سلام دوستان عزیزم
امروز میخوام یه کم باهاتون دردودل کنم
بذاریداول یه کم از خودم بگم
من دختری 28ساله تو یه خانواده اصیل وتو یه خانواده پر جمعیت در شهرستان... به دنیا اومدم و بزرگ شدم
پدرم زمانیکه من بچه بودم فوت کرد و مادرم با درایت تمام ما رو بزرگ کرد طوری که هرکدام افراد اگاه وموفقی در جامعه شدن(البته خودمو نمی گما،چون هنوز خودمو موفق نمی دونم)
من بعد اینکه تحصیلاتم تو دانشگاه تموم کردم واسه کار به تهران اومدم و زندگی مستقل و مجردی خودم رو با برادرم اغازکردم
تا اینجاهیچ مشکلی نداشتم چون بارهمه مشکلاتم رودوش خانواده بود و اونا همه کارای منو انجام می دادن ،چه شخصی و چه غیر شخصی ،متاسفم که اینو میگم
ولی وقتی اومدم تهران یه دفعه ای جران زندگیم کاملا تغییرکرد
چون علاوه بر اینکه مستقل شدم ،با یه حماقت با پسری اشنا شدم که اونو بزرگترین اشتباه زندگیم میدونم ،هر چند درسهای زیادی از اون اشتباهم گرفتم
تا مدت سه ماه با اون ارتباط داشتم که چون ازدواج کرد رابطمون قطع شد(دارم فکر میکنم خدا چقدردوستم داشت)دوری از خانواده ،تازه تازه طعم استقلال رو چشیدن ،و مشکلات عاطفی واسم خیلی سنگین بود ومن کاملا افسرده شده بودم ،طوری که هر لحظه ام با گریه میگذشت
تا اینکه با یه پسر خیلی پاک که 7سال از من کوچیکتر بود تو اینترنت اشنا شدم که کاملا مسیر شناختی منو عوض کرد ،وهمیشه فکرمیکنم اون فرشته ای بود که خدا واسه نجات من ازاون وضعیت فرستاده بود
و من یواش یواش از زاویه دیگه ای به زندگی نگاه کردم و خیلی برای طی مسیرکمال به من کمک کرد
ولی الان مدتی هست که خلا شدیدی توی وجودم احساس میکنم ،احساس نیاز شدیدعاطفی داره منو از پا در میاره
در حالی که نه کیسی وجود داره که منو عاشق خودش بکنه و نه حتی خواستگاری دارم
همیشه فکر می کنم من چرا حتی یه دونه خواستگارهم ندارم؟
البته خواستگارداشتن خیلی مهم نیست
ولی......................
منم عشقی میخوام که به ارامش برسم
ایا این حق فقط واسه من وجودنداره؟
وقتی دنیای اطرافم رو میبینم که انسانها چه خوب عشق رو ،انسانیت رو و......فراموش کردن داغون میشم
دوست دارم زودتر بمیرم و این دنیایی که همه به فکر خودشونن و عشق توش فراموش شده رو رها کنم
کاهی وقتا از همه اطرافم بدم میاد ،دوست دارم برم تو لاک خودم و دنیای خیالی پر از عشقی که خودم واسه خودم ساختم ،
کاملااحساس میکنم افسردگی پریودیک گرفتم ،البته الان که اینا رو مینوسم حالم خوبه و سختمه احساسات اون لحظه ها رو براتون بگم
من خودم رو ادم موفقی نمی دونم ،چون از پیشرفتم راضی نیستم
از کارم راضی نیستم ،از شرایطم راضی نیستم،........
البته باید بگم که اعتماد بنفس خوبی دارم ولی از خودم راضی نیستم








علاقه مندی ها (Bookmarks)