نقل قول نوشته اصلی توسط آرمان 26
شادی شما همان غم بی نقاب شماست ... چاهی که خنده های شما از آن در می آید چه بسا با اشکهای شما پر شود و آیا جز این چه می تواند باشد ...

پس هر گاه که دیو غم دندان های خود را بیشتر در اعماق وجودتان فرو برد شادی در درونتان دو چندان خواهد شد ...

هرگاه شاد شدید در اعماق قلب خود جستجو کنید تا ببینید که سرچشمه های شادی شما همان غمهای شماست ... و ... هرگاه غمگین هستید به اعماق قلب خود به دقت بنگرید تا ببینید به راستی گریه ی شما برای آن چیزی نیست که مایه ی شادی شما بوده است ...


غم و شادی از هم جدا نیستند این دو با هم می آیند و با هم می روند ...

آنها همچون دوقلوهایی هستند که از هم جدا نمی شوند ... هرگاه یکی از آنها به تنهایی بر سفره شما نشست به یاد داشته باشید که دیگری در بستر خوابیده است ...


جبران خلیل جبران
برام جالبه که همه تا این حد از این مطلب جبران تعریف کردن به نظر من اگه بخواهیم این جوری فکر کنیم که حالا اگه الان شادی ("غم و شادی از هم جدا نیستند این دو با هم می آیند و با هم می روند ") حواست باشه سر و کله غم هم پیدا می شه یا بر عکس مثلا اگه الان ناراحتی پس شاید این یک قل("آنها همچون دوقلوهایی هستند که از هم جدا نمی شوند") شادی گذشتت هست که .... به نظر من اگه عمیق فکر کنی پر از ایراده مفهوم این نوشته....