سلام روژان خانم
اگه پست های من رو توی تاپیک های مختلف خونده باشی می فهمی که حرف هام خیلی دلسرد کننده است.اما باز هم می خانم نظرمو به شما بگم.با توجه به نوع نگارش و سنی که داری متوجه شدم که خیلی دختر احساسی ای هستی و اینکه هنوز به بلوغ احساسی و ذهنی برای ازدواج نرسیدی.من مطمئنم هستم که شما اون آقا پسر رو دوست داری اما به یک نکته باید توجه کنی بخش زیادی از دوستی های دختر و پسر به ازدواج ختم نمی شه و از اونهایی هم که به ازدواج می رسن باز بخش زیادیشون به طلاق ختم می شه.نمی خام بدبین باشم ولی تمام کسایی که به این سرنوشت رسیدن یک روزی طرفشون رو به اندازه شما دوست داشتن.اگه یک زمانی این سرنوشت برای شما پیش بیاد و اینکه الان به خاطر این پسر دانشگاه نرفته باشی خسارت عملت خیلی بیشتر نمی شه؟یک موضوع دیگه رو هم می خام بهت بگم و اون اینه که طرز فکرت خیلی بچه گانه است.از نحوه بیان ماجرا و نوع استدلال ها و مشکلی که الان داری یک همچین حسی به من دست داده نمی دونم شاید هم درست نگفته باشم .ببین من بعد از 9 ترمی که دانشگاهمو تموم کردم کاملا برای مشخص بود که با اون ناصر 4 و نیم سال بیش متفاوت شدم و تمام آرمان ها و تفکراتم تغییر کرده بود .بعد دو سه سال کار کردم دیدم که باز هم با زمان فارغ التحصیلی ام متفاوت شدم.وقتی خاطرات قدیم رو مرور می کنم و به کارهایی که انجام دادم می اندیشم یک حسی مثل خجالت یا تمسخر نسبت به کارهام پیدا می کنم.من مطمئن هستم که شما طی چند سال آینده حتما تغییر می کنی .فعلا روند مناسبی که می تونی پیش بگیری اینه که بگی من تا 3 سال دیگه با تو می مونم تا تو سربازیت تموم بشه .کار پیدا کنی و پس انداز داشته باشی من هم ترم های بالای دانشگاهم باشه.تا اون زمان حرفی از ازدواج نمی زنیم تا وقتش که رسید تصمیم می گیریم . اگه تا اون زمان موندین و هنوزم تصمیمتون به ازدواج بود مطمئن هستم بهترین گزینه عمرت رو پیدا کردی و لی اگه به خاطر تغییراتی که در شما دو تا ایجاد می شه یکی از شما شانه خالی کرد باز هم بهترین انتخاب عمرتو کردی که برای هم خوب نیستین.اگه پیشنهادم برات مفید بود روی اسمم کلیک کن و رتبه بده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)