
نوشته اصلی توسط
maryam123
سلام برادر عزیز
متن درد و دل شما رو چند بار خوندم
متوجه هستم که شرایط سختی رو دارید
آدمها با امید و آرزو ازدواج میکنن و انتظار یه زندگی عاشقانه واقعی رو دارن ولی همیشه همه چیز همونطور که میخوایم پیش نمیره
کار خوبی کردید درد و دل کردین
بیماری همسر شما درمان بلند مدت داره و نیاز به صبر و حوصله فراوان داره . به نظرم این شما هستید که باید بررسی کنید آیا در خودتون این شکیبایی رو میبینید یا خیر و اینکه تصمیم در جدایی دارید یا در موندن کنار همسرتون تا پیشروی مراحل درمان ...با رفتن ایشون به منزل پدریش مشکلی حل نمیشه ...فکر میکنم بهتر باشه شما قاطعانه تصمیم خودتون رو بگیرید . چه بخواین بمونید و چه بخواین جدا بشید . جدا شدن که بحثی نداره اما در مورد موندن شاید بهتر باشه با همسرتون و خانوادش صحبت کنید و یه زمانی رو مشخص کنید مثلا شش ماه و به همسرتون قول بدید کنارش باشید و در این زمان تحت نظر روانپزشک پیش برید و توصیه ها رو مو به مو اجرا کنید .اگر انشالله در این مدت جواب گرفتید که چه بهتر...اگر هم یک درصد. نتیجه نگرفتید بعدا خودتون رو سرزنش نمیکنید
ضمنا وقتی ایشون شروع به عصبانیت و پرخاش و ...میکنه شما محیط رو ترک کنید تا کار به جای باریک نکشه .بالاخره شما آقا هستید و نصفه شبم که باشه میتونید تا سر خیابون برید و برگردید.در دسترس ایشون نباشید که هم آسیب فیزیکی بهتون برسه و هم اینکه عصبانیت همسرتون چندین برابر بشه و شعله دعوا بیشتر و بیشتر بشه ....
علاقه مندی ها (Bookmarks)