با شما هستم نازنین ع دختر نازنین
نقل عشق نقل نگاه کردن به خورشید سوزان است که اگر چشم غیر مسلح باشد ادمی را کور می کند ، اما آدمهای دلی با چشمهای مسلح به احساس و عاطفه به خورشید عشق خیره می شوند .
حکایت شما ، حکایت دو انسان دلی است ، که از شدت خیرگی به خورشید عشق یکی کور است و دیگری تاب تیغ آفتاب ندارد و در گردنه هزار چم عشق از ابر ها پیاده شدید و حالا هردو چون دو شاپرک مایوس، پران در فضای سرد رویا های خویش ، سرگردان درون کوچه باغ خاطرات خود، راه می جویند.
یکی جذب آواز خوش عشق و در توهم دوستت دارم بال می زند و دیگری دلزده و غمگین پناهنده به غارتنهایی است .
بله هردو زنده و حی و حاضر در این حکایت نشسته اید و شما چشم به همدری ها داید تا بشنوید که چرا
لجن شب ، ته خورشید نشست
معصیت راهبه شد
گل به تنهایی گلدان گریید
اشک خون شد ، خون چرک
براستی چه می توان گفت به شما نازنین انسان دلی که ذهن ، مغشوش از این همه سر در گمی تان حیران است که چرا به زمانی که در آن عشق تنها بهانه زیستن است ، تکیه بر باد فراموشی زده ا یم تا دست بی طراوت باد ، خشک کند احساس سبز عاطفه را.









:D

!!!

علاقه مندی ها (Bookmarks)