سلام راحیل خانم،
متشکرم. نماز روزه های شما هم قبول باشه.نوشته اصلی توسط راحیل خانوم
به نظرم شما اخمویی اید.البته سعی میکنید خوشرو باشیدا ولی شاید به خاطر همون غروری که نازنین میگه من اینجوری فکر میکنم
ولی با این حال معلومه که مهربونید
خیلی وقت ها که میرم تو فکر، وقتی به خودم میام می بینم اخم کردم. کلاً عادتم شده وقتی فکر می کنم اخم هام رو ببرم تو هم. البته چند وقتی هست که سعی می کنم این حالت رو از خودم دور کنم، ولی سخته.
وگرنه اخمو نیستم و سعی می کنم به خصوص موقع صحبت کردن خنده رو باشم.
1) عضوی از تالار هست که ازش بدتون بیاد و دوست داشته باشید دیگه تو تالار پیداش نشه؟ ( حالا خوبه بگه آره همین خوده تو )
نه! چون دوست دارم همه از این تالار استفاده کنند. اگر از کسی خوشم نیاد، نیازی نیست توی تالار نباشه. من می تونم اگر نمی خوام پست های طرف رو نخونم و کاری به کارش نداشته باشم!
ولی برای رابطه های مجازیم و در تالار همدردی یک فاصله ای رو در نظر گرفتم که باعث شده نه خیلی از کسی خوشم بیاد و نه خیلی بدم بیاد. هدفم برقراری رابطه نیست، هدفم بودن در این "جامعه" نسبتاً کوچک و هم صحبت شدن و یاد گرفتن از اعضا هست.
2) چرا برنمیگردین ایران زندگی کنید؟؟
اصلا دوست دارین برگردین ایران واسه ی زندگی؟
توی سوالهای خانم نازنین 1 به قسمتی از این سوال جواب دادم.
دوست دارم برگردم، ولی اینطور هم نیست که دلتنگ وطن باشم.
نمی دونم، خیلی از ایرانی های خارج از کشور می گن هیچ جا وطن نمیشه. ولی واقعیتش اینه که من از 11 سالگی در این کشوری که هستم زندگی کردم و اینجا هم یک جورهایی وطن دوم من شده.
البته اوایل که اینطوری نبود و خیلی دلتنگ ایران بودیم، ولی با گذشت سالها کم کم اینطوری شد. البته واقعیت اینه که آدم توی این کشور همیشه همون خارجی حساب می شه و باید این رو قبول کنه و با این حس کنار بیاد.
ایران هم نسبت به اون موقع ها خیلی فرق کرده و من گاهی توی ایران هم احساس غریبی می کنم.
3) یه راهنمایی کنید که ما بفهمیم شما الان تو کدوم کشور هستید تا اندکی از فوضولی اینجانب کاسته بشه
علت اینکه نمی گم من در چه کشوری هستم به خاطر اینه که من مسائلی رو که خیلی هاش رو حتی به صمیمی ترین دوستم هم نگفتم، در تاپیک هام در اینجا نوشتم. نمی خوام راهی باشه که بشه من رو شناخت. البته نگرانی بیشتر من از این هست که کسی که در دنیای واقعی من رو می شناسه روزی به همدردی بیاد و بفهمه حامد65 من هستم.
4) فکر میکنید ما کی میتونیم خاطرات عاشقانه شما و همسرتون رو تو تاپیک تسوکه بخونیم؟ اصلا امیدی هست؟
خیلی دعا کنید
5) شده که اونجا یکی از دوستانتون از طریق شما با اسلام آشنا بشه و مسلمون شده باشه؟
وای.خدا.من انقد دوست دارم اینجوری بشه.یعنی خدا یه نفر رو به وسیله من مسلمون کنه
اینکه کسی از طریق من مسلمون بشه، نه.
شده که از من راجع به اسلام سوالاتی بپرسند و من هم جواب بدهم.
ولی خیلی کم بوده. تا به حال اینطور بوده که راجع به این مسائل با شخص غیر مسلمون به ندرت بحث کردم. علت اصلیش این هست که به نظرم اطلاعات خودم هنوز در سطحی نیست که بتوانم اسلام رو درست معرفی کنم و سخنران خوبی در این زمینه نیستم.
6) بچه هارو دوست دارین؟دوست دارید بابا بشید؟
بچه های مردم رو خیلی دوست ندارم!
نمی دونم چرا! فقط جیغ و ویغ می کنند و باید مواظب باشی نزنند چیزی رو بشکونند!
ولی خودم خیلی دوست دارم بچه دار بشم. اون دیگه فرق می کنه و بچه خودمه.
و دختر عمه من یک دختر نـــــــــــــاز داره که خیلی بامزه است و دوستش دارم.
7) نظرتون راجع به آواتور من چیه؟
جالبیش اینه که نوع نقاشیش مثل کارتون های ژاپنیه! ولی پوشش اسلامی داره!
در کل به نظرم قشنگه :)
8) تو یه تاپیک آقای مدیر یه شعری گذاشته بودن که :
حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟ با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟
شما حاضرید؟
من اون تاپیک رو یکبار دیدم. ولی الآن یادم نیست دقیقاً محتوایش چی بود.
نمی دونم چرا پیداش نمی کنم.
9) تو ماه رمضان شده که به خاطر روزه خیلی گرسنه باشید و شکمتون حسابی قارو قورراه بندازه جلوی همکاراتون؟ بعد عکس العملتون چی بوده؟چه حسی داشتین؟
من شکمم تو ماه رمضون قار و قور نمی کنه :)
آخه آدم سحری به اندازه 6 نفر غذا می خوره!
خدا رو شکر ضعف رفته ولی تاحالا صدا نکرده!
10)آخرین بار که این حسرو داشتین کی بوده؟به خاطر چی بوده؟
روزی که تزم دستم بود و داشتم می رفتم تحویل بدم خیلی خیلی حس خوبی داشتم.
توی تالار هم نوشتم. یک حسی که سالها بود تجربه اش نکرده بودم و من رو یاد شادی و بی غمی کودکی انداخت.
از سوالهای شما خیلی ممنونم راحیل خانم!








راه بندازه جلوی همکاراتون؟ بعد عکس العملتون چی بوده؟چه حسی داشتین؟
رو داشتین کی بوده؟به خاطر چی بوده؟
پاسخ با نقل قول




علاقه مندی ها (Bookmarks)