در بروکلين،در شهر نيويورک ،مدرسه چاش، مسئول اموزش کودکاني است که معلوليت ذهني دارند .
برخي از اين دانش اموزان در کل دوره آموزش، در مدرسه مي مانند،در حالي که بقيه ممکن است به مدارس عادي منتقل شوند.
در يک ضيافت شام که براي جمع اوري کمکهاي نقدي ترتيب يافته بود ،پدر يکي از کودکان ،سخناني ايراد کرد که شرکت کنندگان در ان مجلس هرگز ان را از ياد نخواهند برد .
پس از ستايش از مدرسه و کارکنان ايثارگر آن ،اين پدر فرياد کشيد :
"کجاست تکامل پسر من ،شايا؟ هر کاري که خدا انجام مي دهد کامل است . اما فرزند من نمي تواند مانند کودکان ديگر مطالب را ياد بگيرد .فرزند من نمي تواند مانند کودکان ديگر مطالب و اعداد را به ياد بياورد .تکامل خدا کجاست ؟
جمعيت که از اين سوال تکان خورده بودند، از رنج پدر ناراحت و از اين سوال گزنده ،متحير و مبهوت مانده بودند.
پدر پاسخ داد ،"من معتقدم وقتي خداوند چنين کودکي را خلق ميکند ،تکاملي را که در پي ان است به نحوه برخورد مردم با اين کودک مرتبط مي کند ."
"قدرت اراده از وين داير"
اري به راستي تکامل خدا کجاست ؟
وقتي فرد معلولي را مي بينيم که در شدت گرماي تابستان با چه سختي با ويلچر خود از خيابان ميگذره ؟
وقتي کودکي رو در اغوش مادري مي بيني که از نعمت سلامتي محرومه .
وقتي فرزندي را مي بيني که پدر و مادرش رو از دست داده .
بسياري از اين محروم بودن از نعمتهاي خدا در ظاهر پيداست اما نيمه پنهان چي ؟
وقتي اين افراد را مي بينيم و به خاطر ذات وجودي که خدا درما نهاده احساس يگانه بودن به ما دست ميدهد و مواظب اعمال و رفتارمان هستيم.
همه اينهارا در ظاهر مي بينيم ،اما نهان را چگونه ميبينيم ؟
ايا رفتارمون با فرزندي که پدر ومادر دارد اماحتي از کودکي که پدر و مادر ندارد(از لحاظ عاطفي)محروم تر است و اين محروميت ظاهري نيست که متوجه ان شويم چگونه رفتار مي کنيم؟
وقتي فردي دچار فقر عاطفي ست ،وقتي فرزند مادري که به خاطر مجلس که شب برگزار مي شود ساعتها رو به ارايش و لباس و.... مي گذرونه ودر اخر هم فرزندش رو با يک سيلي محکم در دهانش تحويل ميگيره ،وقتي پدري رو مي بيني که به خاطر هوسبازي ،اعتيادو.... فرزندش رو به راحتي کنار مي گذارد ،ايا اين فرزند با فرزندي که خداوند نعمت ارامش گرما ،صميميت ومحبت والدينش شامل حالش هست ميتوان مقايسه کرد ؟
وقتي در مدرسه معلم فرياد ميزند تا شاگردانش به او توجه کنند و شاگردي بي توجهي کرد ،ايا ميتوان او را به طور مطلق متهم کرد ؟
بايد ايستاد وفکر کرد.
شايد، شايد اون شاگرد مشکل شنوايي داشته باشد؟وهزار اما واگر ديگر....
آيا اين شاگرد را مي توان به دليل نعمتي که در اختيار اونيست، با شاگرداني که اين نعمت را دارند مقايسه کرد و فقط بدون اينکه از شرايط او آگاه باشيم قضاوت کردواو را فردي نا لايق دانست ؟
وقتي من امروز به راحتي درباره ديگران قضاوت ميکنم ،ايا اگر فرداخود در اون شرايط باشم چگونه عمل مي کنم؟
گاهي در باطن ادما چيزهايي هست که ما از انها اگاه نيستيم اما خداوند اگاهست .
گاهي در پشت پرده چيزهايي هست که ما نمي دانيم ،حتي ذره اي از ان احساسات رو به خاطر نعمتهايي که در اختيار داريم درک نکرديم .
اگر فردي جلوي روي ما جراحتي دارد و از درد به خود ميپيچد ايا ما ان دردها رو حس ميکنيم ،ان دردها متعلق به اوست ،مگر انکه خود در گذشته همان درد را تجربه کرده باشيم ،حال که خدا اين نعمت رو داده و من از ان تجربه اي ندارم ،دليل بر بي تفاوتي من نيست من هم به خاطر تکامل مسئولم ،من با ان فرد هيچ تفاوتي ندارم ،يکي هستم ،ممکن بود من به جاي اون فرد بودم.
خداوندا کمک کن تا کامل شويم.
بيا تا مونس هم ،يار هم ،غمخوار هم باشيم
انيس جان هم، فرسوده و بيمار هم باشيم
شب آيد، شمع هم گرديم و بر يکديگر سوزيم
شود چون روز، دست و پاي هم ،در کار هم باشيم
دواي هم ، شفاي هم ، فداي هم ، براي هم
دل هم ،جان هم، جانان هم ، دلدارهم باشيم
غم هم ،شادي هم، دين هم ، دنياي هم گرديم
بلاي جان هم ،چاره وناچار هم باشيم
يکي گرديم در رفتار ودر کردار ودر گفتار
زبان و دست وپاي ،يک کرده،خدمتکار هم باشيم







خداوندا کمک کن تا کامل شويم.
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)