با سلام
تشکر از دوستان که این قدر قشنگ مطالب خودشون را به اشتراک میذارن .
خانم فرشته مهربون هم طبق معمول پر مغز ُ زیبا مینویسن مثل بقیه دوستان ،،، مطالب ایشون سنگینه :) به فکر ما باغبونا هم باشید .
ما مدرسه میرفتیم قدیم ، ساختار مدارس اینجوری بود که سه سال راهنمایی میخوندیم - سه تا دبیرستان - یدونه پیش دانشگاهی - 5 تا دبستان :)
فکر کنم دوم راهنمایی بودیم یه ناظم داشتیم اومد گفت همه برن نماز جماعت :)
بعد بهشون گفتیم ما 15 سالمون نشده(سن تکلیف) ... باید تحقیق کنیم و کتب های دینی را بررسی ....
نتیجه اش شد اینکه با خنده افتاد دنبالمون گفت برید خودتون ُ گول بزنید و از این جور حرف ها :)
چیزی که خودم فهمیدم تو زندگی که نمیدونم درست هست یا نه برای همه ،، اینکه بچه ها را بذارید تا یه سنی آزاد باشن ( برای انتخاب دین و تحقیق در مورد دین)
مثلا پسرها را بذارید تا 15 سالگی تحقیق کنن...برن کتب های آسمانی را بخونن ( انجیل- تورات - زبور - قرآن و....) وقتی اینا را خوندن برن فکر کنن .....تحلیل کنن .....بپرسن .....بعد ایمان بیارن .
اگه یه فرد با تحقیق و مطالعه ، کتب های آسمانی را بخونه و برسه به اینکه مثلا باید نماز جماعت بخونه ،، اون خوب راهشو پیدا کرده ....اگه نرسید یعنی نرسیده .... بهش زمان بدیم - کمکش کنیم ...سخت گیری نباشه که باعث دلزدگی بشه .
جامعه امروزی داره با یه استانداردی حرکت میکنه و اون استاندارد ها میتونه از فیلم و کارتون ها - تبلیغات ، شبکه های اجتماعی و....ایجاد بشه که داره میشه .
ما نمیتونیم کنترل کاملی بر عوامل بیرونی داشته باشیم ، امکان داره این استانداردها همیشه در حال تغییر باشه و بر طبق میل ما نباشه ....
وقتی استانداردی ایجاد میشه که میگه مثلا یه بچه 7 ساله باید موبایل هوشمند داشته باشه ،نمیتونیم با فرزند به این راحتی هم کلام بشیم ، حریفشون نمیشید :)
وقتی یه نیازی گرفته میشه باید یه نیازی بهشون داده بشه و یا باید اون نیاز درست تعریف بشه برای فرزند ...
ولی خب از طرفی فرزند همش در خانه نیست ...موقع مدرسه شاید یک سوم از زمانش را در مدرسه و پیش دوستانش باشه....
در مدرسه ُ خیابون پر هست از آدم های رنگارنگ ،،، پس طبیعی ست که بخواد الگو برداری کنه .... ما نمیتونیم کنترل گری و یه سیستم مراقبت سخت را اعمال کنیم ...
در اینجا تعریف درست و استفاده درست از نیازها مطرحه و اینکه فرزند یاد بگیره هر سیستم تقلیدی را نره .... این در صورتی میشه که پدر و مادرها و اطرافیان ، خودشون در خانه از این استانداردها درست استفاده کنن که فرزند بتونه الگو برداری کنه .
یکی از راه های دیگه برای مدیریت این استانداردها بحث ارزش هاست .... یه فرد بدونه در زندگی چه ارزش هایی داره...
ارزش با هدف فرق میکنه ....ارزش ها سطح بالاتری دارن ُ معمولا معنوی انتخاب میشن ،،،
ما هدف های مختلفی انتخاب میکنیم تا برسیم به اون ارزش ....اگه یه هدف نشد ....هدف دیگه ....پس اینجوری وابستگی به هدف از بین میره ،،،
اگه فرزند یه الگوی ارزشی داشته باشه (مثلا بخواد آدم مهربونی بشه - آدم مومنی باشه - خدمت به دیگران و یا یه ارزش والای دیگه ) اینجوری در روبرو شدن با خطرها ، کنترل بهتری داره به خودش و مسیر زندگیش را استراتژیک تر ادامه میده.
راستی امین چند وقته نیستی...ان شالله خوب و سلامت باشی.
همچنین دوستان گرامی .
در پناه حضرت دوست








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)