خوابي ديدم...
خواب ديدم كه با خدا در ساحل قدم مي زدم.
در تمام راه، دو جفت جاي پا وجود داشت. يكي مال من و ديگري مال خدا.
زندگي ام تمام شد و تصاويري از زندگي ام را به من نشان دادند.
در بعضي از دوران زندگي ام، تنها يك جفت جاي پا ديده مي شد! ناراحت شدم. زيرا آن دوران سخت ترين دوران زندگي ام بود. از خدا پرسيدم : مگر نگفتي هميشه با مني و تنهايم نمي گذاري؟ پس چرا در سخت ترين دوران زندگي ام، تنها بودم؟
ندا آمد" بنده بسيار عزيزم ، در آن زمان كه تو در سختي بودي، من تو را در آغوش خود حمل مي كردم







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)