She عزیز
مشکل همین جاست، احساس میکنم این چند سال مثل دو تا هم خونه با هم زندگی کردیم نه زن و شوهر یا دو تا دوست
ناراحتم که توی این چند سال انگار منو ندیده، همش من دنبال دیده شدن بودم و دیده نشدم (البته همه منو میدیدن ولی فقط شوهرم نمیدید)
حالا چطور دوباره به همون روند ادامه بدم، دیگه جون ندارم به خدا
- - - Updated - - -
هم از سردی اون ناراحتم
هم از خودم که نمیتونم از انتظاراتم از خودش و خانوادش کم کنم و رها بشم تا شاید بتونم به خودم و اهدافم برسم





اما بالاخره به خودم آمدم :o
ستایش عزیز، هر آدمی از اطرافیان خودش یه انتظاراتی داره، پس امیدوارم انتظارات معقولت پاسخ داده بشه

علاقه مندی ها (Bookmarks)