سلام دوستهاي خوبم
از 28 تا 8 فروردين مسافرت بوديم.اخلاق شايان خيلي عوض شده((بهترشده)) منم مثل گذشته نيستم ديگه كاري به كارش ندارم.به خاطر كبودي بدنم نتونستم عروسي پسر داييم برم و همين باعث شد كه شايان بيشتر از هميشه شرمنده بشه.
زندگي واقعا ارزش نداره كه بخوام بيشتر از اين خودم رو داغون كنم!!!طراوت 6 ماهه ديگه 24 ساله ميشه اما از نظر ظاهري به يه آدمه 27 ساله شبيه...





پرسيدم منظور ،گفت منظور اين كه كه باز ميخوايي بحث آرميتا رو بكشي وسط
اين در صورتيه كه بعد از عيد به طور كلي اخلاقم رو عوض كردم و هيچ وقت دعوامون نشده و حرفي از اون دختره نزدم!!!بعد هم رفت توي پذيرايي خوابيد.از صبح هم زنگ نزده،امروز هم كه قهره و دنبالم نمياد فقط اميدوارم به موقع بياد خونه و باعث نشه عصبي بشم و دعوامون بشه.يه سوال اگه دير اومد باهاش چطوري رفتار كنم؟

علاقه مندی ها (Bookmarks)