سلام،
نمیدونم چند نفر از شما میدونین...
به هر حال از طرف مدیریت سایت جناب سنگ تراشان عضویت ۳۰ روزه به من اهدا شده بود که آخر هم عللتشو نفهمیدم...،
نمیدونم پیشنهاد کی بوده، اما ازش ممنونم...
امروز ۱۵ روز میگذره، یعنی دقیقا ۱۵ روز دیگه از این عضویت باقی مونده...اما راستش من تصمیم گرفتم برای همیشه از همدردی خداحافظی کنم...
حدوده ۸ ماه از تاریخ عضویتم و از تاریخ اولین پستم ۵ ماه میگذره...
خوب من تو این مدت ۱۱۷ پست زدم که تلاش کردم تا جایی که میتونم بیانگر عقایدم باشه، خوب یا بد...
و البته تلاش کردم تا جایی که میتونم در برخی تاپیک ها، اگر تجربه مشابه داشتم، کمک کنم...
خوب در بعضی تاپیکها هم اصلا وارد نشدم، شاید چون هیچ تجربهای نداشتم، تجربه زندگی مشترک یا ...
اینجا میخوام از بعضی دوستانم تشکر کنم...
از همه دوستان همدردی، همدردی به من کمک کرد تا بفهمم همه مشکل دارن تو زندگیشون...کمک کرد تا بعضی دردها رو بفهمم که شاید قبلان هیچ درکی ازشون نداشتم...کمک کرد تا بعضی اوقات فقط بتونم خوب بشنوم به جایه اینکه حرف بزنم...
و البته کمک کرد تا کمی بزرگتر بشم...
فکر میکنم هنوز خیلی راه در پیش دارم...و فعلا یه پسر بچه بهونه گیرم که میخواد تمام دنیا رو به هم بریزه...
نمیدونم، اما فکر میکنم، امروز با ۲۴ سال سن، هنوز نسبت به ۲۴ سالههای دهه ۶۰ کشورمون خیلی بچم...
زندگی من ۲ سال هست که به یک باره دستخوش تغییرات زیادی شده که به من کمک کرده امروز احساس کنم کمی بزرگتر شدم،
و از همدردی ممنونم، که زمانی در بحرانیترین لحظهها کمکم کرد...وقتی گیج بودم و خودمو گم کرده بودم...که جا داره باز هم از خانوم فیلو سارای عزیز تشکر کنم...
خوب خلاصه میکنم، اینجا از بعضی دوستانم میخوام تشکر کنم...
خواهر خوبم، خانوم گل مریم عزیز،
که تو این مدت خیلی بهم کمک کردن...ازشون یک دنیا ممنونم...براشون آرزوی خوشبختی میکنم، خوشبختی که همچنان با عشق خداوند همراه باشه و در کنار همسری که لیاقت ایشون رو داشته باشه...
از خانوم بالهای صداقت که سعی کردن به من امید بدن...با اینکه خودشون کلی مشکل داشتن...امیدوارم زندگیشون دوباره رنگی بشه...
از مو طلایی عزیز، راستی من هنوزم لاک پشتهای نینجا میبینم...بعد از ۱۵ سال هیچوقت برام قدیمی نشدن...
از کیوان عزیز دوست خوبی که جدیتشون لازمه وظیفه سنگینی هست که بهشون محول شده...امیدوارم موفق باشن...
از خانوم دکتر سارا، که اگر من آخر از قند بمیرم، مسولیتش پایه ایشون هست،...
شوخی کردم،
براتون آرزوی شادی و خوشبختی میکنم در کنار کسی که مدتها انتظارشو کشیدین...
از خانوم موعود و امید عزیز،
راستش من هم مثل شما کشورمو دوست دارم، خیلی زیادم دوست دارم، بیش از آنچه تصورشو بکنین...
اما کمی متفاوت فکر میکنم...فکر میکنم خیلی باید کار کنیم به جای افتخار کردن به گذشتمون یا...
به هر حال متأسفم اگر باعث ناراحتیتون شدم و امیدوارم این پسر بچه شلوغ رو ببخشین و حلال کنین...
خانوم بی دل،که هنوز سر درد عجیبی به خاطره ضربههای چکششون دارم، امیدوارم در کنار همسرتون خوشبخت باشین...
و دوستانی مثل، فرشته مهربان، ارمان عزیز با کلیپهای زیباشون، کنجکاو ، انی،محمد ابراهیمی،خانوم غزاله با گربههای قشنگشون، گرد آفرید عزیز که فرصت آشنایی بیشتر باهاشون رو نداشتم و براشون از خداوند سلامتی میخوام...و باقی دوستان که حافظه من یاری نمیکنه اسمشونو اینجا بیارم و امیدوارم منو ببخشن...
برام دعا کنین که واقعا بهش نیاز دارم...
مشکلاتی دارم که در ابتدا میخواستم به عنوان یه تاپیک مطرحش کنم، اما راستش حتا نمیدونستم چی باید بنویسم،
آخر به این نتیجه رسیدم، که تنها باید کمی تنها باشم، تا خودم رو بهتر پیدا کنم...
شاید این هم یکی از تصمیمات عجیبی هست که تو زندگیم گرفتم اما فکر میکنم فعلا این تصمیمات عجیب و غریب هست که به حل مشکلاتم کمک میکنه...
شاید یک روزی برگردم، اما تصمیم فعلی من اینه که...
برای همیشه از همدردی لوگ آوت کنم...
خدانگهداره همتون،
دوست و برادر کوچکتون،
کامران












پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)