به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 27

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 شهریور 01 [ 10:24]
    تاریخ عضویت
    1386-6-22
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,166
    امتیاز
    41,377
    سطح
    100
    Points: 41,377, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,961

    تشکرشده 3,584 در 906 پست

    Rep Power
    0
    Array

    نبودید ،کجا بودید؟

    سلام
    نبودید کجا بودید؟
    با اجازه ی بزرگترها می خواستم این تاپیک رو اختصاص بدم به این که اگر کسی دوست داشت علت غیبتش رو توی این قسمت بگذاره اخه غیبت من چندتا علت داشت و هرچی فکر کردم دیدم توی اون جای فیسقلی جا نمی شه .حالا اگر سرتون رو درد نیارم گوش بدید !لطفا!
    قبل از هرچیزی بگم خیلی دوست دارم زیباده بیاد و این جا رو مزین کنه !چون دلم براش تنگ شده.راستی کسی از اون خبر داره ؟اخه ناسلامتی ایشون مدیتور بودند.
    القصه!
    اخه برق حرفهای طاهره منو گرفت (توجزءکدام دسته ای؟)گفتم بعد نیست یه امتحانی بکنم ببینم اگر من چندروز توی تالار نیام نبودم تاثیری داره یا نه!
    دیدم نه والله ...
    بود و نبودم یکیه . به خودم گفتم ای دل غافل نکنه توزندگیمم این قدر کم مفیدم که باشم و نباشم یکی باشه.
    وبعد از این که به خودم امید دادم و 180 درجه به نفع خودم گردندم گفتم نه دیگه
    حتما.....انشاءلله که بچه ی خوبی بودم.:P
    ولی جدای از شوخی راستش وقتی دیدم جریان زندگی توی این دنیای مجازی این قدر قشنگ ادامه داره.همه راه خودشون رو می رن و این درو اون درزدن های تو وبالا و پایین پریدن هات خیلی چیزی رو عوض نمی کنه سخت به فکر فرو رفتم گفتم چرا ما ادمها توی زندگیمون فکر می کنیم ما محوریم و همه چیز به ما بستگی داره چرا اینقدر من !

    چرا فکر می کنم اگر یه روزی نباشم فرزندم نمی تونه زندگی کنه ؟چرا فکر میکنم این منم که باید همه چیز رو تغییر بدم .نه بحثم سر ناامید بودن ودست روی دست گذاشتن نیست .سر اینه که چرا اینقدر به خودم سخت می گیرم .چرا حرص ؟چرا جوش؟چرا خودم رو خفه می کنم ؟درحالی که اگر چشمهامو ببندم و خودم را این میان حذف کنم می بینم همه چیز به چه قشنگیی جریان داره پس راحت می شم اروم می گیرم دیگه فشار خونم بالا نمی ره تن صدام میاد پایین دیگه به فردا فکر نمی کنم و....
    اره درعین این که به این «منم»بها می دم و برای وجودش ارزش قائلم باید از همین من رها شدو ترکش کرد و به یه جای بالاتراز این ها وصلش کرد!(ای خدا کاش به من هم یاد می دادی این پریدن رو!)


    وتازه یه چیز دیگه که توی این چند روز غیبتم یاد گرفتم این بود که توی تالار یه بحث داشتیم راجع(گوش کردن )فکر کنم خانم فاطیما زحمت اون رو کشیده بودن .من برای خودم عملیاتیش کردم.یعنی وقتی ساکت بدون اینکه حرفی بزنم یه گوشه نشستم و فقط به حرفها و عمق اونها فکر می کردم می دیدم خیلی بهتر می تونم این پیام این گفتگو ها رو دریابم و استفاده ببرم.
    وقتی درگیر بحث میشم و دنبال واژه ها و کلمات می گردم ذهنم مشغوله و تمرکزم روی اثباته ولی وقتی ذهنم را فقط درگیر درک بهتر کنم اینه که بهتر هم می فهمم .(ولی خودمونیم هااااسخته ادم یه هفته حرف نزنه!ولی مفیده!)
    موفق و پاینده باشید

  2. 8 کاربر از پست مفید setareh تشکرکرده اند .

    setareh (سه شنبه 04 بهمن 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.