به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 2345678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 129

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام.
    همچنان حالم بده اما حالا که نمیتونم درس بخونم و تمرکز ندارم لااقل وقتمو بذارم اینجا.

    خصوصیات اخلاقی:
    1.خوبیهاش: دست و دلبازه -اگه هرجا برم با دوستام یا مامان بابام نمیگه نرو-با شخص من تا وقتی خوبه خوش سرو زبونه و شوخه...- با دوستاش اگه جایی میریم ازینکه باهاشون بگم بخندم اصن ناراحت نمیشه-بعععععععضی وقتا واقعا میبینم که دوس داره خوشحالم کنه و من میفهمم-زود جوش میاره زود اروم میشه- یه جورایی میشه گفت دلسوزه(به استثنای خونواده من)

    بدیهاش:
    1.بدبین (فوق العاده.مثلا: عموی ایشون فوت شده.یه شب مراسمشو اوردن خونه ما.همسایه مونن.خودشون اوردن.اومدن و زدن مام نگفتیم نه.حالا میگه بابات مراسمو اورد خونه تون چون میدونس من نمیام توخونه شما میخواس منو جلو دوست و اشنا بد کنه!!!!!!!!!
    یا وقتی مامان باباش سفر بودن مامانم میگف تنهایی ناهار بیا اینجا میگف: فک کردین بااینکارا مامانمو فراموش میکنم؟؟؟میخواین جای مامانمو بگیرین.

    2.حسود(مثلا:یه بار با مامانش دعواش شده بود و قهر بود با مامان منم حرف نمیزد.!!
    با ماشین ما که جایی میرفتیم مامانم جلو می نشست.با ماشین اونا که میرفتیم شوهرم.یه بار به مامانش گف دیگه حق نداری پشت بشینی.مامان الهامم جلو میشینه(من اتفاقی شنیدم.)
    یا وقتی مامانم ماشین خرید میخواس بره سن ماشین خودمونو(ماشین من و شوهرم)بزنه اسم مامانش!!با اینگه خودشون ماشین دارن!...)
    3.تو مشکلات فقط حقو به خودش میده.کلا خیلی خودشو دوس داره.
    4.بی ادب(همین رفتارایی که با ما داره الان قبل ازدواج با خونواده خودش مخصوصا مادرش داشت)
    5.هیچوقت تو جمع رفتار خوبی نداره باهام.دوس داره همه بگن افرین(...)به زنش رو نمیده!!!
    6.فوق العاده مغرور.به این صفتشم افتخار میکنه.
    7.تو جمع(جمعای ما) خودشو خییلی میگیره.
    8.هر خوبی دو بار انجام شه در حقش میشه وظیفه(مامانشم اینو میگف همیشه)
    9.نه مسافرت دوس داره نه مهمونی نه...
    فقط دوس داره صندلی بذاره دم مغازشون بشینه یا با خونواده خودش باشه

    باباش همیشه میگفت این اخلاقای خاصی داره.هرکی هرکی حوصله شو نداره.
    مامانش همیشه نفرینش میکرد.
    اما من فک میکردم مامانش چون ازش بدش میاد اینجوری میگه.باورتون میشه.یه ماه بعد ازدواجمون مامانش به مامانم گفت:
    تو نه از شوهر شانس اوردی نه از داماد.یه سال دیگه میفهمی با کی طرفی.اگه از دستش دیوونه نشدین.
    اما الان انقد پشت پسرشو میگیره و دخالت میکنه و بهش یاد میده انگار نه انگار خودش پسرشو از همه بهتر میشناسه!!!

    کلن ما یه چیزایی دیدیم ازشون.نمیدونم به خاطر فرهنگاس یا سنش یا اینا دیوونه ن اما شاخ در میاوردیم هربار.
    مثلا: شب عروس سلام ما مشکل داشتیم.بابام رفت شاواشش کنه نگرفت.روشو کرد اونور.بابام هی میدوید دنبالش اونم پشتشو میکرد و هلش میداد!!!!!!!!!!!!!!!
    همه مهمونا وسط رقص خشکشون زده بود.
    یا شبه دومی که خونه ما بود.همه خوب خوش خواهرم باهاش شوخی کرد.شوهرمم بهشوخی گفت من فردا شب دارم برات.هنوز زوده میگن دوماد چه صمیمی گرفته.
    خواهرمم با خنده گفت: اوه اوه.پس من از فردا باهات حرف نزنم بهتره.
    هنوزم با خواهرم قهره.میگه تو گفتی باهات حرف نمیزنم!!!
    یا مثلا دانشگاه تهران درس میخوند.رشته عمران.درسو ول کرد اومد اینجا از اول.گریه میکرد که من نمیخوام از خونمون ذور باشم.(منم نبودم هنوز اون روزا.نه که بگین به خاطر زنش بوده)
    اینجا از اول شروع کرد.الان 6 سال دانشجوِیه!!!!!



    - - - Updated - - -

    شغلش:
    مغازه باباش کار میکنه.زیر خونشونه.انصافا پول خوبی میدن بهش.اما من گفتم تا روزی کهتو این مغازه کار کنی من نمیام خونمون باهات زندگی کنم.
    چون نزدیک مامانشیناس میدونم باز دخالتها ادامه داره.از همه بدتر نزدیک مامان بابای منم هست!!!


    - - - Updated - - -

    از دید بقیه:
    فامیل خودشون : قبلا که بهش میگفتن دیوونه.الانو نمیدونم!!!اخه همشون موضع شون عوض شده
    فامیل من : ک میمردن واسش.اما الان هیچکی دوسش نداره.به اسم یه ادم بی تربیت میشناسنش.
    دوستاش : بین دوستاش خدای معرفته!!!


    - - - Updated - - -

    قبلا نماز میخوند.روزه میگرفت.
    اما الان هیچ اعتقادی نداره.هیچی.
    دروغ هم بل زیاد میگه.
    نه هیچ وقت واسش مهم نیس به حرفی که زده عمل کنه.مخصوصا که ضررم پاش باشه.
    ااااااااگههه خوش بیاد یه کارایی میکنه.اما اینطوری که بگه قوول دادم و سرم بره قولم نمیره نیس.
    اتفاقا کلی وعده بهم داده بود که زیر همشون زد.یکیش این که تو زن من شو من قول میدم از داداشت پسر بهتری شنواسه مامانت.قول میدم حق مامانتو از بابات بگیرم و نذارم بابات به مامانت از گل نازکتر بگه.اما الان.... دلش قش میره که بابام مامانمو ضایع کنه

    - - - Updated - - -

    دوست صمیمی:
    دوست زیاد داره.منم مشکلی ندارم با دوستاش و اینکه با هم برنامه زیاد دارن.خیلی شبا خونه های هم میخوابن.
    میدونم که فقط قلیون میکشن.

    منم قبلا خیلی دوس داشتم.الانم دارم اما حوصله شونو ندارم.اینکه میبینم الکی سرخوشن و هیبیخودی میگن میخندن اعصابمو خرد میکنه.قبلا خیلی باهاشون بهم خوش میگذشت اما الان اصصصصصلن نمتونم تحملشون کنم

    - - - Updated - - -

    برنامه ش واسه اینده
    نمیدونم چیه.اینجوری که از بین حرفاش دراوردم :
    با خونواده ها قطع رابطه کنیم.
    بچه دار نشیم.
    مغازه داشته باشه بده اجاره خودشم بیاد مغازه باباش.(اخه میگه نمیتونم ازین محله دل بکنم)

    فک میکردم منصرفش کردم از خیلی ازینا اما فک کنم موفق نبودم.

    - - - Updated - - -

    وابستگی:
    در کل یه وابستگی غیر طبیعی به خونه و خونوادشو این کوچه و دوستای قدیمیو...
    نمیدونم چرا اینجوریه.
    اما یه مسافرتم که میریم دلش تنگ میش باید برگردیم زود.مگه اینکه با مامان باباش باشیم.
    فقطم از خونه و خونواده خودش لذت میبره.به سختی ادمای جدیدو تو زندگی ش راه میده

    نگرانم.میترسم خونمونم بریم خونه بند نشه.سر کار بند نشه.
    اخه خواهرشم اینجوریه.یه سره خونه مامانشهوحتی سرکارشم به زور منتقلش کردن جای مادرشوهرم!
    اونم با خونواده شوهرش جایی نمیرهواما شوهرش همیشه با ایناس.
    حتی وقتی بچه شون دنیا اومد 40روز خونه مادرشوهرم زندگی کردن!!


    - - - Updated - - -

    یه سوالم تو قسمتی که خانوم caspian گفته بودن بخونیم هم بود که خواست ج بدم شاید به درد بخوره.
    اینکه قبل ازدواج رابطه جنسی داشتیم یا نه:
    اره داشتیم.و از هیچ چیزی تو زندگیم اندازه اون روابط پشیمون نیستم.

    همیشه تو زندگیم از ترس از دست دادنش تصمیمای اشتباه گرفتم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید الهام20 تشکرکرده است .

    alireza35 (جمعه 01 آذر 92)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون که زحمت کشیدید مفصل جواب دادید.
    در مورد حال فعلی تون زیاد نگران نباشید ، اکه اتفاق دیگه نیافته خیلی سریع خوب میشید ، این حس ناراحتی ، زود در بدنتون بی خاصیت میشه و از بین میره . ورزش و نوشیدن مایعات کمکتون میکنه سریع تر سرحال بشید.
    در مورد نامزدتون ، اینکه زیاد با دوستانش هست شب ها هم با هم هستند ( که البته شما نباید اجازه این کار رو بهش بدید. اصلا مجوز اینکه شب بیرون باشه رو نباید داشته باشه) ، من احساس میکنم با اونها در مورد شما و زندگیش هم حرف میزه و درد دل میکنه ، و اون ها هم به خیال خودشون راهنمایی ش میکنن ( این کارا معمول هست که البته معلومه که چه جور راهنمایی و چه جور حرف هایی اونجا رد و بدل میشه .... )
    این که چطوری ایشون رو از دوستانش یکمی جدا کنیم و به شما نزدیک تر کنیم ، یک راه حل میتونه استفاده از غریزه جنسی ش باشه ، هم زمان جوری برنامه ریزی بشه که از بودن با شما احساس خوبی بهش دست بده این کشش جنسی و احساس خوب باعث میشه درطول روز به شما فکر کنه .یک پسر مخصوصا به سن وسال ایشون تقریبا در تمام طول روز به مسایل جنسی فکر میکنه .
    مثلا یک راه حل میتونه این باشه :
    شما گفتید که با معرفته . پس از این جور چیزا خوشش میاد ، شما هم مثل با معرفت ها باهاش برخورد کنید ( البته نه مصنوعی بلکه واقعی ) هیچ وقت بهش کلک نزنید دورغ نگید و همیشه با احترام باهاش صحبت کنید، اگر شرایط غیرقابل تحمل شد یا سکوت کنید یا محیط رو ترک کنید ، فعلا برای یک مدت مثلا یک هفته این برنامه رو اجرا کنید ، بعد نتایج رو با هم بررسی میکنیم. در مورد بحث رابطه جنسی هم که نظر من رو میدونید ، مطلقا نه . اگر در ذهن ایشون شما یک دختر با معرفت و مودب ( و البته زیبا و خوش اندام هم که هستید) باشید ، منطقا علاقه ش به شما بیشتر میشه احتمالا دوباره کم کم عاشقتون بشه. در مورد رابطه ، اصلا خودتون رو در وضعیت انتخاب قرار ندید ، پیش بینی این موضوع کار سختی نیست ، خود شما از همه بهتر میتونید برنامه ریزی کنید که در این موقعییت قرار نگیرید که ایشون حالا بخواهد شاید ناراحت بشه. این ممنوعیت رو حداقل برای یک هفته انجام بدید ، در شرایط پیشبینی نشده میتونید بگید " آمادگیش رو ندارید و الان نمی خواهید " ، از اینکه از این موضوع ناراحت بشه ، نه ناراحت بشید نه دلسوزی کنید ، ایشون هیچ چیزیش نمیشه ، دوباره میاد پیش شما . اینکه گفتید نگران از دست دادنش هستم ، خانم قبلا توصیه کردم حس " سوگولی بودن " را در وجود خودتون نابود کنید ، شما سوگولی حرم ایشون نیستید که نگران بقیه دختران ( گزینه بعدی)حرم باشید ، شما یک دختر آزاد با شخصیت و البته با اخلاق و مودب هستید .
    در مورد ایشون ، با این اوصافی که شما تعریف کردید ، در مورد آینده ، یک دایره کوچک برای خودش در نظر گرفته ، بدونه بلند پروازی . ( این که یک مغازه رو اجاره بده و بره وایسه مغازه پدرش ، این مغازه ی چی هست ؟)
    شما چی ؟ شما چه جور آینده ای برای خودتون در نظر داشتید ؟


    - - - Updated - - -



    خانم البته الان که شما عقد کردید و تمام شده ، اما مهمترین چیز در مورد یک دختر و پسر ، نزدیکی سطح شعور و فرهنگ هست ، مسایل دیگه ازجمله مسایل مالی در درجه بعدی اهمیت قرار میگیره.
    شعور ، الزاما متناسب با محیط نیست حتی در یک خانواده ممکنه این اختلاف وجود داشته باشه .


  4. کاربر روبرو از پست مفید alireza35 تشکرکرده است .

    sanjab (جمعه 01 آذر 92)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    من دنیام کلن باهاش فرق داره.
    حتی به زندگی تو این شهر یا درس خوندن تو همین دانشگاهی فکرم نمیکردم.
    دوس داشتم دور دنیارو بگردم.تو یه شهری زندگی کنیم که جایی واسه پیشرفت داشته باشیم.یه جایی عمرمون بگذرونیم که بتونیم لذت ببریم از زندگیمون.یه امکاناتی داشته باشیم که هرروزمون مثه هم نباشه...
    اما اون کلن نقطه عکس منه. منم دندم نرم.دوسش دارم باید کوتاه بیام دیگه

    - - - Updated - - -

    من گیج شدم.
    چطوری از جاذبه جنسی استفاده کنم بیاد سمتم و از دوستاش جدا شه اما رابطه نداشته باشیم؟؟؟
    اگه رابطه مون مطلقا صفر شه بالاخره خواهی نخواهی سرش دعوامون میشه!
    من نهایتا میتونم تا جایی که جا داره رابطه رو کم کنم دیگه.هی جریانو بپیچونم.اما تا کجا؟تا همیشه؟
    اعتراف می کنم که نمیتونم.من حریفش نمیشم.فقط میتونم خیلی کمترش کنم.
    مثلا هر دو هفته سه هفته یه بار

    - - - Updated - - -

    یه کلمه م به دوستاش نمیگه .مطمینم.
    هر راهنمایی م میگیره فقط از مامانشه.کلن نظرش نظر مامانشه.راجع به همه.همه چی.
    اینو همه دیگه راجع بهش فهمیدن.حتی دومادشون که خیلی باهاشون رفت وامد داره و پشتشونه اینو ق داره

  6. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    هدف من این هست که از شما در خود آگاه و ناخود آگاه ایشون یک موجود دوست داشتی شبیه سازی بشه.

    وقتی به شما کشش جنسی داشته باشه یعنی شما رو دوست داره ، اما قبلا شما خیلی راحت رابطه داشتید و این حس از بین میرفت . اما الان هدف من این هست که این حس در ذهن ایشون ماندگاری بیشتری داشته باشه ، کم کم در ذهنش ، شما برابری بکنی با یک موجود خواستنی که با شما مهربون تر باشه .

    شما فعلا همین برنامه این هفته رو اجرا کنید تا ببینیم چه نتیجه ای میگیریم.

    - - - Updated - - -

    شما فکر میکنید پس با دوستاشون میشینن قلیون میکشن در مورد چی حرف میزنن ؟

    اگر در مورد خاصا خود شما هم نباشه ، حرفایی نمیزنن که به سود رابطه شما دوتا باشه. حتی ممکنه از روی تقلید ، ترغیب بشه به ارتباط با کس دیگه حتی ناخواسته.
    در مورد غرور و خودپسندی ایشون زیاد نگران نباشید این بخاطر سنش هست ، احتمالا تا 4 ، 5 سال دیگه افت میکنه .

    خانم شما هم میدونم براتون سخته چون شما هم جونید ، اما خود شما هم باید یکم جلوی خودتون رو بگیرید ، اصلا یکاری کنید برای اینکه کارامدی این طرح محک زده بشه ، یک بار ( موقعی باید باشه که ایشون بخواهد شما رو ببینه ) همدیگر رو ببینید اما اصلا خود خاص رابطه نباشه . ( دروغ نمی خواهم بهش بگید ، اما اگر لازم شد میتونید بگید که مثلا یک برنامه ای دارید و نمی تونید خود رابطه رو داشته باشید مثلا بگید به خودم می خواهم ثابت کنم که میتونم جلوی خودم رو بگیرم یا نه ) ممکنه در این دیدارتون خود شما هم اکتیو بشید ، اما خواهشا جلوی خودتون رو بگیرید که این آزمایش نیمه کاره نمونه چون میخواهیم نتیجه گیری کنیم. هدف من فقط این نیست که علاقه ایشون به شما زیاد بشه ، بلکه علاقه شما هم به ایشون بیشتر بشه.
    ویرایش توسط alireza35 : جمعه 01 آذر 92 در ساعت 18:15

  7. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    کاری که گفتین کردم.
    دو بار پیشنهاد داد رد دادم.اول گفتم باشه بعد گفتم شرمنده فردا کلاس گذاشتن فردا.
    گف ازین وضع خسته شدم.واستا نیگا کن دارم برات.دیگه م منت تورو نمیکشم.میرم دنبال کاری که حقمه.یه کار میکنم حساب مسیولیت هات دستت بیاد.

    باورم نمیشه!!!!!!!!

    حتی گفتم شوخی کردم بابا!! ولی خوب شد کردم این شوخیو!!
    گفت به درک.میخواستی نکنی.
    دیگه م بهم اس نده.

    دو ساعت دارم گریه میکنم.!! باورم نمیشه

    - - - Updated - - -

    کاشکی همهچی ت شه.
    خدایا.خسته شدم.همینجا همه چیزو ت کن.
    دیشب کلی اس ام اسی عشقولانه داد.ناراحت بودم ارومم کرد.
    منم داشتم ذوق میکردم که اینا نتایج برنامه ایه که در پیش گرفتم.
    خدایا نجاتم بده

    - - - Updated - - -

    تا حالا به این زشتی نزده بود تو ذوقم

    - - - Updated - - -

    پس چرا اینجوری شد؟؟میدونم که میره دنبال کاری که گفته.
    خدایا.من کلی لمتحان دارم.حالا چجوری درس بخونم؟؟

    - - - Updated - - -

    باز الان اس داده .میگه: "ما یه قولی بهم داده بودیم.که تا عید بهم فرصت بدی زندگیمونو جمع و جور کنم.توام قول بدی تو این فرصت سر این جریان دیگه باهم بحث نکنیم.
    پس چی شد؟
    خسته شدم.داره باورم میشه چیزی عوض نشده و قرار نشده بشه!"

    تازه اینارو با فرض اینکه من شوخی کردم گفته ها!!
    باورم نمیشه
    ویرایش توسط الهام20 : یکشنبه 03 آذر 92 در ساعت 22:42

  8. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همدیگر رو دیدید یا تلفنی بوده ؟
    شما حالا در هر وضعیتی هم که باشید ، باید شخصیت خودتون رو حفظ کنید .

  9. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    میگم که! داشتیم اس ام اس میدادیم.
    اگه رودر رو بود که نمشد سریع دروغ بگم: شوخی کردم

  10. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بعد هم شما کلی ترسیدی ....

    - - - Updated - - -

    خانم ، شما قرار بود فقط .... نداشته باشید ، همه جور حرفی میتونید داشته باشید . جریان ین قول و قرار چه ؟
    اما حالا به هر حال ، بعد از اینکه ایشون گفت " ... پس من میرم دنبال حقم ... " شما سکوت میکردی ، یکم زمان میدادی شاید حتی 1 روز ، چون حرف ایشون زشت بوده .
    دلیی برای این همه نگرانی نبوده .

    - - - Updated - - -

    این اخلاق ایشون باید اصلاح بشه که ، هر ناراحتی که بین شما پیش بیاد ، مثلا بگه " پس من برم دنبال حقم " ، کم سن ساله و خیلی مغرور . باید متوجه ش کنید که این حرف ، زشته .

  11. 2 کاربر از پست مفید alireza35 تشکرکرده اند .

    sanjab (یکشنبه 03 آذر 92), الهام20 (دوشنبه 04 آذر 92)

  12. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    شوهرمم باهام صحبت کرد.قرار شد به مامانش بگه یه روز دعوتم کنه و منم ق کنم دعوتو برم خونشون.که هنوزم نکرده بعد دو هفته!!!
    اما گفت من تا عید پامو نمیذارم خونتون چون دلیلی نمیبینم بیام.بعدشم میخوام اول تو بیای و پیش قدم شی که خونوادم فک کنن تو منو بیشتر دوس داری و به خاطر زندگیمون بیشتر مایه میذاری!!!!
    بعلاوه اینکه هرجا میگه و هرکار ازم میخواد تا عید نه توش نیارم!
    این قرارمون بود!

    - - - Updated - - -

    مامانش که دعوتم نکرد.
    خودشم که....

  13. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 08:56]
    تاریخ عضویت
    1392-8-18
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    218
    سطح
    4
    Points: 218, Level: 4
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چرا يه ذره براي خودت و شخصيتت احترام قائل نيستي؟
    شوهرت فهميده هر رفتاري با خودت و خانوادت داشته باشه تو باز باهاش خوب رفتار ميكني.
    زندگيي كه هنوز به صورت رسمي و واقعي شروع نشده اينجوريه واي به روزي كه برين زير يه سقف.
    هنوز مگه چند سالته كه اين همه تو مشكلات غرق شدي؟؟
    به نظر من كه خودتو جمع و جور كن و برو دنبال زندگي با آدمي كه برات ارزش قائل باشه، از كنارش بودن لذت ببري، قدر انرژيي كه براي رابطتون ميذاري رو بدونه.

  14. کاربر روبرو از پست مفید مانلي تشکرکرده است .

    الهام20 (دوشنبه 04 آذر 92)


 
صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 2345678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: شنبه 14 آذر 94, 14:57
  3. نامزدم عصبیه..روز به روز مشکلاتومن بیشتر میشه
    توسط dokhtare_asemoon در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 تیر 92, 18:39
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.