به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 14 از 28 نخستنخست ... 456789101112131415161718192021222324 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 279

موضوع: اشتباه بزرگ

  1. #131
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    دوستان عزیز من با واقعیت زندگیم کنار آمده ام و الان مشکلی ندارم . یعنی هیچ مشکلی بین من و همسرم نیست و زندگی آرام و خوبی داریم . اما ...
    الان دوباره مرا متهم به ناشکری می نمایید. ولی من مدتی است دچار حالات کسالت، رخوت، بی قراری و ... شده ام. در سرکار حوصله انجام هیچ کار جدی را ندارم و دوست دارم وقت گذرانی کنم آنهم با عذاب وجدان . حوصله ام سر می رود و کلافه میشوم. احساس بی هدفی و پوچی میکنم و این حس که کار مفیدی انجام نمیدهم ناراحتم می کند. حوصله ورزش کردن، کتاب خواندن و هیچ چیزی را ندارم و مانند همسرم کارم شده تماشای تلویریون. احساس میکنم این حالات احمقانه شاید ربطی به همسرم دارد. مانند او حس راحت طلبی پیدا کرده ام . برای مبارزه با این حالات چند روز یکبار هدفی برای خودم قرار میدهم ، اما دو سه روز که میگذرد حوصله آن هدف را هم ندارم. فکر نمیکنم افسرده شده باشم ولی به شدت تنبل شده ام . از سرگرمی خوشم میاید اما از کار جدی خوشم نمیاید. کلا احساس آرامش ندارم و بسیار بی قرارم.

  2. #132
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون جان بعد این همه تلاش و کوشش می خوای خسته نباشی؟؟؟ مگه چقدر توان داری؟؟؟ شرایط 10 روز گذشته من رو داری. تقریبا یک هفته ای سر کار نرفتم و تو خانه فقط یا خواب بودم یا با دوستان در حال گردش. یک هفته از روال عادی خارج شدم. انرژیم بیشتر شد. دوباره برگشتم به کار. طبیعیه. انسان هایی مثل ما همیشه سخت کوش و در حال تلاش همین طور خواهند شد.
    کمی به خودت استراحت بده عزیزم...

  3. #133
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 تیر 89 [ 12:04]
    تاریخ عضویت
    1387-11-14
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    2,974
    سطح
    33
    Points: 2,974, Level: 33
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    20

    تشکرشده 20 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    منم زندگیم یکنواخت و کسله جدا از مواقعی که واقعا ترسناک می شه! روزها یا تلویزیون تماشا می کنم یا تو نت چرخ می زنم یا مجله مد ورق می زنم مسخره س من عاشق ریاضی ام ولی شوهرم منو ممنوع المطالعه کرده اگه می تونستم از دستش فرار می کردم می رفتم آفریقا! ولی یه راه دارم برای وقتایی که فقط کسل می شم. می رقصم! خودمو می زنم به بی خیالی آهنگ می ذارم با صدای بلند و اونقدر می رقصم که پاهام درد بگیره واقعا معجزه می کنه قبل از ازدواجم وقتی فشار درس زیاد می شد همین کارو می کردم فقط الان محدودیت زمانی ندارم هرچی دلم بخواد تا جایی که توان داشته باشم گاهی هم برای شوهرم می رقصم روی اونم اثر معجزه آسایی داره البته اگه جای شما بودم و آزادی داشتم یه جا می رفتم فقط می دویدم ولی چون می گید حوصله ورزش ندارید این کار خیلی لذت بخشه هم آدمو از غصه هاش دور می کنه هم من تا حالا به جرئت می گم سی تا راه حل عملی پیدا کردم برای رفع مشکلم که البته هیچ کدوم جواب ندادن و حتی بعضی ها اوضاعمو خراب تر کرد ولی واقعا بیست تاشو بعد از رقص پیدا کردم اون ده تای دیگرو هم دیگران بهم پیشنهاد دادن فکر کنم مال خودم محسوب نشه! مثل ریاضی فکرو باز می کنه امتحان کنید اگه بتونید یه مهمونی هم برید که دیگه خوش به حالتون!! من فعلا یواشکی مرخصی گرفتم شوهرم فکر میکنه انصراف دادم شدیدا دنبال راه حلم از کسی توقع دکتری ندارم ولی اگه یه دکتر پیدا می کردم بهش می چسبیدم تا مشکلم حل بشه! اگه جای شما بودم یه روز (تنها) می رفتم خارج از شهر از خوشحالی جیغ می کشیدم البته شهربازی هم جای مناسبیه. شاید فکر کنید بچه م ولی اگه فقط یه روز جای من بودید...

  4. #134
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 09 اسفند 87 [ 19:47]
    تاریخ عضویت
    1387-9-11
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    3,357
    سطح
    36
    Points: 3,357, Level: 36
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 143
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    دوستان عزیز من با واقعیت زندگیم کنار آمده ام و الان مشکلی ندارم . یعنی هیچ مشکلی بین من و همسرم نیست و زندگی آرام و خوبی داریم .
    خبر خوشحال كننده ايست
    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    ولی من مدتی است دچار حالات کسالت، رخوت، بی قراری و ... شده ام. در سرکار حوصله انجام هیچ کار جدی را ندارم و دوست دارم وقت گذرانی کنم آنهم با عذاب وجدان . حوصله ام سر می رود و کلافه میشوم. احساس بی هدفی و پوچی میکنم و این حس که کار مفیدی انجام نمیدهم ناراحتم می کند. حوصله ورزش کردن، کتاب خواندن و هیچ چیزی را ندارم و مانند همسرم کارم شده تماشای تلویریون. احساس میکنم این حالات احمقانه شاید ربطی به همسرم دارد. مانند او حس راحت طلبی پیدا کرده ام . برای مبارزه با این حالات چند روز یکبار هدفی برای خودم قرار میدهم ، اما دو سه روز که میگذرد حوصله آن هدف را هم ندارم. فکر نمیکنم افسرده شده باشم ولی به شدت تنبل شده ام . از سرگرمی خوشم میاید اما از کار جدی خوشم نمیاید. کلا احساس آرامش ندارم و بسیار بی قرارم.
    فكر نمي كنيد نياز داريد پيش يك مشاور برويد؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط الناز م
    منم زندگیم یکنواخت و کسله جدا از مواقعی که واقعا ترسناک می شه! روزها یا تلویزیون تماشا می کنم یا تو نت چرخ می زنم یا مجله مد ورق می زنم مسخره س من عاشق ریاضی ام ولی شوهرم منو ممنوع المطالعه کرده اگه می تونستم از دستش فرار می کردم می رفتم آفریقا! ولی یه راه دارم برای وقتایی که فقط کسل می شم. می رقصم! خودمو می زنم به بی خیالی آهنگ می ذارم با صدای بلند و اونقدر می رقصم که پاهام درد بگیره واقعا معجزه می کنه قبل از ازدواجم وقتی فشار درس زیاد می شد همین کارو می کردم فقط الان محدودیت زمانی ندارم هرچی دلم بخواد تا جایی که توان داشته باشم گاهی هم برای شوهرم می رقصم روی اونم اثر معجزه آسایی داره البته اگه جای شما بودم و آزادی داشتم یه جا می رفتم فقط می دویدم ولی چون می گید حوصله ورزش ندارید این کار خیلی لذت بخشه هم آدمو از غصه هاش دور می کنه هم من تا حالا به جرئت می گم سی تا راه حل عملی پیدا کردم برای رفع مشکلم که البته هیچ کدوم جواب ندادن و حتی بعضی ها اوضاعمو خراب تر کرد ولی واقعا بیست تاشو بعد از رقص پیدا کردم اون ده تای دیگرو هم دیگران بهم پیشنهاد دادن فکر کنم مال خودم محسوب نشه! مثل ریاضی فکرو باز می کنه امتحان کنید اگه بتونید یه مهمونی هم برید که دیگه خوش به حالتون!! من فعلا یواشکی مرخصی گرفتم شوهرم فکر میکنه انصراف دادم شدیدا دنبال راه حلم از کسی توقع دکتری ندارم ولی اگه یه دکتر پیدا می کردم بهش می چسبیدم تا مشکلم حل بشه! اگه جای شما بودم یه روز (تنها) می رفتم خارج از شهر از خوشحالی جیغ می کشیدم البته شهربازی هم جای مناسبیه. شاید فکر کنید بچه م ولی اگه فقط یه روز جای من بودید...
    شما رو تحسين مي كنم
    چرا اشكال داشته باشه؟همين كه مي دونيد از چه راهي مي تونيد مشكلات رو براي خودتون سبك كنيد جاي بس شگفتيست!
    يه بار يه استادي ميگفت اگز از كنار يه پارك محله اي رد شديد ديديد يه پيرمرد داره بستني مي خوره و سرسره بازي مي كنه بهش نخنديد ،سعي كنيد فردا كه پير شديد از اين ياد بگيريد كه چطوري دلشو جوون نگه ميداره و با مشكلات بازي ميكنه!:P

  5. #135
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    دلم گرفته . آسمون دلم بدجوری ابری است . خیلی دوست دارم با کسی حرف بزنم . درست است که همسرم مرد خوب و مهربونی است ، اما با هم زن و شوهر هستیم و آن احساس صمیمیت و یکدلی که در دوستان وجود دارد در بین ما نیست. من با همسرم احساس دوستی نمیکنم چون اصلا نمیتوان با او درد دل کنم و حرف بزنم . ما با هم فرق داریم . وقتی دلم میگیره و خسته ام ، با او که حرف میزنم بیشتر دلم میگیرد.
    خسته ام خیلی زیاد . از خودم بیشتر از همه خسته ام.

  6. #136
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 18:20]
    تاریخ عضویت
    1387-11-21
    نوشته ها
    182
    امتیاز
    3,780
    سطح
    38
    Points: 3,780, Level: 38
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    96

    تشکرشده 91 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیز اینروزها که هوای بهاری با براون و برف همراهه دل همه مون گرفته زیاد غصه نخور درسته میگی با شوهرت فرق دارید اما بالاخره یه راهی برای صمیمیت بیشتر هست.منم با شوهرم و خانواده اش خیلی فرق دارم تاپیکمو بخون و ناشکری نکن منتها من سعی میکنم صمیمیتم را با شوهرم بیشتر کنم البته اگه بذارند

  7. #137
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 شهریور 99 [ 16:54]
    تاریخ عضویت
    1387-12-29
    نوشته ها
    359
    امتیاز
    14,355
    سطح
    77
    Points: 14,355, Level: 77
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    655

    تشکرشده 679 در 210 پست

    Rep Power
    54
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    نمي دونم هدف از اين بحث داغ، درد دل كردن هست يا پيدا كردن راه حل؟
    مشكل افسون كاملا قابل دركه. وقتي با همسرت دل و ذهن مشترك نداري واقعا زندگي سخت ميشه. مضافا اينكه از نظر هوش (منظورم سرعت و صحت در تصميم گيري هست) هم خيلي متفاوت باشيد. وقتي بايد براي چيزاي بديهي توضيح بدي يا اينكه از انجام ندادن عكس العملهاي طبيعي تعجب مي كني، يه اندوهي، يه حسي توي قلبت چنگ مي زنه (و شايد به خودت بگي چرا من..؟)
    بايد به افسون حق داد. شايد اگه همسرش با همين قيافه اي كه الان داره، يه خورده "با هوش تر" بود، اون الان مشكلي نداشت و حتي به زندگي جمعي علاقه مند تر هم مي شد.
    هر چند كه خيلي از سرزنشهاي دوستان نسبت به افسون وارده، اما الان ديگه موقع سرزنش كردن نيست. بهتره راه حلها را چك كنيم:
    1. افسون سطح هوش خودش رو تا حدي پايين تر از همسرش تنزل بده (احتمالا به سادگي ممكن نيست!!!)
    2. افسون سعي كنه شوهرش رو از نظر فكري ارتقاء بده (زمان بر و احتمالا ممكن)
    3. افسون توي اين زندگي به قول معروف بسوزه و بسازه (پيشنهاد بيشتر اعضا)
    4. جدايي افسون و شوهرش (راه حلي كه اجتناب از اون توصيه شده)
    5. راه حل هاي ديگري براي ادامه زندگي مشترك پيدا بشه .... البته نمي دونم افسون خانم نظرشون راجع به بچه چيه؟ يا اينكه با اين حجم كاري كه دارن اصلا مي تونن بچه دار بشن يا نه؟ اما فكر كنم با اومدن يك كوچولو توي زندگيشون، بتونن علاوه بر تربيت كردن يه بچه باهوش، از تنهايي و بي حوصلگي هم در بيان!!!

  8. #138
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 خرداد 88 [ 07:07]
    تاریخ عضویت
    1388-1-24
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    3,215
    سطح
    35
    Points: 3,215, Level: 35
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 19 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون خانم سلام
    دوست عزيز تا حالا به اين فكر كردي كه همسرت چه وجوه انساني خوبي داره صبر آرامش كه در فرهنگ ذهني شما معني مي شه تنبلي غيرفعال بودن.
    شما علاوه بر اينكه مي تونيد با زندگي كنار بيايد و ادامش بديد ميتونيد اون رو تبديل كنيد به بهترين زندگي كه مي تونستيد داشته باشيد.
    نمي دونم چرا ما آدمها ياد گرفتيم سطح عقل و شعور همديگر رو با مدرك محك بزنيم.
    به نظر من هر ادمي فارغ از تحصيلات و شغل و ... براي خودشيه دنياست هر كسي براي خودش يه كتاب قانون داره هركسي براي خودش شخصيت داره .
    قبول دارم كه زنان موفق در جامعه ما با چه احساس لذت بخشي روبرو هستند و تصور مي كنند با ازدواج بايد اوج بيشتري بگيرند اما فراموشمان نشود گاهي در سادگي و رهايي معني هايي يافت مي شود كه در اوج كار ومشغله نمي توان يافت
    در كل منظورم اينه كه زندگيت رو با افسوس و حسرت ادامه نده باور كن كه اوهم چيزهاي خوبي براي دادن به تو دارد .
    خودت و همسرت را جدا از تحصيلات و شغل و فقط در بوته معنويات به تماشا بنشين.
    او را بالا ببر و بگذار اوهم در آن چيز هايي كه دارد تو را بالا ببرد.
    در ضمن اينكه فقط به خاطر غمي كه از ازدواج برادرانت داشتي ازدواج كردي خيلي سطحي است به احساست عميق تر خودت هنگامي كه با اختيار در محضر حق او را به عنوان همسر پذيرفتي بيانديش.
    به دنبال كارهاي مورد علاقه مشتركتان بگرد(عكاسي از طبيعت كوهنوردي و ...)كمكش كن تا احساساتش بروز يابند .شما تازه يكسال است كه ازدواج كرده ايد به هم فرصت دهيد تا بيشتر همديگر را بشناسيد.هيچ مردي بي نياز از تعريف و تمجيد همسرش نيست به او احساس قدرتمندي دهيد تا واقعا قدرتمند شود.
    همسراني كه شبيه خود ما باشند همسران ايده آلي نيستند.گاهي تفاوت ها بيش از هر چيز نزديكي و جاذبه مي آورد.
    به هر حال اميدوارم كه به نقطه اي برسي كه با شك و ترديد به گذشته ات و انتخابت نيانديشي.

  9. #139
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 تیر 88 [ 06:33]
    تاریخ عضویت
    1388-1-15
    نوشته ها
    114
    امتیاز
    3,182
    سطح
    34
    Points: 3,182, Level: 34
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 55 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    گهگداری مسا فرت و زندگی بدون قانون می تونه تنوع خوی در زندگیمون باشه. امتحان کن

  10. #140
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    به نظر من هم از ویژگی های مثبت همسرت حتی اگه کوچیک و سطحی بود براش بگو، حتی اگه یه کم غیر طبیعی و مصنوعی بشه. به این فکر کن که چه کارهایی رو می تونید با هم انجامش بدید. درسته بعضی ها خیلی راحت با هم صمیمی میشن و به قولی اخت میگیرن و حرف دل همدیگه رو خیلی راحت می فهمن اما بعضی آدم ها هم وقتی میبره که با هم صمیمی بشن خصوصا با دید و فکر و عقایدی که شما نسبت به همسرتون و زندگیتون داشتید یه کم زمان لازمه که احساس صمیمیت با همسرتون داشته باشید، پس خیلی عجله نکنید و سعی کنید آروم آروم پیش برید. به کارهای ساده که می تونید با همسرتون انجام بدید فکر کنید! مثله: آب بازی، ظرف شستن با هم، همدیگرو قلقلک بدید، تو پارک با همدیگه بستنی قیفی بخورید و روی تاب بشینید، توی کوه دنبال همدیگه بدوییدو ... . شاید به نظرتون این رفتارها یه کم بچه گانه به نظر برسه اما می خواستم بگم هر کاری که می تونه باعث بشه شما با همدیگه بخندید می تونه کمک کنه که صمیمیت بین شما و همسرتون بیشتر بشه!
    می دونم سخته! اما شما می تونید شروع کنید و از همسرتون هم تقاضا کنید تا کم کم توی زندگی و روابطتون احساس یکرنگی و صمیمیت بکنید. به خودتون و به همسرتون فرصت بدید!


 
صفحه 14 از 28 نخستنخست ... 456789101112131415161718192021222324 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.