سلام بيكس جاننوشته اصلی توسط BKAS
اتفاقاً اين كتاب در آرشيو كتابخانه ام موجوده همسرم كامل اونو خونده ولي من هنوز موفق به خوندنش نشدم ..
حتماً به پيشنهاد شما عمل مي كنم
ارادتمند شما
نيما.ا
تشکرشده 2 در 2 پست
سلام بيكس جاننوشته اصلی توسط BKAS
اتفاقاً اين كتاب در آرشيو كتابخانه ام موجوده همسرم كامل اونو خونده ولي من هنوز موفق به خوندنش نشدم ..
حتماً به پيشنهاد شما عمل مي كنم
ارادتمند شما
نيما.ا
تشکرشده 302 در 132 پست
سلام
شما به قول خودتون با زیاد کردن پیاز داغش باعث شدید که همسرتون نسبت به کارها و رفتارهاتون شکاک تر بشن. با صبوری و عمل به توصیه ی دوستان حتما نظر همسرتون رو بیشتر به خودتون جلب کنین, سعی کنید اوقات بیشتری را در کنار همسرتان سپری کنید.... موفق باشید
هوشیار (دوشنبه 13 خرداد 87)
تشکرشده 3,145 در 958 پست
به نظر من خانم شما از روزهای خوب زندگیش یه خاطره بد داره که روی همه خوشی هاش سایه انداخته و اون هم اعتراف شماست و بعد داغ کردن اون قضیه از جانب شما..
خانم ها معمولا خاطرات بد زندگیشون رو به صورت فایل ذخیره می کنن ونگه می دارن و هر وقت که لازم ببینن یکی از این فایلها رو حتی اگه مربوط به صد سال پیش باشه و بارها در موردش صحبت کرده باشن و به نظر شما هم به نتیجه رسیده باشه رو مطرح می کنن.
عکس العمل خانم شما به خاطر علاقه ای هست که به شما داره چون اگه خودتو رو جای اون بگذارید می تونید بفهمید چه حس بدیه که احساس کنید کسی که دوستش دارید حتی برای لحظه ای شخص دیگه ای رو دوست داشته باشه. این برای خانم شما یه شکست محسوب می شده اونم در اوایل زندگی و مدام خودش رو توی خیال با اون خانم مقایسه می کنه و هر عیبی که توی وجود خودش باشه فکر می کنه که توی وجود اون خانم نبوده و شما پیش خودتون فکر می کنید که اگه با فلانی ازدواج می کردم همچین ایرادی نداشت. هر وقت که توی فکر می رین خانمتون فکر می کنه که دارین به اون شخص خاص فکر می کنید. حتی گاهی ممکنه که فکر کنن وقتی به ایشون نگاه می کنید به جای دیدن چهره ایشون چهره شخص دیگه ای جلوی چشمتون میاد و یا اگه به گردش می رین هراس اینو دارن که نکنه قبلا با این خانم به اون مکان رفتین و الان خاطره اون دوران برای شما زنده شده و ....
اینا رو گفتم که بدونید خانم شما چه احساسی رو داره و چه زجری می کشه. البته شاید بهتر و یا بدتر از این باشه من چون خودم یه زن هستم وقتی به جای ایشون فکر می کنم همچین چیزایی به ذهنم میاد. متاسفانه خانمها مقداری هم اهل خودآزاری هستن و با فکرهایی که می کنن باعث ناراحتی خودشون می شن دیگه وای به حال کسی که تاییدیه برای افکارش داشته باشه.
از شما می خوام اگه واقعا همسرتون رو دوست دارین و می خواین کمکشون کنید صبر بیشتری داشته باشین چون همسرتون فقط به کمک و پشتیبانی شما احتیاج داره.
ازش بخواین که یک روز هر چند ساعتی که طول کشید با خدا خلوت کنه وشما و خودش رو ببخشه. این کار کمک بزرگی می تونه بهش بکنه.
باهاش صحبت کنید و هنگام صحبت دستاشو بگیرین توی چشماش نگاه کنید و با آرامش صحبت کنید. بگین که دوست ندارین لحظه های خوبتون با همچین حرفهایی خراب بشه بگین که اونو یه هدیه از طرف خدا می دونید و از بودن در کنار اون لذت می برین. بگین که خوشحالین از اینکه با هم ازدواج کردین و در کنارش احساس آرامش می کنید. بگین براتون سخته که بهتون اعتماد نداشته باشه . بگین همیشه کنارش هستین به خاطر اینکه فقط وجود اون به شما آرامش می ده و باعث می شه که برای زندگی تلاش کنید...
اگه هم بحثتون به جای همیشگی رسید شما بحث رو ادامه ندین سعی کنید با لبخند و نوازش همسرتون رو آروم کنید .
امیدوارم زندگی خوبی در کنار هم داشته باشید![]()
shad (دوشنبه 13 خرداد 87)
تشکرشده 2 در 2 پست
سلام شاد عزيز .. ممنون از وقتي كه براي بنده گذاشتيد.
دقيقاً منم به همين نتيجه رسيدم ... متشكرم كه اينقدر موشكافانه پاسخ داديد.عکس العمل خانم شما به خاطر علاقه ای هست که به شما داره چون اگه خودتو رو جای اون بگذارید می تونید بفهمید چه حس بدیه که احساس کنید کسی که دوستش دارید حتی برای لحظه ای شخص دیگه ای رو دوست داشته باشه. این برای خانم شما یه شکست محسوب می شده اونم در اوایل زندگی و مدام خودش رو توی خیال با اون خانم مقایسه می کنه و هر عیبی که توی وجود خودش باشه فکر می کنه که توی وجود اون خانم نبوده و شما پیش خودتون فکر می کنید که اگه با فلانی ازدواج می کردم همچین ایرادی نداشت. هر وقت که توی فکر می رین خانمتون فکر می کنه که دارین به اون شخص خاص فکر می کنید. حتی گاهی ممکنه که فکر کنن وقتی به ایشون نگاه می کنید به جای دیدن چهره ایشون چهره شخص دیگه ای جلوی چشمتون میاد و یا اگه به گردش می رین هراس اینو دارن که نکنه قبلا با این خانم به اون مکان رفتین و الان خاطره اون دوران برای شما زنده شده و ....
اما مسئله اينجاست كه من كلاً آدم پر حرفي در محل كار هستم و بالعكس در منزل معمولاً متفكر .. كه به نظر اين رفتارم كمي يا شايدم تا حد زيادي براي همسرم آزار دهنده باشه ...
اما به نظر من زجر كشيدن خيلي بچه گانه و مسخره مياد ... ! چون من موضوع عشق اولم را نصفه و نيمه قبل از ازدواج براي ايشون گفتم و شرح دادم و بعد از ازدواج برخي از جزئيات رو هم براش باز كردم كه حس كنجكاوي زنانه اي كه داره اذيتش نكنه ... !اینا رو گفتم که بدونید خانم شما چه احساسی رو داره و چه زجری می کشه. البته شاید بهتر و یا بدتر از این باشه من چون خودم یه زن هستم وقتی به جای ایشون فکر می کنم همچین چیزایی به ذهنم میاد. متاسفانه خانمها مقداری هم اهل خودآزاری هستن و با فکرهایی که می کنن باعث ناراحتی خودشون می شن دیگه وای به حال کسی که تاییدیه برای افکارش داشته باشه.
من حدود 4 سال صبر كردم ، باز هم صبر مي كنم چون زندگي ام را دوست دارم و به هيچ عنواني حاضر به پاشيدگي در زندگي مشتركم نيستم.از شما می خوام اگه واقعا همسرتون رو دوست دارین و می خواین کمکشون کنید صبر بیشتری داشته باشین چون همسرتون فقط به کمک و پشتیبانی شما احتیاج داره.
ازش بخواین که یک روز هر چند ساعتی که طول کشید با خدا خلوت کنه وشما و خودش رو ببخشه. این کار کمک بزرگی می تونه بهش بکنه.
گرچه بارها تكرار شده اما چون جواب ميده به روي چشم ..باهاش صحبت کنید و هنگام صحبت دستاشو بگیرین توی چشماش نگاه کنید و با آرامش صحبت کنید. بگین که دوست ندارین لحظه های خوبتون با همچین حرفهایی خراب بشه بگین که اونو یه هدیه از طرف خدا می دونید و از بودن در کنار اون لذت می برین. بگین که خوشحالین از اینکه با هم ازدواج کردین و در کنارش احساس آرامش می کنید. بگین براتون سخته که بهتون اعتماد نداشته باشه . بگین همیشه کنارش هستین به خاطر اینکه فقط وجود اون به شما آرامش می ده و باعث می شه که برای زندگی تلاش کنید...
اگه هم بحثتون به جای همیشگی رسید شما بحث رو ادامه ندین سعی کنید با لبخند و نوازش همسرتون رو آروم کنید .
ممنون ، به همچنين ...امیدوارم زندگی خوبی در کنار هم داشته باشید![]()
ارادتمند شما
نيما.ا
تشکرشده 211 در 131 پست
آقا نيما
اينو رو راست بهتون مي گم
انگار ته دلتون خيلي از خانمتون دلخورين (به خاطر حرفاتون مي گم)و همين مانع مي شه كه بتونين صادقانه باهاش برخورد كنين
وقتي شما با يه لفظ بد خانمتون رو صدا مي كنين حتي اينجا بدون اين كه همسرتون بشنوه مطمئن باشين روي رفتارتون اثر مي ذاره و بلافاصله همسرتون هم متاثر مي شه
اگه همه اين راهها رو صادقانه انجام دادين و جواب نگرفتين بد نيست برين پيش يه مشاور و حضوري موضوع رو بهش بگين البته جلسه اول بدون حضور خانمتون بعد هم همراه همسرتون برين و از اون روانشناس كمك بخواين
احتمالا ذهن همسرتون نسبت به شما خيلي به هم ريخته هست و اعمال مثبت شما رو نمي بينه يا يه جور ديگه تعبير مي كنه آخه اگه شما واقعا همه اين كارا رو كردين نمي دونم چرا خانمتون از اون اشتباهتون نگذشته پس معلومه يه مشكل درونيه و تلاش شما حتي ممكنه اثر منفي بذاره اينجا بايد يه شخص بي طرف و حتي كسي كه همسرتون حس كنه يه ذره طرف اونو داره بياد وسط تا قضيه رو حل كنه
باز جاي شكرش باقيه كه شما خودتون مي خواين اوضاع رو درست كنين
اميدوارم آرامش به زودي به زندگيتون برگرده
گلپر (سه شنبه 25 خرداد 89)
تشکرشده 2 در 2 پست
سلام گلپر خانمنوشته اصلی توسط گلپر
شايد اينطور باشه كه ميگيد اما من دوستش دارم و چه جلوش و چه پشت سرش به هيچ وجه ازش بدم نيومده و نمي آد.
ضمناً من عاشق بودم ، عاشق بودنم اشتباه نيست .... !
ارادتمند شما
نيما.ا
تشکرشده 498 در 242 پست
سلام
من فکر میکنم بهتره با هم برید پیش یه مشاور خوب
بهتره غیر از شما کسی با خانمتون صحبت کنه
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 2 در 2 پست
يه بار رفتيم ، فقط 250 هزار تومان پول از جيبمون رفت ... !نوشته اصلی توسط elina
الان ترجيح مي دهم از تجربيات و راهنمائي ديگران استفاده كنم تا اينكه برم پيش مشاور ... !
تشکرشده 498 در 242 پست
چرا؟
هیچ مشاوری اینقدر زیاد پول نمیگیره؟
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 2 در 2 پست
چرا ميگيره .. وقتي 22 جلسه همراه با 4 تست تحليلي باشه ميگيره ...نوشته اصلی توسط elina
تازه تخفيفم داده بود ... !
بگذريم و از موضوع خارج نشيم ....
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)