حدود چهار ماه پیش زنم با سنگ دلی تمام وقتی من سرکار بودم مامور اورد و جهیزیشو برد به اتفاق باباش. بعد من رفتم خونشون که بیا برگرد سر خونه زندگیت اما اون گفت که من دیگه نمی خام با تو زندگی کنم و مهریمو می خوام و تمکین هم نمی کنم و نفقه هم نمی خام . من و بابام که رفته بودیم خونشون بعد با تحقیر تمام از خونشون اومدیم بیرون البته باباش هم گفت که اگه اون بیاد من اجازه نمی دم. باور کنید تو زندگی هیچی واسش کم نذاشتم و همیشه تو تفریح و گردش بودیم اما زن من یه اخلاف بدی که داره اینه که شدیدا وابسته به خونوادشه و تمام کارایی که می کردیم و حرفایی که بهش میز دم و به خونوادش می گفت و کلا خونوادش با من مخالف بودن و دخترشونو خیلی سرتر و بهتر از من می دونستن و همیشه تو گوشش می خوندن که لیاقت تو خیلی بیشتر از ایناس تا اینکه قضیه ثبت نام مکه شروع شد و خانومم خیلی دوست داشت که با پدرو مادرش بریم مکه اما من اصلا خوشم نمی یومد که با اونا برم مکه چون من همین جا خونوشو به زور می رم حالا بیام ده پونزده روز تحملشون کنم. اخه خیلی بد رفتارن و خیلی خودشونو از اینی که هستن بالاتر می گیرن و منو خیلی کوچیک می بینن و همه رفتاراشون و حرفاشون به شدت زنندس. وقتی خاونمم اصرار کرد که با اونا بریم من گفتم که پس خودت تنهایی با خونوادت برو من هستم اینجا ولی اون گفت که تو هم باید بیای و منم گفتم تحمل خونوادتو ندارم و خلاصه اون پاشد قهر کرد و رفت و فرداش هم اومدچهیزیشو بردو ...
حالا من تو این وضعیت چکار باید بکنم از نظر روحی خیلی بهم ضربه خورده چون واقعا هیچی واسش کم نذاشتم الانم میگه سی میلیون بده طلافمو بده. ولی من ندارم که سی میلیون بهش بدم و اصلا آخه من کاری نکردم که بخوام اینقدر پول بهش بدم. لطفا کمکم کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)