به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیال نمایش پست ها
    این حق طبیعیه هرکسیه اسمش خرید و فروش نیست
    من دلیل مخالفتم رو به ایشون نگفتم فقط جواب رد دادم هم دفعه اول و هم دوم اما ایشون نمیخواد بپذیره ،من حتی به اعتراف خودشون خیلی هم بد باهاش رفتار کردم که کلا دلسرد شه اما این دیگه تقصیره من نیست که ایشون میخواد بپای عشقش(بگفته خودش) بمونه
    اتفاقا خیلی هم باهاشون صحبت کردم که بفکر آیندش باشه حتی گفتم اگه بخواد آدمایی بهتر از اونچه تصور میکنه بهش معرفی میکنم اما قبول نکرد ضمن اینکه دوست عزیز که می فرمایید خرید فروش معامله مشتری و این چرندیات من بهیچ وجه توی این چند سال بهشون مراجعه نکردم حتی همین الان که واسه سومین بار پاشون ب زندگیم باز شده هر سه بار شروع کننده این ارتباط خودشون بودن ،کسی که بفکر معامله باشه فک نمیکنم خودش بی نقش بمونه اینطور فکر نمیکنین؟

    - - - Updated - - -

    اینکه می فرمایید ( نمیشه یک کاری رو قبول کنیم که انجام بدیم بعد پولش رو هم بگیریم ولی کارمون رو به بهانه های مختلف انجام ندیم.)بنده هم عرض کردم مرددم ،چون خونوادم ب 2دلیل مخالفش بودن :1-شناخت نداشتن(بومی نبودن)2-قیافه من هم دچار استرس شدم نمیدونم باید چیکار کنم،جلوی خونوادم بایستم؟یا سکوت کنم و اجازه بدم همچنان تصمیمات مهم زندگیمو خونوادم بگیرن
    من گفتم باقیافشون می تونم کنار بیام چون اصلا بقول روانشناسا در عرض9ماه قیافه آدما واسه هم عادی میشه فقط موندم به خونوادم چی بگم؟حالا تا اونموقع که قیافشون واسم عادی شه چجوری زندگی کنم؟
    من اگه عصبانی شدم به خاطر اینه که خودم قبلا این بلا رو سر کسی آوردم و روی اینجور چیزا یه کم حساس شدم و راستش بیشتر از دست خودم عصبانی هستم.

    دختر خوب، حرف من اینه که ازدواج یعنی دو آدم که بهم علاقه دارند و خیلی شوق دارند با هم باشند یک زندگی مشترک رو شروع میکنند، هر چیزی به غیر از این باشه

    یعنی بر اساس نیاز و شرایط بریم با کسی زندگی مشترک شروع کنیم دیگه میشه معامله.(هر چند قبول دارم شاید خیلی از ازدواج ها اینطوری باشند)

    اینکه میگین گفتن قیافه عادی میشه مربوط به قیافه ای هست که به دل شما نشسته و از نظرتون قشنگ اومده نه قیافه ای که نپسندیدین و به نظرتون زشت اومده.

    قشنگی عادی میشه ولی زشتی هیچ وقت بلکه به مرور بدتر هم میشه.

    اینکه ایشون چندبار خواستگاری کردند به خاطر قاطع نبودن شما در جواب دادن بوده. خیلی رک و راست بگین نمیخواین و تمام. شما چون خودت مردد هستی که جواب

    قاطع هم نمیدی و اون بنده خدا فکر میکنه اگه اصرار کنه شاید درست بشه.

  2. 6 کاربر از پست مفید toojih تشکرکرده اند .

    Pooh (چهارشنبه 15 آبان 92), sanjab (جمعه 10 آبان 92), فرهنگ 27 (جمعه 10 آبان 92), اسکارلت (جمعه 10 آبان 92), خیال (جمعه 10 آبان 92), سپیدقلب (جمعه 10 آبان 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 اردیبهشت 94 [ 17:59]
    تاریخ عضویت
    1392-8-09
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    1,372
    سطح
    20
    Points: 1,372, Level: 20
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 54 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستای خوبم من نظرات شمارو خوندم اما همچنان شک دارم
    ببینید نمیدونم چجوری بگم مثلا همین یکساعت پیش خواهرم با شوهرش سر ی موضوعی کمی بحثشون شد واقعا حالم بد شد باخودم گفتم اگه این اتفاق واسه من بیفته(بحث یا دعوام شه)چیکار کنم خیلی ترسیدم ،منم ی دخترم مثل همه دخترا دوست دارم ازدواج کنم اما فکر ی سری مسائل اونقد می ترسونه منو که میگم خداروشکر مجرد موندم
    البته اینم بگم من5ساله اون آقا رو ندیدم ذهنیت کاملی هم از شمایل ایشون یادم نیستش مثلا دوستم معتقده قیافه ملیحی داره (این آقا)
    راستش بچه ها گفتم که من حتی اگه باقیافشم کنار بیام باز چنتا مشکل عمده دارم از جمله سدی به اسم خونوادم ،میدونین من کلا چندشم میشه حتی تصور اینکه با ی آقا بخوام زیر یک سقف زندگی کنم،مثلا وقتی می بینم خواهرم باهمون لیوانی آب خورد که همسرش قبلش خورده چندشم میشه،اینا چیزی نیست که من بخوام به این آقا بگم و باید توی خودم حلش کنم که خب خیلی سخته
    چندشب پیش ازم پرسید دوسش دارم یانه و من واقعا جوابی واسش نداشتم ،یکبارم گفتم از هرنظر از خواسگارایی که داشتم سر هست اما این تردید و سردرگمی داره کارو خراب میکنه

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 خرداد 93 [ 18:51]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    902
    سطح
    16
    Points: 902, Level: 16
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    75

    تشکرشده 139 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی از صداقتتون
    بنظرم این مسئله چندشتون که گویا در مورد آقای خاصی نیست, ممکنه بعدها توی روابط زناشویی مشکل ایجاد کنه. وقتی از یک لیوان مشترک چندشتون میشه! ...
    با ید مطمئن بشید....شاید مثلا" چون دل خوشی از شوهر خواهرتون ندارید یا بدلیل نسبتتون این حس رو داشتید.
    ولی این رابطه ی شما مشکل داره....باید یک انگیزه ای,حسی,کششی باشه تا بعدها از پس مشکلات زن و شوهری بر بیاید. حسی که باعث بشه نسبت به طرف مقابل گذشت داشته باشید, با تمام وجود بپذیریدش و بتونید عاشقش بشید. من نمیگم از همون اول عاشق باشید , اما کشش تا حدی لازمه!

  5. کاربر روبرو از پست مفید اسکارلت تشکرکرده است .

    خیال (شنبه 11 آبان 92)

  6. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 اردیبهشت 94 [ 17:59]
    تاریخ عضویت
    1392-8-09
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    1,372
    سطح
    20
    Points: 1,372, Level: 20
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 54 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها من واقعا ادم بدشانسی ام،تا الان مشکلم فقط رضایت نداشتن خودم بود اما الان...
    همین الانشم اگه مثلا با این کنار بیام باید از سد بتونی به اسم خونوادم بگذرم اونوخ وسط اینهمه درگیری فکری حالا این اقای خواستگار داره واسم ناز میکنه
    بخدا دیگه دارم دیوونه میشم چرا انقد تنهام که هیشکی نیست به دادم برسه آخه

  7. #15
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    سلام


    از لینک زیر می توانی استفاده کنی :



    http://www.hamdardi.net/thread-10711.html





  8. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    خیال (شنبه 11 آبان 92)

  9. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 اردیبهشت 94 [ 17:59]
    تاریخ عضویت
    1392-8-09
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    1,372
    سطح
    20
    Points: 1,372, Level: 20
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 54 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی فرشته مهربان بسیار بسیار مطالبتون کارآمد و مفید بود اما مشکل من یکی دوتا نیست
    1- خودم
    2-رفتارای خواستگارم
    3-خونوادم
    دیگه واقعا خسته شدم خیلی خسته یوقتایی ب سرم میزنه خودمو بکشم و از دست این زندگی مسخره راحت شم که همش واسم عذاب و بدبختی بوده،دیگه خسته شدم نمیکشم،خدایا به کی باید بگم که کم آوردم
    واقعا که بودن و نفس کشیدن واسه آدم بدبختی مثه من چه فایده ای داره...

  10. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 بهمن 92 [ 11:43]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    909
    سطح
    16
    Points: 909, Level: 16
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    67

    تشکرشده 218 در 126 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    33
    Array
    بهتره ازش فرار نكنيد--از اينكه قراره شما هم همسر داشته باشيد و قراره باهم تماس داشته باشيد اين مشكل كوچيكي براي شما نيست--بايد به خودتون كمك كنيد وگرنه بايد گزينه مجرد موندن رو انتخاب كنيد كه با احساس تنهايي كه از خودتون نشون ميديد اصلا امكان نداره(درست نيست)--اتفاقا بيشتر از همه احتياج به يك همدم و هم زبون داريد--اتفاقا بايد سعي كني خودت رو باهاش مواجه كني و كم كم اين حقيقت رو قبول كني--بالاخره زندگي براي همه بالا و پايين داره شما نبايد اين طوري غصه اينده رو بخوريد اتفاقا در اينده خواهيد ديد كه چقدر غصه اتفاقهايي كه براتون نيوفتاده رو خورديد.

  11. کاربر روبرو از پست مفید gisu تشکرکرده است .

    خیال (چهارشنبه 15 آبان 92)

  12. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 مرداد 95 [ 11:31]
    تاریخ عضویت
    1392-7-29
    نوشته ها
    211
    امتیاز
    3,415
    سطح
    36
    Points: 3,415, Level: 36
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    320

    تشکرشده 515 در 170 پست

    Rep Power
    35
    Array
    من فکر میکنم مشکل اصلی خودتون هستید یعنی اگه بتونی با خودت کنار بیای بقیه هم حل میشن
    من فکر میکنم شما کلا با ازدواج مشکل داری یعنی روابط عاطفی برات حل شده است ولی وقتی از آب خوردن تو یه لیوان چندشت میشه پس با رابطه جنسی میخوای چیکار کنی(ببخشید که انقدر رک گفتم ولی واقعا بخشی از زندگیه و یه نیازه)
    بهتره اول خودت سراغ یه مشاور بری و مشکل خودتو حل کنی بعدش میری سراغ خواستگارت و اگر حس چندش آورت برطرف شده بود میتونی بهش فکر کنی
    در مورد خانواده هم باید تصمیم قطعی رو بگیری مخالفت توی همه خانواده ها هست مهم نوع برخورد شماست
    من خودم مجردم ولی وقتی خواهرم رو در نظر میگیرم خیلی اوقات مادرم حرفایی بهش میزنه که مثلا چرا این کارو کردی یا فلان کارو برای شوهرت نکن پرو میشه ولی اون در ظاهر شاید خیلی مخالفت نکنه ولی در اصل کاری رو انجام میده که خودش فکر میکنه درسته و به حرف مامان اهمیت نمیده
    در مورد شما هم باید موضع اصلی خودتو مشخص کنی توی این حالی که خودت داری ازدواج با هر کسی که حتی عاشقش هم باشی ممکنه برات مشکل ساز باشه


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بازم من! نمی تونم تصمیم بگیرم!عشق یا وجدان؟
    توسط elnaz67 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 تیر 93, 12:05
  2. رفتارهای ناخوشایند کارفرما.رعایت نکردن حریمها..برای تصمیم گیری به کمکتون نیاز دارم
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 64
    آخرين نوشته: پنجشنبه 22 تیر 91, 23:34
  3. چطوری می تونم تصمیم بگیرم؟
    توسط بالهای صداقت در انجمن انتخاب و تصمیم گیری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 04 آذر 89, 21:30
  4. دوستش دارم ولي نمي تونم تصميم بگيرم
    توسط سهيل در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 47
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 آبان 87, 21:16

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.