....................................
سلام
خوشحالیم که خوب هستید ،،
ان شاءالله هم شما و هم خانواده گرامی سلامت باشید ،،
احوال من شبیه سکون در عین حرکته :)
یعنی انسان هم زندگی میکند، هم تصمیم میگیرد و هم عمل میکند و هم مسائل زندگی اش را دارد اما درونش در آشوب نیست .
بعضی موقع ها به خودم میگم حال خوب و بد وجود ندارد ....دل جایگاهش بالاتر از این چیزهاست ،،،
یعنی بهشت هم برای حقیقت انسان کمه.
در مورد شنبه یکشنبه کردن کارهامون خدمتتون بگم که :
کار اصلی تغییر جای ایستادن هست نه تغییر کارها ،،،
وقتی جای ایستادن درست شود کارها خودشان به وقت میرسن و اگر جای ایستادن غلط باشد حتی بهترین کارها دیر انجام میشوند ،،،
دل باید با لحظه هماهنگ باشد ، اگه دل جلوتر یا عقب تر بایستد ، لحظه از دست میرود ،،،
اگر انسان به جای عجله برای رسیدن به یه هدفی ، یا انجام کاری ،، جرات ایستادن پیدا کند زمان دیگر تند نمیرود ، زمان همراه میشود ، و همراهی زمان یعنی دیر نشدن ،،،
در این همراهی انسان متوجه میشود که بسیاری از بعداًها هیچ گاه قرار نبود به اکنون تبدیل شوند ، قرار بود کنار بروند ،،،
اگر اکنون در جای درستی بایستیم نه زمان از ما جلو میزند و نه از دست میرود ،،،
یعنی وقتی انسان در لحظه باشه ،، وقتی در لحظه تمام وجودش رو به خدا باشه ،، دل آرام میشه - دل که آرام شد یه سکوت ملکوتی اون را فرا میگیره ،، این سکوت برای انسان بیداری مییاره - چراغ مییاره ،،،
این سکوت ملکوتی باعث میشه انسان هم حقیقت و هم ضرورت پیدا کنه ،،،
وقتی انسان حقیقت و ضرورت را پیدا کنه وارد عمل میشه ،، یعنی میفهمه باید اون کار را انجام بده و یا کلا کنار بذاره و پی یه هدف دیگه باشه ....
ذهن عاشق گذشته و آینده ست ،،
ذهن دوست داره به گذشته و آینده بره ،،
ذهن مثل یه بچه بیش فعال میمونه که یه جا دوست نداره وایسه ،،
تنها راهش فقط بودن در اکنون وجودیست ،،،
برای همین میگن کار را باید همون لحظه انجام بدیم ( شده یه کار کوچک) بگیم فردا یعنی وارد بازی نفس شدیم ،،،
اگر در اکنون وجودی نباشیم حتی عبادت هم به انسان کمک نمیکند و برامون بهره مندی ندارد ... یعنی در نمازیم ولی دلمون در بازار هست - ذکر میگیم ولی در گذشته و آینده ایم در گفتن ،، بهره مند از ذکر نیستیم، باهاش اُنس نداریم ،،،
در مورد بهره مندی یه مطلب خدمتتون بگم :
دو نفر را فرض کنید که میخوان قرمه سبزی میل کنن - فرض کنید سهم هر بشقاب 20 قاشق برنج هست ...
فرد اول ، در قاشق پنجم بشقاب تمام میشه ،،،
ولی دومی وقتی داره قرمه سبزی میل میکنه داره هم زمان با خوردن یه آگاهی و یه معرفتی را مرور میکنه …یه شبکه را زنده میکنه در درونش ،،،
که برای این غذا چقدر زحمت کشیده شده ، از سختی دانه ها در فصول - از زحمت کشاورز - از فروشنده و آشپز .. از فداکاری بدن ما برای هضم آن ،،،
این یعنی وقتی داریم یه کاری را انجام میدیم ، در اون لحظه تمرکز را بر اون کار بذاریم ، باهاش انس بگیریم تا بتونیم خوب بهره مند بشیم .
این را وصل کنید به تمام زندگی - وقتی دارید فرزند خودتون را بزرگ میکنید - وقتی کنار همسرتون هستید - وقتی به درختان نگاه میکنید - وقتی صدای باد را میشنوید ،،،
میدونید که باد یه ذکری داره میگه وقتی میوزد ،،اگه خوب گوش کنیم میشنویم ،،،
اونها صَدِشون را برای خدا میذارن ولی ما انسانها واقعا چقدر توانمون را برای خدا میذاریم ،،،
وقتی انسان به عینه مشاهده کند که در متن کمالات وجودی هر موجودی که در پیرامون او قرار دارد خود خدا حضور دارد ، ناگزیر از تواضع میشود و نمی تواند ذهن و خیالش را به چیزی غیر او معطوف سازد ،،،
اگر ما در لحظه نباشیم انسان وارد یه فقدانی میشه به نام فاصله ، فاصله ای میان آنچه انسان میداند و آنچه با آن زندگی میکند ،،،
این فاصله هر روز طبیعی و طبیعی تر میشود …که خطرناک ترین فاصله ، فاصله میان دل و لحظه هست ،،،
وقتی دل در لحظه حاضر نباشد حتی بهترین تصمیم ها به وقت خود نمیرسن ،،،
در چنین وضعی انسان گمان میکند اگر زمان ِ بیشتر داشته باشد یا روزهای بهتر بیاین همه چی درست میشود ،،،
اما زمان ِ بیشتر بدون حضور بیشتر ، فقط تاخیر را گسترده تر میکند و گسترده تر شدن تاخیر به تدریج حس ضرورت را از دست میدهد ،،،
آن کس که ضرورت را از دست بدهد حتی اگر حقیقت را بشناسد با آن کاری نمیکند و حقیقت برای او سبک میشود و چیزهای سبک زود کنار گذاشته میشوند ،،،
اینجوری میشه خانم معلم که شنبه ها مییان و میرن ،،،
موفق باشید
در پناه خداوند مهربان .









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)