مدتی ست که متوجه سکوت و نگفتن ها و تاثیرات اون شدم
تمریناتی داشتم و تا حدودی موفق شدم !
باید اعتراف کنم که کاری بسیار سخت هست !
سکوت ظاهری یعنی (لب فرو بستن از تمایلات – خواسته ها – نیازها و........(البته به صورت متعادل )کار سختیه !و سخت تراز اون سکوت درونه , که به تازگی متوجه شدم برای اینکه سکوت ظاهری راحت تر و کامل بشه .باید از سکوت درونی نشات بگیره !
حالا این سکوت درون چیه؟!
بله !سکوت و آرامش درون من به فکر من بستگی داره .
آیاتردد فکر من روان هست یا نه ؟
آیا در جایی یا قسمت هایی ترافیک وجود داره ؟
کجا؟
برای چی؟
چه تدابیری بیندیشم ؟
به چه فکری اجازه ی عبور و مرور بدم ؟!(کدوم ها شون باید از همون ابتدا ممنوع الورود بشن؟)
چه قسمتهایی رو تابلوی ورود ممنوع بزنم ؟
چه جریمه هایی رو براش قرار بدم ؟
به کدوم قانون و مرجعی ارجاش بدم ؟
چراغ راهنماش چیه ؟!
چراغ قرمزها کجاست ؟(برای چه مدتی توقف کنند ؟)
چراغ زرد و احتیاط ها کجاست ؟!
چراغ سبزها کجاست ؟(تعلل و تنبلی باعث ایجاد ترافیک میشه پس باید حرکت باشه کجا ها فرمان حرکت صادر بشه ؟ )
و..............
! باید دست بکار بشم !آخه اینها خیلی کار می بره !خیلی زمانبره !
می خوام در شهر فکرم ,همیشه آرامش و نظم و سکوت باشه !
برای رسیدن به این نیازم باید کتاب قانونم رو دستم بگیرم , تمام بندها و آیین ها و ماده تبصره هاش رو بدونم و خودم رو پلیس فکرم کنم و لحظه ای هم از خودم غفلت نکنم .
کار سختیه !نه؟!
اما خواستن, توانستنه !
راستی تو با شهر فکرت, چه می کنی ؟!









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)