سلام وقت بخیر
اگر متن خودتون رو به عنوان فرد بی طرف بخونید متوجه میشوید داستان چیه، قبل از بارداری و بعد از زایمان گوش و چشم شما به مسائل یک جور نگاه میکنه، فقط درک های گوش و چشم شما در این دو بازه زمانی متفاوت هست، الان بچه های خواهر شوهر و اون زمان زندگی بی بچه،
الان قصه شما را برای مثال از چشم و گوش فرد دیگری نگاه می کنم:
زنی که مشکل بارداری داره ( یا از طرف خودش یا همسرش) خدا بهش یه بچه میده فوت میکنه ، بچه دوم بازم فوت میکنه، دیگه برای سومین بار اقدام نمیکنه ، هر بچه ای رو تو خیابون میبینه داغ دلش تازه میشه ، یه بار اتفاقی شما رو با دوقلو هاتون تو پارک میبینه، به شدت افسرده میشه تو دلش میگه خوش به حال مادر، چه لذتی می بره، غافل از اینکه مادر دو قلو ها عینکی که به چشم اش زده باعث شده شادی و نعمت های فعلی اش رو دوست نداشته باشه.
حتما به پیشنهاد مدیر همدردی بابت رفع ریشه ای موضوع توجه کنید،








علاقه مندی ها (Bookmarks)