به نظر من خانم شما از روزهای خوب زندگیش یه خاطره بد داره که روی همه خوشی هاش سایه انداخته و اون هم اعتراف شماست و بعد داغ کردن اون قضیه از جانب شما..
خانم ها معمولا خاطرات بد زندگیشون رو به صورت فایل ذخیره می کنن ونگه می دارن و هر وقت که لازم ببینن یکی از این فایلها رو حتی اگه مربوط به صد سال پیش باشه و بارها در موردش صحبت کرده باشن و به نظر شما هم به نتیجه رسیده باشه رو مطرح می کنن.
عکس العمل خانم شما به خاطر علاقه ای هست که به شما داره چون اگه خودتو رو جای اون بگذارید می تونید بفهمید چه حس بدیه که احساس کنید کسی که دوستش دارید حتی برای لحظه ای شخص دیگه ای رو دوست داشته باشه. این برای خانم شما یه شکست محسوب می شده اونم در اوایل زندگی و مدام خودش رو توی خیال با اون خانم مقایسه می کنه و هر عیبی که توی وجود خودش باشه فکر می کنه که توی وجود اون خانم نبوده و شما پیش خودتون فکر می کنید که اگه با فلانی ازدواج می کردم همچین ایرادی نداشت. هر وقت که توی فکر می رین خانمتون فکر می کنه که دارین به اون شخص خاص فکر می کنید. حتی گاهی ممکنه که فکر کنن وقتی به ایشون نگاه می کنید به جای دیدن چهره ایشون چهره شخص دیگه ای جلوی چشمتون میاد و یا اگه به گردش می رین هراس اینو دارن که نکنه قبلا با این خانم به اون مکان رفتین و الان خاطره اون دوران برای شما زنده شده و ....
اینا رو گفتم که بدونید خانم شما چه احساسی رو داره و چه زجری می کشه. البته شاید بهتر و یا بدتر از این باشه من چون خودم یه زن هستم وقتی به جای ایشون فکر می کنم همچین چیزایی به ذهنم میاد. متاسفانه خانمها مقداری هم اهل خودآزاری هستن و با فکرهایی که می کنن باعث ناراحتی خودشون می شن دیگه وای به حال کسی که تاییدیه برای افکارش داشته باشه.
از شما می خوام اگه واقعا همسرتون رو دوست دارین و می خواین کمکشون کنید صبر بیشتری داشته باشین چون همسرتون فقط به کمک و پشتیبانی شما احتیاج داره.
ازش بخواین که یک روز هر چند ساعتی که طول کشید با خدا خلوت کنه وشما و خودش رو ببخشه. این کار کمک بزرگی می تونه بهش بکنه.
باهاش صحبت کنید و هنگام صحبت دستاشو بگیرین توی چشماش نگاه کنید و با آرامش صحبت کنید. بگین که دوست ندارین لحظه های خوبتون با همچین حرفهایی خراب بشه بگین که اونو یه هدیه از طرف خدا می دونید و از بودن در کنار اون لذت می برین. بگین که خوشحالین از اینکه با هم ازدواج کردین و در کنارش احساس آرامش می کنید. بگین براتون سخته که بهتون اعتماد نداشته باشه . بگین همیشه کنارش هستین به خاطر اینکه فقط وجود اون به شما آرامش می ده و باعث می شه که برای زندگی تلاش کنید...
اگه هم بحثتون به جای همیشگی رسید شما بحث رو ادامه ندین سعی کنید با لبخند و نوازش همسرتون رو آروم کنید .
امیدوارم زندگی خوبی در کنار هم داشته باشید![]()





حتما ً اون لحظه تمام راه ها رو به روی خودتون بسته می بینین... ای کاش به جای شما همسرتون این سایت رو پیدا می کرد و باهاش آشنا میشد...


علاقه مندی ها (Bookmarks)