به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 24
  1. #11
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    به نظر منم بهتره یه روانپزشک خوب برین. حالا این دختر هیچی. شما هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده خودتونو داغون دارین می کنین. به خاطر خودتون پیگیری کنین. واقعا هیچ اتفاقی نیفتاده که انقدر به خودتون دارین اذیت می دین.

    در مورد عشق. من بیشتر از یه بار عاشق شدم. هیچ بار از عاشق شدنام شبیه هم نبودن. شما منحصر به فردین براش. حتی باهاتون میشینه از چیزایی که نباید هم می گه. براش امین بودین. هر چند که اشتباه کرده. امیدوارم الان که سنش بیشتر شده اینو بدونه که هر چیزی رو نباید به شما بگه و اعصابتونو خراب نکنه.

    موفق باشید.
    ویرایش توسط meinoush : جمعه 23 خرداد 93 در ساعت 18:12

  2. 10 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    Amir_23 (شنبه 24 خرداد 93), del (یکشنبه 25 خرداد 93), hamdardi9988 (شنبه 24 خرداد 93), khaleghezey (شنبه 24 خرداد 93), paiize (شنبه 24 خرداد 93), toojih (شنبه 24 خرداد 93), فرهنگ 27 (جمعه 23 خرداد 93), واحد (شنبه 24 خرداد 93), veis (جمعه 23 خرداد 93), دختر بیخیال (شنبه 24 خرداد 93)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    وقتی تیترو دیدم گفتم حتما با دختری آشنا شدی که قبلا ازدواج ناموفق داشته، یا رابطه ی جنسی یا حداقل چند سال دوستی با جنس مخالف! واقعا باورم نمیشه این همه فشار روحی رو فقط به خاطر رویا پردازی و احساسات بچه گانه ی این خانوم داری!)هر چی سعی کردم بگم عشق نشد!( من توی این چند سال زندگیم دختری ندیدم که حداقل یه بار یه جایی دلش واسه یه کسی نلرزیده باشه. حالا از فوتبالیست و بازیگر گرفته تا معلم و استاد و همسایه و ...
    حالا این بچه بوده و برات تعریف کرده فکر میکنی بعدی اگه بیاد و بهت چیزی نگه خدا عادل میشه؟
    حس میکنم توی شرایطی نیستی که همچین حرفایی آرومت کنه اما باور کن جامعه خیلی بدتر از اونی شده که برای همچین چیز ساده ای انقدر خودتو اذیت کنی. بعضیا با صد تا پسر هستنو همه جور رابطه ای داشتن اما آخرش هم راحت ازدواج میکنن و چیزی هم از گذشتشون نمیگن! خیلی راحت تر از اون چیزی که بتونی تصور کنی...

  4. 16 کاربر از پست مفید sara 65 تشکرکرده اند .

    Amir_23 (شنبه 24 خرداد 93), deljoo_deltang (شنبه 24 خرداد 93), hamdardi9988 (شنبه 24 خرداد 93), khaleghezey (شنبه 24 خرداد 93), meinoush (شنبه 24 خرداد 93), paiize (شنبه 24 خرداد 93), pasta (شنبه 24 خرداد 93), toojih (شنبه 24 خرداد 93), فدایی یار (شنبه 24 خرداد 93), فرهنگ 27 (شنبه 24 خرداد 93), واحد (شنبه 24 خرداد 93), بارن (پنجشنبه 21 اسفند 93), دختر بیخیال (شنبه 24 خرداد 93), شیدا. (شنبه 24 خرداد 93), شایسته89 (یکشنبه 25 خرداد 93), صبوری (شنبه 24 خرداد 93)

  5. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    به نظرم هنوز براتون کمی زود هست که بتونید مسولیت یک زندگی مشترک رو به دوش بگیرید. مردی که با شنیدن خاطرات خیالی و توهمی دختری 15 ساله به هم میریزه و تصمیماتش بر اساس اون می چرخه و کلا عدالت رو زیر سوال میبره فکر نمی کنم بتونه از پس مشکلات ریز و درشت یک زندگی مشترک بر بیاد.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  6. 15 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    Amir_23 (شنبه 24 خرداد 93), hamdardi9988 (شنبه 24 خرداد 93), khaleghezey (شنبه 24 خرداد 93), meinoush (شنبه 24 خرداد 93), meysamm (جمعه 07 فروردین 94), paiize (شنبه 24 خرداد 93), pasta (شنبه 24 خرداد 93), sara 65 (شنبه 24 خرداد 93), toojih (شنبه 24 خرداد 93), فرهنگ 27 (شنبه 24 خرداد 93), واحد (شنبه 24 خرداد 93), دختر بیخیال (شنبه 24 خرداد 93), سرافراز (شنبه 24 خرداد 93), شیدا. (شنبه 24 خرداد 93), صبوری (شنبه 24 خرداد 93)

  7. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 خرداد 93 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1393-3-23
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    36
    سطح
    1
    Points: 36, Level: 1
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    16

    تشکرشده 5 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نیمه پنهان ماه نمایش پست ها
    از این اتفاقات برای خیلی از ماها می افته و طبیعی هست و معمولا اولین ها بدون دلیل مهم میشند
    بعد از مدتی این حس تعدیل میشه و بعد به کل از بین میره
    منظورتون اینه که وقتی به رابطه ی دوم سوم برسه این چیزا عادی میشه؟ خب در اینصورت چه کمکی به من میشه چون من تو همچین فازی نیستم بخوام این رابطه رو قطع و رابطه دیگه رو شروع کنم

    نقل قول نوشته اصلی توسط samanft نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز،اون تاپیکی که یکی از دوستان بالا گذاشتن رو من خودم باز کردم و توش بحث کردیم،اما خیلیها تو همون تاپیک سوال من براشون مسخره اومد ( از نوع جواب دادن بعضی پستها میتونی بفهمی اینو) من بهت میگم حق داری ناراحت شی و فکرت مشغول شه
    ممنونم از نظرتون، من به طور کامل تاپیک شما رو خوندم و چیزی که مشخصه یه فرق خیلی پررنگ بین نظرات من و شما هست اینکه من به استباه بودن افکارم ایمان دارم اما چاره ای برای رها شدن ازشون پیدا نمیکنم و حتی سعی میکنم بیشتر جملات ایشون رو واکاوی کنم تا به چیزای جدید برسم و عذاب و عذاب و عذاب اما شما اصرار به درست بودن این افکار و عقیدتون دارید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    ببینید اتفاقا من می گم این واکنش شما طبیعیست. اون دختر خانم واقعا خیلی دختر ساده و پاستوریزه ای بود که نمی دونسته مردا به این چیزا حساس هستند.
    من مطمئنم بهتون راستش را گفته.چون معلومه دختریه که دل و زبونش یکیه و سیاست نداره متاسفانه. نمی تونه دروغ گفته باشه. اگر می گه چند بار بیشتر ندیدتش راست بوده.
    شما نگران این هستین که می خواستین عشق اول خانومتون باشید! درسته؟

    سلام جناب مصباح الهدی نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم باور بفرمائید با خوندن پست ما اشک تو چشمام جمع شد و دعاتون کردم البته اگه قابل باشم
    دقیقا این حرفی که شما زدید درسته چون وقتی ایشون رو پیش مشاورم بردم مشاور گفت دختر فوق العاده ساده و صادقیه و این رو هم بدونید من به اینکه فقط همون چندبار پسر رو دیده یقین دارم چون دفتر خاطرات رو خوندم، بخدا من افکارم فراتر از حقیقت هائی که ایشون گفته نمیره!!
    بله چرا دروغ من نگران اول دوم بودنم هستم چون ایشون اوله تو قلبم، یه جورائی به این معترضم که تو رابطمون جامون عوض شده جای اینکه پسر گذشته داشته باشه حالا دختر داره

    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    آقای محترم شما دچار وسواس فکری هستید. به نظر من برو پیش یک روانپزشک خوب که خودم سراغ دارم به نام دکتر علیرضا ظهیرالدین که مطبش هم خیابان سمیه تهران است
    ممنون نوپوی عزیز بله من اصطلاح وسواس فکری رو در دومین چلسه مشاوره ام شنیدم و مشاور گفت در حد خفیف دارم و سه جلسه ی ایندش رو به درمان اختصاص دادم و ایشون گفت تو درمان شدی و واقعا هم 2 هفته خبری نبود ولی باز شروع شد

    نقل قول نوشته اصلی توسط toojih نمایش پست ها
    سلام پسر خوب، اگه دوستش داری ازش فاصله بگیر. شما مشکلات دیگه ای داری که منتظر بهانه بودی تا بهم بریزی. بدرد ایشون نمیخوری. آینده این دختر رو با مشکلات روانی که داری خراب نکن. یا اینکه جدی برو پیش روانشناس، روانپزشکی چیزی خودت رو درست کن. شما فقط همین مشکلت نیست. آینده این دختر بیچاره رو خراب نکن.
    از شما هم ممنونم و برای نظرتون احترام قائلم اما این جملتون رو (شما مشکلات دیگه ای داری که منتظر بهانه بودی تا بهم بریزی) رو متوجه نشدم، اگه منظورتون اینه که با این بهانه در سدد جدائی ام باید بگم وقتی به قلبم رجوع میکنم میبینم جمله شما در مورد من صدق نمیکنه، من سرشار از دوست داشتنشم، جدائی راه پیش پا افتاده ای هست که 2 سال فرصتش رو داشتم اما عذاب رو به جون خریدم ولی جدائی رو پیش نکشیدم، اما اگه منظورتون چیز دیگه ای هست ممنون میشم بگید

    نقل قول نوشته اصلی توسط deljoo_deltang نمایش پست ها
    به نظرم هنوز براتون کمی زود هست که بتونید مسولیت یک زندگی مشترک رو به دوش بگیرید. مردی که با شنیدن خاطرات خیالی و توهمی دختری 15 ساله به هم میریزه و تصمیماتش بر اساس اون می چرخه و کلا عدالت رو زیر سوال میبره فکر نمی کنم بتونه از پس مشکلات ریز و درشت یک زندگی مشترک بر بیاد.
    ممنونم از شما همیار عزیز، احتمال زیاد حرف شما صحیحه با این که زمانی خودم رو تو موضوعات مربوط به ازدواج و دوستی مدعی مشاوره دادن میدیدم و حداقل 5 6 نفر از دوستانم از من راهنمائی گرفتن و ازدواج کردند اما وقتی به حرف شما فکر میکنم میبینم واقعا ازدواج به سن نیست و شاید من مرد این کارزار نشدم اما به نظر شما چه میشود کرد؟ یعنی رابطه رو بیشتر طول بدم تا سن هردوی ما بیشتر شه؟ ایا گذشت زمان توام با رابطه ی عاطفی بزرگمون میکنه؟(من فکر نمیکنم اینطور باشه)

  8. 2 کاربر از پست مفید hamdardi9988 تشکرکرده اند .

    paiize (شنبه 24 خرداد 93), شیدا. (شنبه 24 خرداد 93)

  9. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    دوست عزیز ایشون سن خیلی کمی داشتند...
    شما که سنتون از ایشون بیش تر بود اشتباه کردید و دفترچه خاطراتشو خوندید !!!!

    همه ی ادما توی ذهنشون یه خط قرمز هایی و یه خلوت هایی دارند که هیچکی جز خودشون و خداشون نمیدونه..من خودم زمانی که توی اون سن بودم رویای ازدواج با یکی از اشناهامون رو داشتم (الانبا این که مجرده لحظه ای هم بهش فکر نمیکنم)

    فرق ما و خیلی از ما ها با نامزد شما این هست ما جایی اینا رو ثبت نکردیم واز همه مهم تر به اونی که میخوایم وصلت کنیم اگه هم نوشته باشیم هیچ وقت نشون نمیدیم..

    شما سعی کن با این افکار منفی مبارزه کنی و به جاش فکرای مثبت کنی....و بدونی واقعا همه چیز تموم شدست...ایوشن خیلی سن کمی داشتند و حتی دارند باور کنید یه روز شاید این چیزا مسخره ترین چیز ها بشه براتون...مخصوصا اگه دیگه اون اقا هم دیگه هیچو وقت نمیبینند و اصلا نگران نباشید...

    براتون ارزوی خوشبختی دارم.

  10. 8 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    hamdardi9988 (شنبه 24 خرداد 93), meysamm (جمعه 07 فروردین 94), paiize (شنبه 24 خرداد 93), toojih (شنبه 24 خرداد 93), فرهنگ 27 (شنبه 24 خرداد 93), واحد (شنبه 24 خرداد 93), بارن (پنجشنبه 21 اسفند 93), شیدا. (یکشنبه 25 خرداد 93)

  11. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام جناب همدردی
    اول ازهرچیز واستون آرزوی خوشبختی درکنارمحبوبتون رودارم
    من متاهلم وتجربه این رفتارهارو دارم.منم مثه این خانم خیلی صادق وبی سیاست بودم ومتاسفانه تاوانش روتاالان که 3سال اززندگیم گذشته دارم میدم.من قبل ازشوهرم باهیچکس رابطه ای نداشتم وشوهرم اولین کسی بود که باهاش صحبت میکردم وقصد آشنایی وازدواج داشتم.این مهمه.
    منم باشوهرم درمورد احساسات 15 سالگیم صحبت کردم که خیلی اشتباه بود وباعث بدبینی شوهرم شدواینکه توی خیلی رابطه ها منومحدود کرداما اولین وآخرین عشقم خودش بودوهست...اما حیف که این فکرهای بچه گانه اون خیلی ازخوشی های زندگیمون روگرفت
    جناب همدردی شما اشتباه کردی که دفترش رو خوندی من حتی یه مدت توی دفتر خاطراتم یه آدم خیالی رو فرض میکردم باهاش صحبت میکردم فقط به خاطر اون احساسات دوران نوجوانی که واسه همه دخترها پیش میاد.میخوام بهتون بگم که دخترها توی دوران نوجوانی وجوونی تا چه اندازه تحت تاثیر احساسات زود گذرهستن وطبیعتشون اینجوری هستش.
    اگه میتونید این فکرهارو ازذهنتون پاک کنید واون دخترروکه خوشبختی لایقش هست رو خوشبخت کنیدباتوکل به خدا جلو برید.اما اگه نمیتونید زندگی روواسش سخت نکنید من میدونم چقدر سخته چون کشیدم پس ازتون خواهش میکنم جواب صداقت وسادگی اون دختر پاک روبه بهترین نحو بدید وهمونطور که مصباح الهدی عزیز گفتن واسش بشید اولین وآخرین عشق.
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  12. 9 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    Amir_23 (شنبه 24 خرداد 93), hamdardi9988 (شنبه 24 خرداد 93), meinoush (شنبه 24 خرداد 93), toojih (شنبه 24 خرداد 93), فدایی یار (یکشنبه 25 خرداد 93), فرهنگ 27 (شنبه 24 خرداد 93), واحد (شنبه 24 خرداد 93), مصباح الهدی (شنبه 24 خرداد 93), شیدا. (یکشنبه 25 خرداد 93)

  13. #17
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شما مدت زیادی است که این علایم را دارید و با مشاوره هم حل نشده . پس باید دارو مصرف کنید.

  14. 3 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    hamdardi9988 (شنبه 24 خرداد 93), meinoush (شنبه 24 خرداد 93), toojih (شنبه 24 خرداد 93)

  15. #18
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    خب پس آقای همدردی خودتون هم دارید عملا تایید می کنید که دختر پاکیه واقعا! و سادگی کرده.
    و اینکه اون احساسات فقط براش یه سری هیجانات بوده.مثل هیجاناتی که آدم ممکنه وقتی یه فیلم رومانتیک می بینه! و جذبش میشه. نه عشق.

    الان احساستون چه طوره؟ روی پست ها فکر کردید. به خصوص روی پست خانم پاییز هم فکر کنید! چون دقیقا خطای نامزدتون را داشتند.

    ببینید من می گم شیطان دوست نداره شما یه عشق پاک و واقعی را تجربه کنید. دوست داره این عشقتون را آلوده کنید!
    نذارید موفق بشه! نذارید احساساتتون که الان باید ازش لذت ببرید ؛باعث رنجتون بشه!
    از این افکار شیطانی و وسواسگونه رها بشید!

    من براتون یه لینک می ذارم.لطفا این لینک را بخونید و بعد ادامه مطلب.

    چاره شما در رها کردن افکارتونه. شما باید مشتتون را باز کنید! همین جوری مشتتون بسته باشه و هی بگید پس چرا دستم در نمیاد که نمیشه! آخر عاقبتش میشه مثل همون میمون!

    حالا چه جوری مشتتون را باز کنید!
    با بی اهمیتی کردن به این افکار!!! بهترین کاره و واقعا جواب می ده. من خودم بارها استفاده کردم.
    حالا در مورد شما:
    بیایید زاویه نگاهتون را تغییر بدین. مثلا همون مواردی که تو پست من بود. وقتی این تو ذهنتون اومد که او قبلا یکی تو ذهنش بوده فرمان ایست به ذهنتون بدین.و سریع به یک نکته مثبت اون دختر توجه کنید. مثلا اینکه چه دختر پاک و معصومیه! چقدر می تونه پاک و معصومانه بهم ابراز محبت کنه. نه از روی چیز خاصی.

    یا مثلا ببینید این دختر دختر خیلی باعاطفه و مهربونیه! عواطف را زود جذب می کنه. اگر بهش محبت کنید سریع جایگزین همه محبت ها خواهد شد. و خیلی هم بیشتر بهتون بر می گردونه.
    اگر باز افکار منفی اومد؛یاد این بیفتین که شیطان چقدر از دست شما عصبانیه و از حسادت نمی خواد شما احساسات پاک را تجربه کنید.

    اگر دوست داشتین بیایید احساساتتون را اینجا بنویسید.
    حتی می تونید احساساتتون را روی کاغذ بنویسید که این خودش باعث میشه تخلیه روحی بشید و ذهنتون سبک بشه!

    موفق باشید برادر گرامی
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  16. 5 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    Amir_23 (شنبه 24 خرداد 93), hamdardi9988 (شنبه 24 خرداد 93), meinoush (شنبه 24 خرداد 93), toojih (شنبه 24 خرداد 93), شیدا. (یکشنبه 25 خرداد 93)

  17. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 شهریور 97 [ 12:32]
    تاریخ عضویت
    1392-7-03
    نوشته ها
    230
    امتیاز
    4,961
    سطح
    45
    Points: 4,961, Level: 45
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranTagger First Class
    تشکرها
    21

    تشکرشده 244 در 115 پست

    Rep Power
    36
    Array
    اخه مرد مومن اینم شد کار ک سر ی مساله پیش پاافتاده خودتو داغون کنی؟؟؟؟
    خدارو مقصرنکن مگه این دختر دل نداشته ک عاشق کسی نشه تازه طرف بچه هم بوده ی سری فانتزی های مخصوص سنش داشته حالا شما نباید محاکمش کنی که
    مهم الانه که شمارو بخواد و عاشقتون باشه سعی کن کنار بیایی ماشاالله شماعاقلی بعیده از ی جوون درس خونده و امروزی
    خدا که یادش ارامش دل هاست رو فراموش نکن
    موفق باشی

  18. 3 کاربر از پست مفید sadafdarya تشکرکرده اند .

    hamdardi9988 (شنبه 24 خرداد 93), toojih (شنبه 24 خرداد 93), شیدا. (یکشنبه 25 خرداد 93)

  19. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 خرداد 93 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1393-3-23
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    36
    سطح
    1
    Points: 36, Level: 1
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    16

    تشکرشده 5 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی یار نمایش پست ها
    شما سعی کن با این افکار منفی مبارزه کنی و به جاش فکرای مثبت کنی....و بدونی واقعا همه چیز تموم شدست...ایوشن خیلی سن کمی داشتند و حتی دارند باور کنید یه روز شاید این چیزا مسخره ترین چیز ها بشه براتون...مخصوصا اگه دیگه اون اقا هم دیگه هیچو وقت نمیبینند و اصلا نگران نباشید...
    ممنونم ازتون، در مورد جمله اخرتون بگم که ما تو ماشین بودیم که پسره اومد از همون خیابون رد شد، بهش گفتم پسررو ببین بهم گفت کیه گفتم اِ بابا فلانیه دیگه گفت بخدا قیافشو نمیشناسم یه جورائی به نظرم راست میگفت، چون پسررو که دید هیچ عکس العملی نشون نداد و میمیک صورتش هیج تغییری نکرد، واسم خیلی عجیبه مگه میشه دخترا انقدر رویا پرداز باشن! اون دوران که سر این قضیه محاکمش میکردم همیشه میگفت من به خاطر محبتای مادرش از اون خوشم میومد و دوست داشتم عروسشون شم میگفت من تو اون سن عاشق شخصیته مادرش شده بوده بودم!!! یعنی واقعا دخترا انقدر براشون مادرشوهر مهمه؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط paiize68 نمایش پست ها
    منم باشوهرم درمورد احساسات 15 سالگیم صحبت کردم که خیلی اشتباه بود وباعث بدبینی شوهرم شدواینکه توی خیلی رابطه ها منومحدود کرداما اولین وآخرین عشقم خودش بود و هست...اما حیف که این فکرهای بچه گانه اون خیلی ازخوشی های زندگیمون روگرفت
    اگه میتونید این فکرهارو ازذهنتون پاک کنید واون دخترروکه خوشبختی لایقش هست رو خوشبخت کنیدباتوکل به خدا جلو برید.اما اگه نمیتونید زندگی روواسش سخت نکنید من میدونم چقدر سخته چون کشیدم
    سلام پاییز خانوم، واقعا فک میکنم اینجا از کل 5 جلسه مشاوری که رفتم بهتره چون نمونه های موردی مثل خودم رو میبینم، ببخشید جسارتا سوالم شاید شخصی باشه و خواستید میتونید جواب ندید، میشه بگید این حس شوهرتون به شما چه محدودیت هائی برای شما ایجاد کرد و چه سختی هائی رو بوجود اورد؟ در اصل میخوام بدونم این حسم چه بلائی سر زندگی ایندم خواهد اورد با هرکسی خواهد آورد

    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    شما مدت زیادی است که این علایم را دارید و با مشاوره هم حل نشده . پس باید دارو مصرف کنید.
    نوپوی عزیز خیلی علاقه دارم قرص بخورم تا این افکار سراغم نیاد اما قبلا تحقیق کردم گویا خود عشق موجب پایین رفتن سروتونین خون میشه و سروتونین خون پایین هم موجب وسواس فکری عشقی میشه در اصل من فقط در مورد عشق وسواس فکری دارم جالبه بدونین پزشکا به این نتیجه رسیدن عشق نوعی وسواس فکریه میتونید سرچ کنید اینارو گفتم که به این برسم که مشاور میگفت تو وقتی عاشق شدی سروتونین خونت پایین اومده و به طور طبیعی حداکثر بعد از 6 ماه رابطه باید سروتونین مغزت بر میگشته اما نشده و این مساله ی گذشته عشقت هم به این وسواس فکریه طبیعیه خود عشق دامن زده و بدترش کرده، اما نوپوی عزیز قرص ها فقط سروتونین رو مقطعی بالا میبرن من نمیخوام با بالا بردن مقطعی به این چیزا فکر نکنم بعد که رفتیم زیر سقف و دیگه قرص هم نخوردم دوباره عذاب شروع بشه و ایشون رو اذیت کنم میخوام ریشه رو از بین ببرم واگر نه که قرص خوردن کار سختی نیست، نوپو نظر شما چیه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    الان احساستون چه طوره؟ روی پست ها فکر کردید. به خصوص روی پست خانم پاییز هم فکر کنید! چون دقیقا خطای نامزدتون را داشتند.
    ببینید من می گم شیطان دوست نداره شما یه عشق پاک و واقعی را تجربه کنید. دوست داره این عشقتون را آلوده کنید!
    من براتون یه لینک می ذارم.لطفا این لینک را بخونید و بعد ادامه مطلب.
    حالا چه جوری مشتتون را باز کنید! با بی اهمیتی کردن به این افکار!!! بهترین کاره و واقعا جواب می ده. من خودم بارها استفاده کردم.
    اگر دوست داشتین بیایید احساساتتون را اینجا بنویسید

    جناب مصباح الهدی شما چقدر انرژی مثبتید! خدا خیرتون بده
    بله خدارو شکر به لطف شما و دوستان دیگر بهترم اما این طعم بهبودی رو قبلا هم زیاد چشیدم و قطع شده، چه زیبا شیطان رو وسط کشیدید تامل بر انگیزه!
    لینک رو خوندم جالب بود اما دقیقا مشاوری که رفته بودم(و البته درمان نشدم) میگفت چاره رهایی از این وسواس مبارزه و رد کردن افکارت نیست، گفت چارش اینه هر موقع این افکار اومد تو ذهنت زنگ بزنی به ایشون و بهش محبت کنی یا پیامک محبت آمیز بدی، من این کار رو مرداد 92 شروع کردم و تا مهر هم دووم آوردم اما مهر دیگه ترکیدم و به خودم گفتم نمیشه همش من عذاب بکشم که و دوباره بابت گذشتش محاکمش کردم، خیلی هم خودم ناراحت میشدم وقتی محاکمش میکردم البته از اون موقع تا حالا به روش نیاوردم و محاکمش نکردم چون واقعا گناهی نکرده که محاکمش کنم بنده خدا سرتاسر محبته دلم نمیاد بیش از این اذیتش کنم.
    خیلی دوست دارم افکار ازار دهنده و کارائی که بابت این افکار انجام میدم رو اینجا بنویسم البته اگه مدیران به خاطر به نتیجه رسیدن تاپیک رو نبندند چون واقعا به نتیجه دائمی نرسیدم پس بزارید تاپیک باز بمونه خواهشن
    مثلا ببینید شنیدن چیزائی مثل نوشته های دو لینک زیر همیشه آزارم میده، اگه میشه بخونیدشون
    هیچگاه اولین عشق را فراموش نمی کنیم.....
    آیا عشقِ اول،همیشه تو ذهن می مونه و فراموش نمیشه؟ | گروه اینترنتی رهروان ولایت

    نقل قول نوشته اصلی توسط sadafdarya نمایش پست ها
    خدا که یادش ارامش دل هاست رو فراموش نکن
    ممنون بابت نظرتون، بله واقعا خود هم فکر میکنم این راه یعنی نزدیکی به خدا تنها راهه اما نمیدونم چرا جرات رفتن سمتشو دیگه ندارم، جالبه که با شروع رابطمون هر روز رابطه ی ایشون با خدا نزدیک و نزدیکتر شد و الان در آغوش خدا هستند و من هر روز دورتر و دورتر چون خدارو مقصر میدونم و غبطه میخورم
    ایشون با این رابطه خیلی چیزا بدست آورد، از جمله رابطه خوب با خدا و شاگرد اولی دانشگاه و خیلی چیزای دیگه و من با این افکار خیلی چیزا از دست دادم مثل ورزش قهرمانی و سیگاری شدنم و تغییر رفتارم مثل آروم شدنم، قبلا یه جمع 10 نفری رو میتونستم 2 ساعت سرگرم کنم و مجلس بچرخونم و بخندونمشون اما الان دیگه حس شوخی هم نیس و همه میگن آروم شدم حالا نمیدونم به خاطر خود وابستگیه یا یه خاطر افکارمه! و زودتر از فبل عصبانی میشم از چیزای ساده و 2 مین بعد پشیمون! و خیلی بلاهای دیگه که این افکار سر من آورد.

  20. کاربر روبرو از پست مفید hamdardi9988 تشکرکرده است .

    مصباح الهدی (یکشنبه 25 خرداد 93)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با این ازدواج غلط افسرده و داغونم
    توسط raha69 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 32
    آخرين نوشته: پنجشنبه 27 خرداد 95, 22:49
  2. داغونم کمکم نمی کنید؟
    توسط من تنهام در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 دی 91, 23:21
  3. خانواده خودم داغونم کردن....
    توسط مادلین در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 28 فروردین 91, 13:44
  4. +اگه با کسی دیگه ازدواج کنه داغون میشم!!!!
    توسط asheqh در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 26 فروردین 88, 00:36
  5. +داغونم چیکار کنم؟
    توسط نها 65 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 05 اسفند 87, 08:37

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.