به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 23

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 91 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1391-4-20
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    499
    سطح
    9
    Points: 499, Level: 9
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 7 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    پدر و مادرم رو دوست ن د ا رم

    سلام
    پدر مادرم وقتی من بدبخت 2 سالم بودم رفتن برا درسشون کانادا منو گذاشتن پیش پدر بزرگ مادر بزرگم .اصلا انگار من ناخواسته بودم پدر بزرگ مادر بزرگم وقتی من 5 ساله 7 ساله بودم مردن من موندم با 2 تا عمو یه عمه و یه دایی و یه خاله البته همشون ازدواج کرده بودن فقط عمو رضام مجرد بودکه اونموقع 22 سالش بود وداییم .الان که 23 ساله ام و درسم تموم شده پد رمادرم می گن بیا اینجا . توی این چندسال فقط وقتی پدر بزرگم مرد اومدن و رفتن یه بارم وقتی من 12 سالم بود الانم یه دختر دیگه هم دارن . دایی و عموم هنوز مجردن من بیشتر پیش عمومم گاهی هم پیش دایی مهدی .چندشب پیشم به خاطر اینکه من باید برم با عموم کلی جر و بحث کردیم .عموم آسم داره اگر داییم نبود حتما خفه میشد .منم الان پیش دایی مهدیم. همونشب اومدیم. .امروزم عمورضا هرچی داشتم و نداشم اورده گذاشته اینجا و رفته حتی نیامد بالا . به داییم هم گفته کاراشو درست کن بفرستش بره دیگه هم پیش من نیاد.خودشم گذاشته رفته ماموریت . نمیدونم پدر مادرم به عموم چی گفتن که اینقد عصبانیش کردن.اخه من بدبخت چی کار کنم خوب نمی خوام برم نمیخوام برم نمیخوام برم . می دونم مزاحم زندگی شونم .دیگه از عمورضا می ترسم میترسم برم خونه دوباره بحثمون بشه اون شب اینقد ترسیدم که تو اون حال دیدمش که افتادم به غلت کردن گفتم به خدامی رم به خدا میرم .تو این چند سال که باهم بودیم حالش بد شده بود اما نه اینقد نزدیک بود بمیره .
    پدر مادرم خوب بزارن من اینجا باشم چرا من بدبختو گذاشتن گردن یه پیر مرد و پیرزن . الان که بزرگ شدم می خوام چی کار من اینجا راحت بودم با عموم مثل خواهر برادر بودیم از بچگی با هم بودیم .دعوا میکردیم ، تو سر هم می زدیم . بیرون میرفتیم ، مسافرت می رفتیم باهم درس می خوندیم خیلی راحت بودیم . اصلا تو مود ازدواج هم نیست چند سال پیش یه ختر رو می خواست که بهش ندادن دختره هم ازدواج کرد و رفت . مثلا خواستم براش مادری کنم اما اصلا رونشون نداد تو محیط کارش یه خانم هست خیلی خانم خوبیه من زیاد اونجا می رم با خانمه دوستم اونم مجرده می خواستم با اون ازدواج کنه اما گفت حرفشم نزن . اخه اونم که راحته اینجوری پس چرا هیچی به پدر مادرم نمیگه همه داد بیداداش سر منه . دایی مهدی ام می گه یه چندوقتی برو خوشت نیومد بیا اینجا .اما من اصلا از پدر مادرم خوشم نمیاد .

  2. 3 کاربر از پست مفید samanekhanom تشکرکرده اند .

    samanekhanom (سه شنبه 20 تیر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.