سلام آقا علی
من نظرات شما و دوستان خوبمون رو خوندم.
فکر میکنم شما بسیار سست تر از همسرتون هستین. این کوتاه اومدن ها و بخشیدن های پیاپی و عدم قاطعیت شما در برخورد با رفتارها و گفتارهای همسرتون باعث شده شما شخصیت به مراتب بدتری از ایشون بسازین. اگر تا دیروز بفرض تو خونه ی پدریش میگفته با دوستام میخوام برم بگردم یه اخم بهش میکردن مینشسته سرجاش، امروز با آزادی و قهر و لوس بازی به خواستش داره جامه ی عمل میپوشونه و با این سستی شما فرصت فکر کردن و جبران اشتباه ازش گرفته میشه..
در جایی اشاره کردین میترسم بذاره و بره!
برادر گرامی، مگر تابحال در زندگی از عشق و محبتی سرشار و فضایی گرم برخوردار بودین که با نبود ایشون دچار خلاء های بیشمار بشین؟
دیروز در صحبتتون عرض کردین براش ماشین بخرم یا گواهی نامه بگیره دیگه نمیتونم کنترلش کنم و امروز گفتین سریالای جم رو میدیدن... برای یک دختر خیلی جوان که تعهدات زندگی مشترک رو یاد نگرفته و در دنیای خیالی خودش سیر میکنه و در مسایل اعتقادی هم سست هست چنین چیزهایی زمینه خیانت رو ایجاد میکنه .
تعجب میکنم از شما؛
به گمانم خودتون هم خیلی آماده ازدواج نبودین!
یکبار عزیزی به تالار مراجعه کرد گفت شرایط ازدواج دارم، گفتم پول و خونه و ماشین و سربازی رو کنار بگذار، آیا به بلوغ فکری رسیدی؟
همسرتون بشما نگاه میکنه وقتی چراغ سبز نشون میدین خب قاعدتا حرکت میکنه..
یک روز بچه ای داشت گلای تو پارک رو میکند، گفتم عزیزم نکن اینا برای اینه اینجا زیبا و قشنگ باشه. رفت پیش مادرش اخم کرد و یکم لوس شد گفت این میگه گل نکن/ مادرش اومد پیش من گفت بچه من تو آپارتمانه والان اومده اینجا یه گلم نکنه ...؟
ما با رفتارمون و گفنارمون نشون میدیم چقدر میتونیم اوضاع رو مدیریت کنیم و دست افراد رو باز نگه داریم.
هر چقدر سست تر ، فرصت تحرکات بیشتر و اخلاقهای بدتر
من واقعا نمیخوام از برخی آفت ها و اتفاقات برای شما بنویسم چون خودتون به قدر کافی هشیار هستین. اما چیزی که واضح هست اینه که باید تغییر رویه بدین.
چند توصیه دارم؛
۱. برای رفت و آمد ایشون برنامه بگذارین. یعنی همون باشگاهی که میرن کافی هست، رفت و آمد و تفریح با دختران مجرد و زنان جوان باعث میشه راهها و روش های آزار شما بصورت حضوری بررسی بشه و ملکه ی ذهن ایشان بشه. حداقل تا زمانی که بزرگتر نشدن این رفت و آمدها محدود باشن بهتر هست ، ماهی دو بار
۲. ایشون خواهر دارن و اونها ازدواج کردن، اگر فکر میکنین نسبت به باجناق های خودتون در رتبه ی بهتری قرار دارین، از نظر اخلاق، شکل و شخصیت و اقتصاد و فرهنگ.... اینو بدونید ممکنه خواهرهای اونها به دلیل حسادت های زنانه به همسر شما چیزهایی بگن که اون در محیط خانه برای شما اجراش کنه. پس لطفا با خودش برین و با خودش بیاین و مثل دیشب تنها نفرستینش.(یک اشتباه بزرگ)
۳. بیش از حد درآمدتون خرج نکنین، خب گریه کنه یا ناراحت بشه . این گریه بمراتب بهتر از خلاف و بدهکاری هست که فرداها بپای شما تمام بشه، برای خرج ماهیانتون برنامه بریزین ، یعنی اینکه انقدر پول برای گوشت و برنج و روغن و .../ انقدر پول برای مواد شوینده/ انقدر پول برای آب و برق و تلفن. یکم مدیریت داشته باشین، لازم نیست هر ماه خرید پوشاک و لوازم آرایشی و .. داشته باشین! لازم نیست هی پول شارژ تلفن و اینترنت بدین، یا هی ماشینو شارژ کنین...ما باید به اوضاعمون نگاه کنیم، اگر در بین افراد نیاوران نشین هستیم عیبی نداره دخل و خرج تضادی با هم ندارن ، اما اگر از افراد عادی شهرها هستیم پس مراعات کنیم. یک کلمه بگین ندارم و تمام/ خرج خونه دست خودتون باشه.لازم نیست ایشون بدونن چقدر پول در حساب بانکی شما هست، سنش کمه و فکر میکنه شما همیشه باید خرج کنین.
۴. تفریح و گردش و خرید رو منوط به خانه داری و روابط جنسی صحیح کنین. مثلا فردا شب بالش و پتو رو بردارین برین اتاق دیگه بخوابین ، یا توی حال بشینین پای تلویزون و نرین بخوابین، این رفتار شما باعث میشه ایشون خودش خسته بشه و سمتتون بیاد. شما کناره بگیرین و بگین حوصله ندارم و بلند شین برین، بگذارین متوجه بشه که این رفتارها چقدر باعث ناراحتی دیگران میشه.ممکن هست بگن کی اومده تو زندگیت که با من اینطوری میکنی، بگین من آینه رفتار خودتم.
اگر اومد شما رو بوسید و ناز کرد برای یکبار توجه نکنین و قاطع باشین و سر خودتونو گرم به کاری بکنین، بگین عشق و محبت و زندگی زناشویی باید دو طرفه باشه، هر وقت به این نیازها پاسخ دادی من هم مثل یک همسر با تو رفتار میکنم.
۵. براش تعیین کنین که با خودتون بیرون بره و با خودتون بیاد خونه.
۶. زندگی شما شده یک چک اون تو صورتتون بزنه، یک چک شما!! براش لباس نخرین! وقتی میبینین لباسی میپوشه که هنجار شکنه و میخواد بخره پولش رو ندین و از مغازه خارج بشین! وقتی لباس نخرین اولا یاد میگیره هر چیزی رو نخره و ثانیا از پوشاکی که داره صحیح استفاده کنه. به هر کسیم گفت بگین من باید اندازه ی جیبم خرج میکنم!
۷. در پایان بگین من ازدواج کردم که از زندگی لذت ببرم اگر این رویه ادمه پیدا کنه چاره ای ندارم جز اینکه با خانواده ها مطرح کنم و پایان خوبی نداشته باشه برای ما.





) ... این دوران شیرین گذشت و بالاخره من رفتم سرخونه خودم که اونجا دیگه اوضاع همین طوری نموند . شوهرم رک بهم گفت تحمل اینجور لباس پوشیدنمو نداره و اگه میخوام اینجوری رفتار کنم بهتره برگردم خونمون
منم که مث خانم شما لجباز بودم با این حرفام دست نکشیدم و نهایت توجهم این بود که اولش که میخواستیم بریم بیرون شالمو باحجاب میپوشیدم ( چون بهم میگفت بی حجاب جایی نمیبرمت) و بعدش که میرفتیم میکشیدمش عقب و خیلییییی ظاهری به تذکرش اهمیت میدادم ولی اخرش کار خودمو میکردم ... اونقد رفتم رو مخش که یه روز تمام لوازم ارایشیمو جمع کرد بندازه دور ، باورکنین شاید دو ساعت تمام گریه کردم ولی اخرش کار خودشو کرد و نزدیک هشتصد تومن به من بدبخت ضرر زد . چند وقت بعدم همین کارو با لباساییم که مشکل منکراتی داشتن انجام داد ، بهشم میگفتم دور ننداز حداقل بده به یه مستحق جواب میداد من به مستحق اشغال نمیدم
من بابت این جریانا شاید جمع بزنین 30 روز با شوهرم قهر بودم و حداقل به اندازه 48 ساعت روهم رفته جنگ و دعوا های پر سر و صدا که هرکدوم چن ساعت بودن داشتیم که توی همشون منم مث خانم شما گریه کردم و جیغ زدم و قهر کردم ولی شوهرم حتی یه بارم بابت این کارا عذرخواهی نکرد صرفا بعد اینکه من دو سه روز سرسنگین بودم میرفت یه مانتو یا روسری مشکی مخصوص خانمای 80 سال به بالا برام میخرید که مثلا از دلم دراد ( بعدش من بدتر گریه ام میگرفت
) ولی خب اونقد توی اون دو سه روز بهم کم محلی میکرد و روی حرفش وامیساد که من دلم نمیومد کش بدم دعوا رو و اشتی میکردم ( تا هفته ی بعد که دوباره دعوامون میشد
) منتهی انقدر همسرم موند روی این حرفش که کم کم مجبور شدم مراعات کنم . توی این مدتم خیلیا رو فرستاد باهام حرف بزنن خصوصا برادرم که خیلی حرفش واسم حرف بود رو فرستاد اونم خیلی قانعم کرد و به برادرم قول دادم دیگ مراعات متاهل بودنمو بکنم . الان خودم وقتی دختراییو رو میبینم که لباسای تحریک کننده دارن واقعا بدم میاد و تو نظرم کوچیک میشن با اینکه خودم قبلا عاششق اینجور لباسا بودم ...
به نظر من خانم شما اصلاااا در جریان نیستن که تا چ حد دارن با شما بدرفتاری میکنن و به طور جدی نیاز دارن که اول این رو متوجه باشن و تا وقتی که شما میرین منت کشی درحالی که تقصیری ندارین و خیلی هم بهتون توهین شده ، نمیتونن این موضوع رو درک کنن ...

.....در مورد خرج خونه واقعا باهاتون موافقم پدر منو دراورده...فکر میکنه هر پولی هست باید خرجش کنه فکر هیچ چیزیو نمیکنه چند هفته پیش گیر داده بود به یه گوشی 4 میلیونی که دیگه واقعا من از کوره در رفتم و داد و بیداد کردم چون هیچجوره درکش نمیکردم
بعد دیگه خودش فکر کنم به اشتباهش پی برد و بیخیال شد همون جا بود که با خودم فکردم طاقت عصبانی شدن و بی محلی کردنای منو نداره......البته باز هم تقصیر خودمه هرچیزی که خواسته واسش فراهم کردم لوس که بود لوس تر از قبل شده....در مورد خانه داری فقط یه ذره تمیز کردن بلده وگرنه اشپزی که صفره درحد یه پسربچه دبستانی بلد نیست میوه بلد نیست پوست بکنه من باید میوه رو براش درست کنم چه برسه به اشپزی...در مورد رابطه جنسی هم که من زیاد خودمو کوچیک نمیکنم بعضی خودش میاد از طریق راه های دیگه یه حرکتایی میکنه ولی رابطه کامل هیچوقت..نمیدونم کی تو مخش کرده که رابطه جنسی باعث پیری و بد فرم شدن بدن میشه..از خواهراش که بعیده صد در صد دوستاشن که باید ریششونو قطع کنم....تازه همین حرکتایی که میگم بعضی اوقات میکنه بعد اینکه ببینه دوسه روز بهش بی محلی میکنم خودشت میاد...الانکه تنها هستم دوست دارم تمام لباساشو پرت کنم تو خیابون ولی دوست دارم انقدر روش کار کنم که خودش ازین جوون بازیا و این کارای مزخرف دست برداره نه این که تو خیابون دستشو فشار بدم تشر بزنم یا تو ماشین بهش بگم شالتو درست میکنی یا نه بگه نه منم دور بزنم برم خونه اونم قهر کنه و منم معذرت خواهی کنم که ازین به بعد خداروشکر دیگه معذرت خواهی نمیکنم و فوق العاده قاطعم به لطف خدا و دوستان...رسیدیم به حرفای دوست خوب و نازنینم 1956 که بعد از مدت ها خنده روی لبهای من اورد و منو بسیار امید وار کرد و چشم منو رو واقعیتایی که به عمد یا بدون قصد روشون بسته بودم کاملا باز کرد...اولا خوشحالم که به کمک شوهر مدبر و با درایتتون و همچنین نفس با اراده و مستحکم خودتون تغییر کردین...بله حالا که میبینم منم باید دقیقا کارای شوهرشما رو اجرا کنم و با جدیت و قاطعیت تموم لوازم ارایشی و لباس های مزخرفشو یکجا دور بریزم چون حرف و نصیحت اصلا جواب نداده...دیگه نباید واسه هرکار کوچیکی منت کشی کنمو معذرت خواهی کنم با اینکه حق بامنه...به این مسئله تا حالا توجه نکرده بودم که چقدر حرفتون زیبا بود که اشتی و قهر ما باهم فرقی نداره..حالا که فکر میکنم میبینم هیچ فرقی نداره چه باهم اشتی کرده باشیم یاقهر... خلاصه امشب که اوردمش خون باهاش خیلی جدی صحبت میکنم و ناراحتیامو کامل بهش میگم چون واقعا کم اوردم اگه قبول کرد که هیچی ولی اگه دوباره گریه کردو لوس شد دیگه واقعا کاری به کاریش ندارم خودم جامو سر خود برمیدارم از پیشش میرم که به امید این نباشه که شب تو تخت منو خر کنه...یه کلمه هم باهاش صحبت نمیکنم بی محلی کامل...که یه ذره به خودش بیاد با خودش بگه که هیچوقت این این کارارو نمیکرد پس حتما یه کاری کردم...بر عکس شما من احساس میکنم یه بار باید اشک این دخترو بطور جدی در بیارم نه گریه هایی که واسه فیلم بازی کردن میکنه چون دیگه کاملا دستشو خوندم..باید یبار یه دعوا درست حسابی بکنم تا حساب کار دستش بیاد چون همش از طرف من گذشت و خوبی دیده..همیشه طرز مودبانه صحبت کردن منو مسخره کرده بهش هیچی نگفتم نماز خوندن منو مسخره کرده هیچی نگفتم گفته تو ریاکاری هیچی نگفتم نه میزاره ریشمو بزنم الان شبیه این اخوندا شده ریشم
الکی میگه دوس دارم ریش داشته باشی بهت میاد چون یبار تو جمعیکی از خواهراش گفت شوهرت بدون ریش خیلی خوشتیپ ترو جذاب تره ازون روز به بعد دمار از روزگار من دراورد...تا دیشب فکر میکردم راست میگه ریش دوست داره هی تو این هفته ها میومد ریشه منو ناز میداد میگفت قشنگه تا دیشب که اومد تو حموم یه دفه ریش تراشو برداشت فهمید بابا همش فیلم بازی میکردهمن یه بار گوشیشو همینطور عادی جلو خودش چک کردم داشت به من میگفت به من شک دارثیو فلان حالا شبا منه بدبختو از اتاق میندازه بیرون بعد نیمساعت یه ساعت دیگه یواشکی میاد فقط گوشیه منو چک کنه...الان از صبح پنج شیش دفه زنگ زده به خونه که چک کنه ببینه من خونه هستم یانه انقدرم خنگه به بهونه های مزخرف زنگ میزنه انقدر تابلو عمل میکنه این بشر
....حرص بدخواهای آدمم در میاد.....البته نمیگم مثه خیلی از دخترا خودتو بریز بیرون، من به شخصه نمی خوام اینجوری باشم. اما دوس دارم اگه ازدواج نکردم و 45 سالم بود، دور و بریام نگن طفلک روزگارش چه سیاهه. به جاش بگن چه پر انرژیه، میره باشگاه، هیکل و قیافشو نگا کن، چقد مستقله، فلان جا کار میکنه و اینا. بگن نگا کن تورو خدا، خجالت نمی کشه هر روز هر روز کافی شاپ مره و غیره
.......بذار آقایون برن سراغ باکلاسا........خوش اومدن!

علاقه مندی ها (Bookmarks)