پذیرش قضا و قدر الهی (رضا به مقدرات) در فرهنگ اسلامی به موارد و موقعیتهایی گفته می شود که امکان تغییر آن موقعیتها به صورت کلی و یا در کوتاه مدت وجود نداشته باشد؛
برای مثال بازگرداندن اموات به حیات دنیوی - تغییر سریع مواردی مانند بیماری و وضعیت اقتصادی نیز در کوتاه مدت به طور معمول امکانپذیر نیست.
به همین دلیل اسلام در این موارد برای حفظ سلامت روان انسان به پذیرش موقعیت توصیه میکند...
ولی در مواردی که فرد میتواند شرایط نامطلوب را به مطلوب تغییر دهد، تلاش نکردن برای تغییر شرایط ، نشانه نوعی خمود و تنبلی، عافیت طلبی و مغالطه است ...
حتی خداوند امداد و نصرت خود را در مواردی که اختیار انسان در تغییر شرایط مؤثر باشد، به تلاش انسان برای تغییر آن موقعیت وابسته میفرماید.
پس منظور از پذیرش قضاوقدر الهی : رضا به قضاوقدر غیرتکلیفی ست که براساس قوانین آفرینش و سنّت الهی در خارج از حوزه اختیار انسان اتفاق میافتد.
این را هم بدونیم اتفاقات زندگی ( تلخ و شیرین ) برای رشد و توسعه خودمون هست و باید سعی کنیم از آن برای کمال خودمون استفاده کنیم .
ما در زندگی مواجه هستیم با سنت ابتلا و امتحان ....مولانا این امتحانها را فرصتی برای خودسازی انسان میداند تا با آنها به رشد و کمال روحی و انسانی دست بیابد.
او معتقد است اگر فرد از این فرصت امتحان، برای رشد فضایل و حرکت براساس ارزشهای الهی استفاده نکند، امتحانهای خیر و شر برای او نتیجهای به همراه نخواهد داشت و همچنان خام و ناپخته باقی خواهد ماند...
اگه بتونیم نگاهمون را به حوادث تغییر بدیم و یه جور دیگه دماسنجی و معنایابی کنیم ، طبیعتا در کنترل هیجانات ما تاثیر داره و این باعث آرامش ما میشه نسبت به گذشته ، حال و آینده .
مولانا مقام رضا را از مقامات اکتسابی میداند که بدون آن سالک به مرتبه فنا نمیرسد.
مولانا در داستان تمثیل گریختن مومن و بی صبری او در بلا (کدبانو و نخود) از ضرورت پذیرش و رضایت به مقدَّرات الهی با طیب خاطر سخن میگوید و قبض و بسط های الهی را ، جلوهای از رحمت حق و هدف از آنها را سوقدادن انسان به کمال معرفی میکند.
قبض و بسط های الهی یعنی آزمایش تربیتیِ خدا .
قبض : آزمونِ صبر و توکل ….. بسط: آزمونِ شکر و فروتنی
از نظر مولانا زمانی که انسان به این سختیها و ابتلائات راضی شد و آنها را پذیرفت، در واقع رضایت داده است که خداوند مانند خلیل سر نفس او را از تن جدا کند و فنای اوصاف نفسانی برای سالک فراهم شود .
در داستان کدبانو و نخود ، نخود مومن بی صبر است و آتش ، نامرادی ها و سختی های راه حق ....
نخود در دیگ میجوشید و در دام آب و آتش بود و هر بار که به سر دیگ می آمد به کدبانو میگفت :
" آخر تو که مرا خریدی دیگر چرا سر من این بلاها را می آوری ؟؟ "
کد بانو بر سر او کفگیر میزد و میگفت :
" خوب بجوش و از آتش گلایه نکن که همان روز که در باغ و بستان آب میخوردی و سبز شدی برای همین روز بود ...
این جوشیدن در دیگ چاشنی و طعم به تو می دهد ...این کار برای خار کردن تو نیست بلکه برای این است که تو قابلیت این را پیدا کنی که با جان بیاویزی (رفتن به مراتب بالاتر کمال) "
بنگر اندر نَخودی در دیگ چون
می جهد بالا چو شد ز آتش زبون ،،
هر زمان نخود برآید وقت ِ جوش
بر سر ِ دیگ ُ برآرَد صد خروش ،،
كه چرا آتش به من در میزنی
چون خریدی، چون نگونَم میكنی ،،
میزند كَفلیز كدبانو كه نی
خوش بجوش ُ بر مَجَه زآتش کنی ،،
آب میخوردی به بُستان سبز ُ تَر
بهر این آتش بُدَست آن آب خُوَر ،،
رحمت خداوند بر غضب او پیشی دارد و دلیل این سبقت این است که بندگانش بواسطۀ رحمت او مورد امتحان قرار گیرند .
یعنی هر کس که به ابتلا و امتحانی دچار می شود دلیل بر این نیست که موردِ غضب الهی است بلکه نشانِ رحمت اوست ...
از آنرو رحمت الهی بر غضب او پیشی گرفته تا بواسطۀ رحمتِ او همۀ موجودات بهره ای از وجود برند .
انسان در میان موجودات این امتیاز را دارد که موجودی دو ساحتی ست …هم جنبۀ مادی دارد و هم جنبۀ خدایی ، هم شهوات نفسانی دارد و هم نزعۀ الهی …
نزعۀ الهی یعنی گرایش یا کشش طبیعی انسان به سوی خدا و حقایق الهی.
از اینرو انسان برای نیل به مراتبِ کمال باید قربانی دهد و بی فدیه راهِ کمال به روی او بسته است …
بی فدیه راهِ کمال به روی او بسته است یعنی : کسی که از خودگذشتگی و فداکاری نکند، نمیتواند به کمال برسد.
انسان های با کمال ، کسانی هستند که جنبۀ مادی و شهوانی و حیوانی خود را قربانی جنبۀ الهی خود می کنند و همۀ بندها و پیوندهای دنیوی و نازل خود را می گسلند تا به کمال مقصود راه یابند ...
باید چیزی به دست آوری تا بتوانی آن را در مقابل عشق حق ببازی ....
هنگامی که هر چه داشته ای در دستانت به او تقدیم کردی آنگاه او با رحمت بی حد خود تو را در آغوش خواهد کشید.
نعمت میآید تا دل قوی شود …. تا سرمایه ی وجودی ساخته شود... تا انسان «چیزی برای دادن» داشته باشد .
بخشش و ایثار انسان، سبب میشود رحمت الهی شامل دیگران شود و خود انسان نیز به کمال نزدیکتر شود.
سختی ها و امتحان ها "پاککننده و آمادهکننده" هستند.
رحمتش سابق بُدَست از قهر، زآن
تا ز ِ رحمت گردد اهل امتحان،،
رحمتش بر قهر از آن سابق شده ست
تا كه سرمایۀ وجود آید به دست،،
زانكه بی لذت نروید لحم ُ پوست
چون نروید، چه گدازَد عشق دوست،،
زآن تقاضا گر بیاید قهرها
تا كنی ایثار آن سرمایه را،،
باز لطف آید برای عذر او
كه بكردی غسل ُ برجَستی ز جُو ،،
باید تسلیم این رنج شوی تا پلکانی شود برای بالا رفتن تو به سمت او ….
در آن هنگام است که نعمت ها به سوی تو سرازیر می شود که در این بین ، نعمت اصلی رسیدن به پروردگار است .
پروردگار میگوید : مانند اسماعیل در برابر من آماده ی قربانی شدن باش ...
من تو را قربانی خواهم کرد و سر تو را خواهم برید ، لیک این مردن ، مردن دیگری است …وقتی به آن رسیدی میبینی زندگی حقیقی این بوده هست و آنچه تاکنون عزیز میداشتی مُردنی بیش نبوده .
تمام این موارد در اصل سخنی به جز تسلیم نیست ،،، اگر در این جوشیدن تسلیم شدی ، از آب و گل مادی جدا میشوی و به جان می پیوندی .
مولانا قدم به قدم میگوید انسان چرا میسوزد، چرا میجوشد و این جوشیدن به کجا میرسد ...
انسان پس از نعمت و رشد، وارد رنج و ابتلا میشود تا خام نباشد و پخته شود ...
رنج و قبض، دشمن انسان نیست؛ ابزارِ رحمت و کمال اوست ..
خدا از انسان «درد» نمیخواهد، تسلیم آگاهانه میخواهد..
با جوشیدن در بلا، خودِ نفسانی میمیرد و جانِ حقیقی زاده میشود ..
انسان باید از راحتی و وابستگیهای اولیه بیرون بیاید، تجربه کند، رشد کند و سپس استعداد و نیروهایش را در عمل نشان دهد ...(مثل بچه شیر که یه روزی شیر قوی میشه)
انسان در سیر آفرینش، از عناصر طبیعت (خورشید، ابر، ستارگان) گذشته و به مرتبهای رسیده که دارای آگاهی و اختیار است ...
ای انسان! در سختیها و ابتلائات بجوش و پخته شو، تا آنقدر از تعلقاتت کاسته شود که «منِ نفسانی» و خودِ محدودت باقی نماند ..
هر «مرگ» در این مسیر (ذبح من نفسانی) پلهای برای حیاتی بالاتر است …
اُقتلونی یا ثِقات یعنی من نفسانی باید شناخته شود ، سپس خنثی و کنار زده شود . (به ذبح من نفسانی تعبیر میشود)
انسان یک نفس دارد ولی با درجات مختلف - باید بُعد حیوانی نفس کنار رود تا بُعد ملکوتی آن ظاهر شود . ( به عنوان مثال باید نفس اماره و لوامه کنار رود تا نفس مطمئنه روشن شود .. و این همین طور به مراتب بالاتر )
گوید ای نخود! چریدی در بهار
رنج مهمان تو شد، نیكوش دار،،
تا كه مهمان باز گردد شكر ساز
پیش شَه گوید ز ِ ایثار تو باز ،،
تا به جای نعمتت مُنعِم رَسد
جمله نعمتها بَرَد بر تو حسد ،،
من خلیلم تو پسر پیش ِ بِچُك ،،، سر بِنِه، اِنی اَرانی اَذبَحُك
سر به پیش قهر نِه، دل بر قرار
تا بِبُرَم حلقت اسماعیل وار ،،
سر ببرم لیك این سر آن سری ست
كز بریده گشتن ُ مردن بَری ست ،،
لیك مقصود ازل تسلیم توست
ای مسلمان! بایَدَت تسلیم جُست ،،
ای نخود! میجوش اندر ابتلا
تا نه هستی ُ نه خود ماند تو را ،،
اندر آن بستان اگر خندیده ای ** تو گُل ِ بُستان ِ جان ُ دیده ای
گر جدا از باغ آب ُ گِل شدی ** لقمه گشتی اندر اَحیا آمدی
شو غَذی ُ قوّت ُ اندیشه ها ** شیر بودی شیر شو در بیشه ها ( غَذی = غَذا تلفظ)
از صفاتش رُسته ای وَالله نخست
در صفاتش باز رو چالاك ُ چُست ،،
ز ابر و خورشید و ز گردون آمدی
پس شدی اوصاف ُ گردون بَرشدی ،،
آمدی در صورت باران و تاب
میروی اندر صفاتِ مُستَطاب ،،
جزو ِ شید ُ ، ابر ُ ، اَنجُمها بُدی ** نفس ُ فعل ُ قول ُ فِكرَت ها شدی
هستی حیوان شد از مرگ نبات / راست آمد اُقتلونی یا ثِقات ،،
چون چنین بُردی ست ما را بَعدِ مات ** راست آمد اِنَّ فی قَتلی حیات .







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)