سلام بر تک تک شما خوبان همدردی
ان شاالله هرجا هستید سلامت و پر روزی در مسیر الهی باشید
این روزها با مسائل مختلف کاری، درسی خیلی مشغول شدم و وقت غصه خوردن برای دخترم پیدا نمیکنم، گاهی عذاب وجدان میگیرم نکنه کم براش میذارم، نکنه بیشتر باهاش کار کنم اثر بهتری داشته باشه...
اما راستش جونشو ندارم، چون هروقت زیاد واسش وقت میذارم غرق در مشکلات گوناگونش میشم و بیشتر عمق عقب ماندگیش از افراد عادی متوجه میشم...
وسط این شلوغی ها همسرم از من یک عمل زببایی میخوان که تا چند سال قبل جزو خط قرمزام بود و اصلا باورم نمیشد روزی رضایت بدم، اما الان درگیرش شدم
از طرفی بدم میاد وقت بذارم برم ادمایی که این عملو کردن ببینم هی دکتر بررسی کنم، از طرفی هم نمیشه بیگدار به آب زد و از طرفی این زمزمه های همسرم تمومی نداره و دیگه خودمم دارم از خودم ناراضی میشم و نیاز به عمل رو حس میکنم!!
حالشم ندارم تاپیک واسش بزنم
همینجوری خواستم از شرایطم بگم واستون
کاش دوستای قدیمی هم سر بزنن و از خودشون خبر بدن








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)