سلام دوستان. خیلی خستم گفتم بیام اینجا یک کم درد دل کنم. پیشاپیش از اینکه به حرفام گوش میدید تشکر میکنم. نمیدونم چرا از زندگی عقبم. یعنی نه که من، کلا خانوادگی میگم. پدرم دیگه کم و بیش می تونه کار کنه و من دلم براش میسوزه. بیمه ای نداریم. حتی سر خریدن یک روغن هم مامانم باهاش دعوا میکنه. خواهر بزرگم درس خونده هس(فوق لیسانس)، کاری به اون صورت نداره. توی یک شرکته با درامد کم که الان چندماه حقوق نگرفته و کارش هم با کامپیوتر هس. دستش درد میکنه و دچار اضافه وزن شده. خواهر دیگرم طلاق گرفته. (کلا سه تا خواهریم) . احساس سرباری میکنم. راستش قبلا رفتم سر کار ولی نتونستم. فشارم می افتاد و سرم گیج می رفت. نمیدونم چکار کنم؟ نمیدونم چرا این مشکلات تمومی نداره. نمیگم فقط منم که مشکل دارم ولی خب هیچ دلخوشی نداریم. دوس دارم کمکی کنم. توی خونه کار میکنم لیف می بافم و کارهای جانبی دیگه. ولی خب پولش خیلی کم هس مثلا لیف دونه ای 400 تومن. چشام هم ضعیفه. خیلی خستم. خواسگار خوبی هم ندارم که باهاش ازدواج کنم. یعنی با اینکه فامیلامون دوستم دارن و میدونن که هنر هم دارم ولی بیشتر از غریبه میگیرن و اگه یک پسری خیلی موقعیتش پایین باشه یا یک مشکلی داشته باشه میان سراغ ما. همین طوری توی فکرم برم با کسی دوست بشم. اونم وجدانم ناراحته خیلی و هم از عواقبش می ترسم. حوصله ندارم.
قبلا با معلمم درد دل میکردم ولی الان دیگه مدرسه نمیرم. یک بارم که رفتم ازم خواست واسم چیزی درست کنم. با هزار زحمت براش درست کردم ولی فقط یک تشکر کرد حتی خرجی هم که بابتش کردم بهم نداد (نه دستمزد منظورم پول سی دی و ... هست). قبلا فکر میکردم خودمو دوس داره ولی از اون موقع فهمیدم که اونم برای کار فقط منو دوس داشت چون توی مدرسه هم فعال بودم. خیلی دلم گرفته نمیذونم چکار کنم؟ درمونده ام واقعا، دوستان کمکم کنید. منتظر راهنماییهاتون هستم