مادر شوهر چه کلمه ی مبهمی..
من خیلی خیلی همسرمو زندگیمو دوست دارم .با همه ی وجود ازش راضیم.خداروشکر
من خانواده شوهرمو دوست دارم اما یخورده از نظر مالی واسه ازدواج ما کم گذاشتن.این که میگم یعنی واقعا همه ی هزینه های عروسی باهمسرم بود....روزها میگذره و حالا هرکسی توی خانواده و فامیل همسرم ازدواج میکنه ناخودآگاه حالت مقایسه واسم پیش میاد و متاسفانه همسرم سریع تشخیص میده که یه اتفاقی افتاده که من ناراحتم.......واسه مراسم بله برون من خانواده همسرم واسم انگشتر نیاوردن..حتی ما خریدی بعنوان خرید عروسی هم نداشتیم..و هیچ عیدی حتی اولین عید هم به خونه ما نیومدن و واسم عیدی نیاوردند...هیچ وقت بروز ندادم اما حالا دیگه...حالا که میبینم توی فامیلشون این رسوم هست و واسه من اجرا نشده دلم میشکنه و.....خیلی از درون غصه میخورم.......
از مادرشوهرم دلخورم.....میدونم میگین اشتباه میکنم اما شبها یدفه گریه میکنم و همسرم آرومم میکنه ..میگه من برات جبران میکنم .اما هرگلی یه بویی داره و من میخام اونا محبت کنن...اونا واسه عروسشون ارزش قائل بشن.........
مینا ببخش اینجا دردو دل کردم./
رایحه جون .../افتاب همدرد ....دوستان عزیزم کمکم کنین........








علاقه مندی ها (Bookmarks)