به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 51

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 شهریور 90 [ 17:41]
    تاریخ عضویت
    1389-12-13
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    1,809
    سطح
    25
    Points: 1,809, Level: 25
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    184

    تشکرشده 184 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عشق یاگناه...

    سلام
    ازخدامیخوام کمکم کنه یه راهی جلوم بذاره ولی انگارخدام دیگه کاری به کارم نداره.
    من رو ببخشيد، خيلي خوب نمي تونم همدردي كنم
    به اين افكارت توجه نكني خيلي خوبه
    شيطان مرحله به مرحله مياد جلو
    نزار اميد به خدا رو ازت بگيره

    بنده هم مي گم اگه استعفاي شما رو قبول نكردن كه نكردن، خيلي راحت بيايد بيرون
    مطمئنا اونها براي اينكه سنوات كاري ندن قبول نمي كنن
    زندگي شما خيلي با ارزشه، نزار شيطان از دستت بگيره

    فكر ميكنم بعد از قطع ارتباط يه سفر مناسب و خوب باشه


  2. 5 کاربر از پست مفید احمد علي تشکرکرده اند .

    احمد علي (دوشنبه 29 فروردین 90)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اسفند 91 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    423
    امتیاز
    5,445
    سطح
    47
    Points: 5,445, Level: 47
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    3,495

    تشکرشده 3,519 در 509 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: عشق یاگناه...

    دوستای خوبم ازراهنمایی هاتون بی نهایت ممنونم.ولی اینکه ازاون شرکت بیام بیرون میخواستم آخرین تیرم باشه.می خواستم به جای پاک کردن خودمشکل راه حلی براش پیداکنم.راه حلشم فقط مبارزه بادرون خودمه.چیزی که هرکسی قادربه انجامش نیست.دعاکنیدفقط بتونم باخودم وخدام کناربیام.ولی مثل اینکه من این آقارونتونستم به شمامعرفیش کنم وبشناسونم.این آقابیشتراززندگی خودش نگران زندگی منه.باهرغم من دنیاروسرش خراب میشه.یادمه یه روزخواب دیدم اون مرده ومن به شدت دارم گریه میکنم اینقدرزیرفشاربودم که به صدای گریه هام ازخواب بیدارشدم.بعدچندساعت متوجه شدم همون لحظه که من خواب می دیدم اون تصادف کرده بوده.حالاشمااسم اینوچی میذارید؟احساسی که شایدمادروفرزنددرک کنند.اون حتی میخوادبه خاطرزندگی من ازکشوربره تامن اینجاخوشبخت باشم.اون واقعاباهرخنده من اوج میگیره وباهرخوشیم(باشوهرم)خوشحال تر.اون حتی مشوق اصلی من درارتباط هرچه بهترباشوهرم بوده.
    حالادرپی تایپیک قبلیم گفتم که همه چی روبه شوهرم گفته بودم واون کاملادرجریان بودامامتاسفانه شوهرم بایه حس کنجکاوی درغیاب من واردسایت تالارشده ونوشته های منوخونده.وقتی فهمیدم خیلی عصبانی شدم وتنهاتوجیهش هم اینکه می خواسته بهم کمک کنه.امامن قبول ندارم.آخه من چیزی روازش قایم نکرده بودم که بخوادتااین حد واردحریم خصوصیم بشه واین کارش روناشی ازبی اعتمادی میدونم.

  4. #3
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: عشق یاگناه...

    آریاناng عزیز

    بزرگترین لطف اون آقا در خق شما باید این باشه که دست از دلسوزی و محبت برداره . انعکاس احساساتش به شما ، اعم از دلسوزی و غم و .... همه و همه شما را مجذوب و وابسته می کنه . بنا بر این بهتره رودروایسی نکنی و بهش قاطع و محکم بگی که هیچ صحبتی با شما نداشته باشه ، حتی دلسوزی نکنه و اصلاً مثل یک غریبه باشه با شما .

    شما نه دختر ایشان هستی ، نه میتوانی باشی . نمیخوام در مورد ایشان و علت این رفتارها و انتقال احساسهای حتی دلسوزانه اش چیزی بگم ، من با شما صحبت می کنم و شما می توانی این مسئله را مدیریت کنی .

    دنبال علائم و نشانه هم نباش ، خواب یا هرچیز دیگه ای که در آن پای ایشان وسط باشد ، وسوسه ای قوی برای ذهن شما جهت موجه سازی یا حتی ماورایی کردن ریشه این کششهاست ، که باید به شدت از ذهنی سازیهای اینچنینی پرهیز کرد .

    عزیز دلم ، واقع بین باش . واقع بینانه اینه که محبتهای این آقا شما را جذب کرده ( ولو محبتها کلامی و با زبان بدن ، مثلاً حالات چهره بوده باشه ) و هر دو بنا به اقتضائات طبیعی دو جنس با مجاورتهایی که بوده احساساتتان نسبت به هم غلیان پیدا کرده . هیچ دلیل دیگری را برای این اتفاق نپذیرید و مواظب روحانی سازیهای ذهن باشید .

    خوابهای شیطانی هم داریم . دقت داشته باشید که شیطان فقط کمی زودتر از ما ( به دلیل سرعت حضور و بعضی توانائیهای خاص اجنه ) از واقعه ای که اتفاق افتاده خبر داره و چه بسا با خبر رسانی به ما ، تصوراتی در ما ایجاد کند برای توجیح معنوی و الهی و ..... ، گذشته از این ثابت شده که وقتی دو نفر بسیار ذهن و روحشان متمرکز هم باشه امکان اینکه فکر هم را بخوانند و احساسات هم را درک کنند یا تله پاتی با هم پیدا کنند زیاده .

    بنا به آنچه با دیدی واقع بینانه گفتم ، عزیزجان ، از این آقا قدیس نساز ، اگر حتی جزء بهترین آدمهای روی کره زمین هم باشه ، این احساس و وضعیت شما نسبت بهش صحیح نیست و لازم به مبارزه هست .

    زمینه های ارتباطی را کامل قطع کنید و به ایشان هم اجازه ندهید که وارد حریم زندگی و شخص شما شود و هیچ اطلاعاتی از شما و زندگیتان ولو بخواهد به خوشی شما خوش باشد به او ندهید .


    این لینک را حتماً بخوان :


    روزهای بی تکرار ...


    .


  5. 8 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    maryam240 (دوشنبه 25 خرداد 94), فرشته مهربان (چهارشنبه 07 اردیبهشت 90)

  6. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 90 [ 19:30]
    تاریخ عضویت
    1389-7-26
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    1,989
    سطح
    26
    Points: 1,989, Level: 26
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    118

    تشکرشده 118 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عشق یاگناه...

    آریانای عزیز،

    اگر همسر شما از مادرش نزد شما اینگونه صحبت کند و اظهار محبت و نزدیکی و تله پاتی و خواب دیدن و ... کند مطمئنا حداقل و کنترل شده ترین عکس العمل شما حسادت درونی و جستجوی راهی برای گرفتن این رتبه از مادرشان برای خودتان است. شما مایلید که زن اول زندگی همسرتان باشید. حتی جلوتر از مادرش و دخترتان ( اگر دارید )

    یک مرد هم همین حس را به همسرش دارد. به هیچ وجه ارتباط عاطفی قویتر با مرد دیگری از آشنایان و نزدیکان ( برادرتان، پسرتان و ... ) را نمی تواند بپذیرد و درستش هم همین است. شما همسر و همراه اصلی یکدیگرید. به زندگی شما و همسرتان می گوییم "زندگی مشترک". اما در مورد هیچ کس دیگری این عبارت به کار نمی رود. به ایشان اجازه بدهید و حق بدهید که نگران باشند. ضمن این که سکوتشان نشانه ی بزرگواری و فهم بالایشان است که تصمیم گرفته اند با درایت و آرامش مساله را حل کنند اما به هیچ وجه به معنی پذیرش این مساله نیست. مطمئن باشید که شما با این کارتان ایشان را آزرده و نگران کرده اید و با ادامه دادنش اعتماد ایشان را به خودتان از دست می دهید. حتی در حد صحبت از محبت آن مرد و توجهشان به شما و ...

    با حساسیت پیش آمده از جانب ایشان روی ترک محل کار بیشتر فکر کنید. قضیه را برعکس برای همسرتان تصور کنید و عکس العملها و افکار خودتان را تجسم کنید. مشکل شما الان دو تا شده است. یکی خودتان و حل مساله با خودتان و دوم پاک کردن این مساله از ذهن همسرتان. آشفتگی ذهنی و تردید بلای آرامش و زندگی است.

  7. 7 کاربر از پست مفید رهایش تشکرکرده اند .

    رهایش (دوشنبه 29 فروردین 90)

  8. #5
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اسفند 91 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    423
    امتیاز
    5,445
    سطح
    47
    Points: 5,445, Level: 47
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    3,495

    تشکرشده 3,519 در 509 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: عشق یاگناه...

    بازم بی نهایت ممنونم ازاینکه راهنماییم کردیدمخصوصاازشماخانم فرشته مهربان.
    لینکی که معرفی کرده بودیدخیلی عالی بود.روزهای بی تکرار خیلی شبیه ماجرای منه .ولی شخصیت شادبامن خیلی فرق داره.الان که فکرمیکنم می بینم خیلی بچه ام .به قول شاد(چرا وارد این قضیه شدم... چرا فکر نکردم که ممکنه علاقه ای ایجاد بشه و یکی از ما و یا هردومون آسیب ببینیم... چرا چشمامو بستم و فقط یه وجبی خودم رو دیدم.... )الان واقعاحالم خیلی بده ازخودم بدم میادآقای احمدعلی راست میگه.من ازخدای خودمم ناامیدشدم.وقتی به یک سال پیش فکرمی کنم می بینم باراول که متوجه توجهات بیش ازحداون شدم باهاش برخوردکردم وبایه مثال دیگه بهش فهموندم که من اونی نیستم که تودنبالشی.خیلی ناراحت شدحتی یه مدت کاملابهم بی توجه بودولی بازنتونست تحمل کنه نمی دونم چی شدکه دوباره شروع کرد.من اون موقع احساسی نسبت بهش نداشتم.ازم خواهش کردکه اجازه بدم فقط دوستم داشته باشه،ازاوضاع زندگیم وخودم مطلعش کنم ودیگه هیچ وقت هیچی ازم نمیخواد همینکه ببینه من خوشم وراحت زندگی می کنم براش کافیه .اون عاشق امیر(شوهرم)هم شده چون میگه میدونم هواتوداره واذیتت نمی کنه.
    ازنوشتن این مسائل هم خجالت می کشم.ولی نه میخوام ونه نمیتونم دیگه شرکت نرم.اینکه میگم نمیخوام،چون دوست ندارم صورت مسئله روپاک کنم واینم که میگم نمیتونم بخاطراینکه یهویی دورشدن عین یه شوک میمونه برای هردومون وعواقب جسمی زیادی داره.ومن هرگزنمیخوام اتفاقی براش بیفته.اون آدم به نظرمن یه فرشته است شایدبگیدکورشدم ونمیبینم ولی نه اون واقعایه فرشته است.برای اولین بارتوزندگیش عاشق شده شدتش هم اونقدره که حاضره بخاطرمن ازخودش بگذره.ولی من نمیدونم اسم احساس خودموچی بذارم.خیلی خیلی دوستش دارم طوریکه حاضرم فقیربشم،فلج بشم،بیماری لاعلاج بگیرم ولی اون شادباشه.فکریه روزنبودنش دیوونم میکنه حتی اگه ازاین بحران خارج شده باشم بازهم اون توذهن من یه فرشته باقی می مونه.اون موقع من فقط تونستم زندگیموودخودمو ازیه منجلاب نجات بدم.
    میخوام اراده کنم بلکه هم به کمک شمادوستان بتونم بااین مسئله کناربیام وازدلم درش بیارم.ولی قدم به قدم پیش میرم.به نظرتون بچه میتونه به حل مشکلم کمک کنه؟البته بگم که من ازبچه متنفرم ازاولش هم باامیرقرارگذاشته بودم که هیچ وقت بچه دارنمی شم.یه جورایی بچه رومانع پیشرفت می بینم وفکرمی کنم دردسرش بیشترازشیرینیشه وارزششونداره وکلی دلیلهای دیگه.اما الان بااین اوضاع فکرمیکنم یکی ازراه حل هایی که می تونه فکرمومتمرکزکنه وشایدهم احساس مسئولیتم روقویتر.شماچی فکرمیکنید؟به نظرتون احساس مادربودن میتونه منوبه زندگی عادیم برگردونه یابااین افکاری من نسبت به بچه دارم اصلا شایداحساسی درکارنباشه؟
    تنهام نذاریدکمکم کنیدتابتونم اون مبارزه ای روکه پیشنهاددادیدبه عمل برسونم.

  9. #6
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: عشق یاگناه...

    آریاناng نازنین

    این موقعیتیه که برای شما پیش اومده .

    درسته عزیزم صورت مسئله را نباید پاک کرد بلکه باید حلش کرد .

    بزار بهت بگم تو بهترین فرصت را در اختیار داری تا این تهدید برای زندگیت را تبدیل به فرصت کنی ، یعنی از آن پلکان رشد و ترقی بسازی .

    تسلط بر خویشتن ، اعتماد به نفس ، قاطعیت ، جرأت نه گفتن ، تمرکز زدایی ، توقف فکر ، مسئولیت پذیری و ... نمونه هایی از مهارتهایی هست که تو عزیز دلم با همین مسئله می توانی بدست بیاری که در زندگی تو اثر فوق العاده ای داره . کافیه اراده کنی که تقویت اراده هم به این مهارتها اضافه میشه . خلاقیتت رو به کار بگیر و حرکت کن .

    تمرکز بر صفات نیک او و فرشته دیدنش و مرتب یادآوری این موضوع مخل تغییرات در توست . پس او را انسانی مثل خیلی از انسانهای دیگر بدان و مهمتر اینکه خطا و اشتباهاتش را توجه کن ، هیچ انسانی بی عیب نیست و بدان مهمترین اشکال ایشان که ظلمی در حق شما بوده ، همین بوده که از شما خواسته از زندگیتان به او بگویید . به شما ابراز احساس کرده و ... یک عاشق حقیقی هرگز دیگری را به مخاطره نمی اندازد و .... علاقه و احساسات او نسبت به شما برایتان بسیار لذت بخش است ، این هم عشق نیست بلکه عاشق عشق ( دیگری نسبت به خود بودن است ) . نگاه غلو آمیز شما هم در مورد ایشان هم در رابطه با آنچه از آرزوی خود برای ندیدن رنج وی گفته ای ، نشان از شدت احساساسات شما و محور قرار گرفتن آن در این موضوع است ، احساساتتان را کنترل کنید .


    لینک زیر را برای کنترل احساس مطالعه کنید .

    http://www.hamdardi.net/showthread.php?tid=13679&page=last

  10. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 23 فروردین 90)

  11. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 اسفند 90 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1387-7-21
    نوشته ها
    1,027
    امتیاز
    8,463
    سطح
    62
    Points: 8,463, Level: 62
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,165

    تشکرشده 4,222 در 1,018 پست

    Rep Power
    121
    Array

    RE: عشق یاگناه...

    سلام آریانای عزیز

    دوستان خیلی خوب راهنمایی تون کردم ، فقط باید نکته ای رو اضافه کنم

    این بتی که در وجود اون رو برای خودت ساختی رو بشکن ، تو از اون آقا واسه خودت بت ساخته ای و واقعا لازم هست که این بت شکسته بشه تا در مقابل این مشکل پیروز بشی ، قدر زندگی مشترک و همسرتو بدون ، نذار انقد تو این مساله غرق بشی که دیر شده باشه ، شاید اگر این احساس ادامه داشته باشه ، منجر به نابودی خودت و زندگیت بشه

    در ترک محل کارت درنگ نکن

    همیشه خودتو به کاری مشغول کن که فرصت فکر کردن نداشته باشی

    موفق باشی عزیزم

  12. 4 کاربر از پست مفید gole maryam تشکرکرده اند .

    gole maryam (دوشنبه 29 فروردین 90)

  13. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اسفند 91 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    423
    امتیاز
    5,445
    سطح
    47
    Points: 5,445, Level: 47
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    3,495

    تشکرشده 3,519 در 509 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: عشق یاگناه...

    دارم فکرمیکنم به نظرشماچون من متأهلم هیچوقت حق نداشتم یکی دیگه رو دوست داشته باشم.نه؟
    ولی به خدادست خودم نبود من هرگزفکرنمیکردم تویه همچین شرایطی قراربگیرم.ولی خب،شدنمیگم مقصرنبودم شایدبیشترازهرکسی مقصربودم.ولی الان درپی اصلاح وضعیت پیش اومده ام.
    چرافکرمیکنیدحتمابایدازمشک لم فرارکنم(ترک محل کار)می خوام حلش کنم.چون اینجوری به اراده خودم هم ایمان میارم.پس کمکم کنید.درسته من ازاون توذهنم یه بت ساختم.ولی الان تصمیم گرفتم.یه تصمیم بزرگ و2روزه دارم عملا اجرامیکنم.نمیخوام یه دفعه ای مثل یه شوک باشه.میخوام آروم آروم این بت روبشکنم.
    توروخدابدفکرنکنید...
    ارتباط ماهمیشه فقط به شرکت ختم میشده.رابطه کاری ماخیلی زیاده .فقط همین.من هیچ رابطه ای بیرون شرکت باهاش نداشتم.پس بدفکرنکنید ونظراتون روبگید.
    [size=medium][color=#800080]

  14. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 90 [ 19:30]
    تاریخ عضویت
    1389-7-26
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    1,989
    سطح
    26
    Points: 1,989, Level: 26
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    118

    تشکرشده 118 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عشق یاگناه...

    نقل قول نوشته اصلی توسط آریاناng
    دارم فکرمیکنم به نظرشماچون من متأهلم هیچوقت حق نداشتم یکی دیگه رو دوست داشته باشم.نه؟
    بله شما حق نداشتید رابطه ی عاطفی با مرد نامحرم داشته باشید. شک دارید؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط آریاناng
    ارتباط ماهمیشه فقط به شرکت ختم میشده.رابطه کاری ماخیلی زیاده .فقط همین.من هیچ رابطه ای بیرون شرکت باهاش نداشتم.پس بدفکرنکنید ونظراتون روبگید.
    مساله این نیست که ما فکر بد بکنیم یا خوب. ما که در زندگی واقعی شما حضور نداریم. مساله افکار همسرت است که الان وارد این ماجرا شده است. ایشون باید بپذیره. فکر می کنید چرا اومدن تالار و دنبال تاپیک شما گشتن؟ چون مساله خیلی براشون بی اهمیت بوده و از سر وقت گذرونی و بیکاری؟

    آقایون تالار هر کدوم گذرتون به اینجا افتاد بگید آیا می پذیرید همسرتون همچین رابطه ای (در همین حد و مدلی که ایشون تعریف می کنند) داشته باشند؟ خودتون را بگذارید جای همسر این خانوم و بگید انتظارتون چیه؟ همسرتون باید چی کار کنه تا شما بپذیرید که مساله تمام شده است؟

    اینقد به این مساله و موندنت در کنار ایشون مصری که حتی حاضر شدی یکی از مهم ترین تصمیمات زندگیت را تغییر بدی و بچه دار بشی.

    دایم تکرار می کنی که می خوام بمونم و مساله را حل کنم نه پاک کنم. مث این است که من وسط آتش بایستم و بگم اگر از آتیش بیام بیرون می شه پاک کردن صورت مساله. می خوام حلش کنم. می خوام وایسم تو آتیش و سعی کنم نسوزم!!

    رفتن از اون شرکت راه حل مساله است نه پاک کردنش. شما تنها کسی نیستی که وارد این ماجرا شده ای. همسرتون هم هست. داری مساله را یک طرفه حل می کنی. فقط برای خودت. سهم همسرت و نقش ایشون را توی زندگیت انگار فراموش کردی.

    به هر حال این قضیه حتی اگر برای شما هم تمام شود برای همسرتان تا زمانی که با این آقا روزی 7-8 ساعت ارتباط نزدیک کاری دارید و با هم هستید حل نشده است و ضربه ی بدی داری به زندگی مشترکت می زنی.


  15. 10 کاربر از پست مفید رهایش تشکرکرده اند .

    رهایش (دوشنبه 29 فروردین 90)

  16. #10
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اسفند 91 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    423
    امتیاز
    5,445
    سطح
    47
    Points: 5,445, Level: 47
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    3,495

    تشکرشده 3,519 در 509 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: عشق یاگناه...

    آقایون تالار هر کدوم گذرتون به اینجا افتاد بگید آیا می پذیرید همسرتون همچین رابطه ای (در همین حد و مدلی که ایشون تعریف می کنند) داشته باشند؟ خودتون را بگذارید جای همسر این خانوم و بگید انتظارتون چیه؟ همسرتون باید چی کار کنه تا شما بپذیرید که مساله تمام شده است؟
    آره لطفا بگید.

    خانم رهایش ،انسان مگه جایزالخطانیست؟شماخودت تاحالاهیچ اشتباهی نکردی؟
    چرااینقدرعصبانی؟ممکنه یه روزی سرخودت هم بیاد.منم تایک سال پیش نه یه همچین چیزی روتصورمیکردم نه قبولش داشتم.اونقدرهم آدم معتقدی هستم که حلال وحرام سرم بشه.چرانمی خواهیدقبول کنیدکه کارامیراشتباه بوده هرچند نگرانم باشه.خودش هم قبول داره که زیادی واردحریم خصوصیم شده وازم معذرت خواست.:(


 
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.