والا من تا قبل این ازدواج یک ادم عادی بودم باهمه کم و کاستیش
کل عمرم چنین حالی نداشتم، ولی این سه سال اخیر که دخترم معلولیت داره و نگهداریش خیلی طاقت فرساست مشکلات چندبرابر شدن، انگار ظرف من برای صبوری درقبال این همسر، با داشتن یک بچه معلول کلا شکسته دیگه جا نداره این وسط یکی بخواد اینطور اذیت کنه
امیدی به مشاوره ندارم، چقدر دیگه هزینه کنم، وقتی همسرم نمیاد و فقط مشاوره میشه کار کردن روی افکار و هیجانات و... همه چیه من، خب طبیعتا خیلی خستگی میاره، تاامیدی میاره،
نمیگم بی اثر بود واقعا تو بدترین روزای زندگیم میرفتم مشاور و کمترین اتفاق این بود منو ازون جهنم ۴۵ دقیقه کامل خارج میکرد و حالم تا چندساعت میموند
بازم نهایتا همسرم گعت راضی نیست من میرم مشاور و دیگه اجازه ندارم برم که قطعش کردم
در کل نتیجه مشاورم این بود
تو ازبن زندگی نمیتونی بری بیرون، ظرفیتت هم توان داشتن این همسر و بچه معلول نداره، پس بچه رو جایی بسپارم
همسرمم نظرش همینه
اما دل من... ای خدا








علاقه مندی ها (Bookmarks)