زن یعنی یه ظرف بزرگ درک و فهم که اول از همه خودش باید این رو قبول کنه تا بتونه بقیه رو توی خودش جا بده

زن یعنی یه شوهر نفهم رو فهیم کردن و به نتیجه رسوندن

زن یعنی یک عمر تربیت درست یا غلط یه مرد رو به راه صحیح هدایت کردن
زن یعنی یک ایل آدم دور و بر یک مرد رو با زبون خوش راهی خونه خودشون کردن
زن یعنی یک سیاست مدار بزرگ که هیچ وقت توی تلویزیون گزارش کاری نمیده و هیچ رای نمیاره حتی رای خودش
زن یعنی یه موجودی که خون دل میخوره تا دل تولید کنه


زن یعنی یه فرشته
زن یعنی یکی که باید نازشو کشید و باهاش حرف زد و حرف زد و لذت برد
زن یعنی یه موجودی که سنگ رو تبدیل میکنه به پنبه نرم و ظریف و لطیف
زن یعنی یه عمر معلمی کردن و یه عمر غصه شاگرد بد خوردن و نگران حالش بودن
زن یعنی تدریس یک درس تکراری برای پیشرفت شاگرد بد
زن یعنی هزاران چیزی که میشه در موردش خوب فکر کرد

اما مرد
یه شاگرد شلوغ که یا یه معلم قبلا تبدیلش کرده به شاگرد شلوغ خوب یا تبدیلش کرده به شاگرد شلوغ بد

پس زن ها بنده خداها باید کلی زحمت بکشن تا (شوهرشون) شاگردشون رو تربیت کنند