کنی
    یکم باید ناز کردن یاد بگیری و سیاست زنانه تو تقویت کنی موفق میشی مطمئن باش
    همسرت دوست داره فقط اونم مثه شما خسته است
    جدا کردن رخت خواب هم اصلا راه حل خوبی نیست پس فراموشش کن

  10. 5 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (دوشنبه 19 بهمن 88)

  11. #218
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    afsoon520 خانم گل سلام

    امیدوارم خوب و سرحال باشی .

    دختر خوب حاضری یک کاری بکنیم و یک پروژه ی تفریحی خوب برای خودمان بگذاریم ؟! حتی قبل از سفر اما شرایط مسافرتی لذت بخش را برای خودمان تدارک ببینیم ؟!!سفری که قرار است در آن با آقای همسر خیلی به تو خوش بگذرد و سفری خاطره انگیز باشد .


    می خواهم برای تو یک برنامه ی علمی فرهنگی تفریحی هنری ترتیب بدهم .

    بعد از خواندن این پست . شال و کلاه کن و برو کتابفروشی و ...

    کتاب " وابستگی متقابل ( هم بستگی )
    اثر : ملودی بیتی
    ترجمه: نسرین سلامت
    را به قیمت 4000 هزار تومان بخر و بخوان و لذت آن را ببر .

    کلید معمای تو در سطر سطر این کتاب است .

    به واقع به اواسط کتاب که برسی لذت درونی و آرامش را احساس خواهی کرد .
    تا بعد ...
    که از سفر برگشتی

    طی یک پروژه علمی تفریحی فرهنگی هنری و... دیگر

    کتاب وابستگی عاطفی ترک و بهبودی از عوارض آن
    به قلم : ملودی بیتی
    مترجم : فرامرز مسیحی

    را بخری و بخوانی و لذت یک زندگی شیرین را درنهایت آرامش درونی تجربه کنی .

    مواظب خودت باش .

  12. 5 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (دوشنبه 19 بهمن 88)

  13. #219
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیز ،
    تاپیکت رو دنبال می کنم ، از شنیدن رنجهات آزرده میشم وقتی می بینم تاپیکهای مختلف انجمن رو می خونی و بدنبال حل مشکلت هستی ، بارقه های امید روشن میشه اما نمی دونم چرا به توصیه های دوستان عمل نمی کنی ، هیچ واکنشی هم به ارسالهای دوستان نشون نمی دی ، بعنوان نمونه فرشته خانم تمام توصیه های دوستان رو (با صرف وقت) براتون یاد آوری کرد و....
    اما اینجا می خوام بهتون بگم ذهنتون رو از جدائی و طلاق برا یه مدت مثلا 6 ماهه خالی کنید و افکار مثبت رو جایگزین آن کنید به خودتون این ماموریت رو بدید که شما بهبود دهنده این اوضاع باشید بهتون قول میدم زندگیتون قابلیت تبدیل به یه زندگی سالم رو داره.
    توصیه بالهای صداقت عزیز هم که از سر تجربه به یکی از دوستان گفته قابل تامله:

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    دوست عزیزم
    خواهر خوب
    تاپیک هایت را از ابتدا خوندم و از اینکه بچه ها به شما راهکار می دادند خیلی خوشحال هستم
    اونقدر ها نمی تونم در رابطه مشکلت بگم اما یه چیزی هست که مدتهاست می خواهم به همه مراجعه کنندگانی مثل شما بگویم

    زندگی خیلی کوتاه هست
    از زندگی لذت ببرید

    نمی دونم چرا ما انسانها خصوصا خانم ها اینقدر نسبت به طرز رفتار طرف مقابلمون و همچنین شرایط حاکم بر زندگی واکنش های احساسی و گاها از روی وابستگی نشون می دهیم
    عزیزم شما گفتی که مریض بودی و انتظار داشتی همسرت از شما دلجویی کنه درسته؟
    میشه بپرسم چرا؟



    همه ما از عزت نفس حرف می زنیم من خودم خیلی وقت بود که به دنبال معنی عزت نفس و چگونگی داشتنش می گشتم

    می دونی عزت نفس یعنی چی؟
    .
    .
    .
    یعنی اینکه خودت را دوست داشته باشی (تحت هر شرایطی )
    حالا شوهرت ازت نپرسید حالت چطو ر هست

    خوب نپرسه
    چه اتفاقی می خواهد بیفتد؟


    خوب اگه بپرسه
    من احساس خوبی بهم دست میده که شوهرم به فکر من هست
    یعنی احساس خوب داشتن و رضایت داشتن به واسطه دیگری و شرایط بیرونی
    حالا اگه نپرسه
    اون وقت چون از صبح همش توی این فکر هستم که باید حالم را بپرسه تا من احساس خوشایندی از مهم بودن و ارزش داشتن بهم دست بده چون نپرسیده آشفته می شوم و دلخور یعنی ناراحتی به دلیل عوامل بیرونی

    شما که اینقدر به دنبال مشاوره و گرفتن راهکار هستی
    سعی کن از راهکارهایی که بهت می دهند استفاده کنی

    مهمترین راهکار این هست که
    1- واقعیت را همین طور که هست ببینی
    2-از وابستگی رها بشی
    ببین اگر خودت را دوست داشته باشی و تنها به خودت تکیه کنی دیگه هیچ چیزی نمی تونه خوشحال و حس خوبت رو ازت بگیره
    اون وقت نه تنها آرامش پیدا می کنی بلکه باعث ایجاد آرامش در شوهرت هم می شی
    شما که این همه صبر داشتی بیا و همتی کن تا آخر امسال به این هدف برسی که
    تحت هر شرایطی از هیچ چیز نرنجی
    بیا نیازهای احساسی ات را که شوهرت باید تامین کنه واسه یه مدت کوتاه ندیده بگیرشون و تنها سعی کن خودت به خودت برسی خودت به خودت روحیه و امیدواری بدی و شاد باشی

    اون وقت ببین که وقتی شما آرام هستی و آرامش داری شوهرت هم در کنارت کم کم ارام می شود
    در این مدت از خوندن مقاله ها و کتابهایی در مورد کنترل خشم و عصبانیت غافل نشو

    پیروز و آرام باشی

  14. 3 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (دوشنبه 19 بهمن 88)

  15. #220
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیز، چرا نمی خوای همسرت رو به عنوان یه انسان ببینی؟ چرا! نمی خوای مدرک و نوع دانشگاه و هزاران نشانه ی ظاهری همسرت رو نادیده بگیری و به عنوان یه شخص با شخصیت، یه انسان که احساس و عاطفه و امید نسبت به این زندگی داره ببینیش؟
    من احساس می کنم که شما اصلا همسرتون رو قبول ندارید که حالا عشق و احساس و محبتش رو ببینید! ببین عزیزم، کلید این زندگی دست خود خود شماست، و هیچ کس دیگه ای جز شما نمی تونه به این زندگی و به شما کمک کنه! چرا فکر می کنی اگر توی این زندگی با همسرت، با این مرد، با این ویژگی ها همراه بشی یعنی تمام عمرت هدر رفته! یعنی دیگه هیچ پیشرفتی نداری؟ یعنی نمی تونی به آینده فکر کنی؟ یعنی حروم شدی؟
    به نظر من اصلا اینطور نیست، شما و همسرتون اگر با هم همراه و همدل بشید می تونید خیلی چیزها به دست بیارید، فقط کافی از یه جا از یه نقطه این همدلی شروع بشه!

  16. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    del (دوشنبه 19 بهمن 88)


 
صفحه 22 از 28 نخستنخست ... 21213141516171819202122232425262728 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.