نقل قول نوشته اصلی توسط پرنیان یاسی نمایش پست ها
سلام دوست عزیز. من خودم تجربه شخصی ام اینه که کل اعضای یک خانواده وقتی در یک ساختمان باشند سطح تنش بسیار بیشتر می شود. حتی اگر از نظر اقتصادی به صرفه باشه مشکلات آن بسی بیشتر است. دوم اینکه بنده شخصا این تجربه را داشته ام که وقتی کارهای اقتصادی و حتی اجتماعی خودم را از خانواده و فامیل جدا کردم اگرچه برایم بار عاطفی داشت اما در نهایت به نفع من تمام شد و باعث بهبود اوضاع زندگی ام شد.
الان اعتماد به نفسم خیلی بهتر از گذشته شده. حریم خصوصی ام و احترام من عالی حفظ می شود. حتی وضعیت مالی ام بهبود نسبی داشته است. حتی رفتار مردم با من در مقایسه با گذشته تغییر کرده است.
مستقل ترم. بیشتر خودم هستم.
اولش سخت بود. حس بدی داشت. طرد شدن، تبعیض، بی توجهی اما الان با هیچ چیز زندگی الانم را عوض نمی کنم.
البته این صرفا یک اشتراک گذاری تجربه است و نه بیشتر دوست عزیز.
موفق باشی.
من با نظریه شما کاملا موافقم و تجربه زندگیم کاملا بر این اساسه و من و همسرم تا حد خیلی زیادی از خانواده هامون جدا هستیم. اما رفته رفته همسرم تغییر رویه داد و مدام اصرار به مقایسه خودش با دیگران پیدا کرد و توقعش بالاتر رفت. هر چقدر باهاش صحبت میکنم که این استقلال ما ارزش داره متوجه میشه ولی در موقعیت فراموش میکنه و مدام به رفتار خودش ادامه میده.البته حدود یکساله این قضیه خیلی بیشتر شده چون من اصرار کردم خونه بخریم و این مورد با سختیای زیادی همراه بود. باعث شد بیشتر متوجه کسایی بشه که مثل خودش نبودن و با کمک پدراشون به چیزی دست پیدا کردن. فکر میکنم این قضیه خیلی روش اثر گذاشته

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها
با سلام و احترام
مرز بندی آن چیزی هست که مدیریت رابطه را ساده تر می کند.
از شانس زیاد شما بوده که ناخواسته، حداقل از نظر فیزیکی در منزل والدینت زندگی نمی کنید.
چون با توصیفاتی که از انتظارات همسرتون و توقع او از خانواده گفتید، حتما درگیری های خانوادگی شما بیشتر می شد.

همسر شما خودش مسئول زندگی و کارها و مسئولیت هاش هست.
بله این خیلی خوب بود اگر والدین و برادرت انعطاف و مهارت ارتباط بیشتری داشتند. اما اگر نداشتند هم مربوط به خودشون هستند و راهش بالا بردن انتظار نیست.


البته شما کارتون را خوب بلدید. اینکه همدلی با او می کنید و در کنارش هستید و همراهی می کنید و به قول خودتون آتیشش را سرد می کنید عالی هست.
اما نباید درون خود به اشتباه فکر کنید که همسرتون و توقعاتش درست هست.

شما در صحبت با برادرتان نباید توقع همسر یا خودتون را انتقال بدهید. بلکه می توانید بگویید. خیلی به کمکش نیاز دارید و در اولویت شما را قرار دهد.
اما به همسرتان هم قولی ندهید.


البته با چیزهایی که از همسرتون گفتید احتمال توقع تخفیف یا .... هم ممکن است داشته باشد که باز این مشکل ایجاد می کند.
در غیر اینصورت همسرتون می توانست به فرد دیگری مراجعه کند و دلخوری ایجاد نشه براش

همچنین همسر شما در کار سایر اعضاء خانواده شما و سبک زندگی آنها هم پشت سرشون بد میگه که به معنی اینست که گره هایی دارد. و شما کماکان با همدلی و عدم مجادله و بحث با او و بی تفاوت بودن در بعضی مواقع می توانید او را مدیریت کنید.
خیلی خوب متوجه منظور من شدید. پیشنهادی ندارید که من بتونم این شرایطو میانبر حل کنم؟! راستش واقعا در این راه دارم مصرف میشم. همسرم نسبت به خانواده خودش هم همینطوره در واقع در کل زیاد به دنبال مقصره جوری که تمامی شغل های دولتی رو بد میدونه و میگه اونا بلد نبودن کار پیدا کنن. من در هر حالی سعی میکنم بهش یاد بدم و یاد میگیره اما باز تو موقعیت که میوفته انگار تبدیل میشه به یه موجود پر از حسرت و کینه. البته در گذشته همسرم به شدت مشکلات خانودگی داشته و طرد شدن رو خیلی خوب میفهمه! اینها رو به تمامی مشکلات دیگه زندگیم اضافه کنید.
از طرفی من هم خب کم میارم گاهی توانم تموم میشه از آینده میترسم از اینکه چطوری میتونم با این وضعیت روحیمون بچه ای به دنیا بیاریم؟! مشکلات جسمی و عصبی پیدا کردم دچار میگرن شدم هر روز قرص آسنترا مصرف میکنم تا به توانم اضافه بشه ولی این راه حل نیست.

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط حیاط خلوت نمایش پست ها
به نظرم همسرتون حساس شده
و الان داره تمام ابعاد خانواده شما رو مورد سوال قرار میده
از ایشون بخواین به جای تمرکز رو مسائل خانواده شما به مسائل خوش بپردازه
و اینکه در یک ساختمان بودن اعضای خانواده پس از ازدواج اصلا جالب نیست
جز اینکه هیچ کس در حریم بقیه سرک نکشه
بله حساس شده ولی مدت زمان زیادیه .ما تو یک ساختمون نیستیم در واقع خانوداه من اصلا یک شهر دیگه هستن. که این برای من هم خوب بوده هم بد. چون همسرم میدونم نمیتونه ارتباط سالم و طولانی مدتی بگیره. من اگه الان بهش ایراد بگیرم باعث بدتر شدن قضیه میشه. فقط باید تاییدش کنم و درنهایت با سیاست خاصی درست و غلط رو بهش یادآوری کنم که اونم خیلی کار سختیه